صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > فدریکو گارسیا لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

فرانسيسكو سوتو برگردان : حميد پرنيان
حمید پرنیان   - برگرفته از: مجله‌ی ماها /
۲۸ تیر ۱۳۹۴

فدریکو گارسیا لورکا

(1936- 1898)
نوشته : فرانسیسکو سوتو
www.glbtq.com
برگردان : حمید پرنیان
بیست متری جوادیه، 14 شهریور 1383

فدریکو گارسیا لورکا، در سراسر جهان، برجسته‌ترین شاعر غزل‌سرا و نمایش‌نامه‌نویسِ قرن بیستمِ اسپانیا شناخته شده است. شعرها و نمایش‌نامه‌هایش به بیش از دوازده زبان ترجمه شده است و موضوع مطالعه‌ی منتقدینِ سراسرِ دنیا است.
کتاب‌هایش پیوسته به فروش می‌رسند، و نمایش‌نامه‌هایش هرساله اجرا و ستوده می‌شوند. از هنگام قتل‌اش در سال 1936 به دستِ نیروهای فاشیستیِ اسپانیا، لورکا تبدیل به قهرمانِ تراژیکِ افسانه‌ای شده است.
بسیاری از جدال‌های ادبی‌ای که پیرامون لورکا وجود دارد، به گونه‌ای ظریف، با موضوعات و مسائلِ همجنسگرایانه‌ی موجود در آثار لورکا پیوند دارد که در این مورد عامدانه سکوت شده و پوشیده نگاه داشته شده است تا با این کار «لکه» ننگی بر آوازه‌ی یکی از تحسین برانگیزترین شاعرانِ اسپانیا نگذارند؛ در میان آنها، رژیمِ فرانکو (رژیم حکومتی معاصر با لورکا)، خانواده‌ی لورکا، ذهنیتِ همجنسگراستیزانه‌ی پژوهشگرانی که زندگی‌شان را وقفِ مراقبت و نگهداری از آثار لورکا کرده بودند اینک‌ هم نقدگرایی‌ای که تمایلات هومواروتیک (شهوتِ جنسیِ همجنسگرایانه) را در بررسی زندگی و آثار لورکا شامل می‌داند، را رد می‌کنند.

لورکا در نیویورک و کوبا
پس از رخ دادن آنچه معمولا «بحرانِ مبهمِ عاطفی» بیان شده است ( که در واقع، افسردگیِ ناشی از ردِ جنسیِ لورکا از سوی دالی و روابطِ جنسیِ آشوب‌زده و توفانی با پیکره‌سازی جوان به نام امیلیو آلادرین پروجو، بود) لورکا در سال 1927 به نیویورک مسافرت کرد. این مسافرت الهام‌دهنده‌ی کوتاه‌ترین قطعه‌های شعریِ او، و سرانجام مجموعه‌ای با عنوانِ «شاعر در نیویورک» (1940) شد.
پس از ترکِ نیویورک، لورکا سه ماه را در کوبا گذراند، جایی که او رویایِ دیدارش را داشت. مطابقِ گزارشاتِ خودش، این سه ماه شادترین روزهای تمام زندگی‌اش بود.

آثارِ همجنسگرایانه آشکار
در پیِ اقامتش در نیویورک و کوبا، لورکا جسارت و تهورِ بیشتری در بازنمایی و نموددادنِ همجنسگرایی از خود نشان داد. دور از خانواده و ارزش‌هایِ سنتیِ اسپانیا، او قادر بود تا نوشتن در موردِ آثارِ همجنسگرایانه‌ی آشکارترش را آغاز کند : «قصیده‌ای برای والت ویتمن»، نمایشنامه‌ی دراماتیکِ «جمهور»، و کاری ناتمام با عنوانِ «ویران سازیِ فساد».
«قصیده‌ای برای والت ویتمن» به سال 1934 با تیراژِ پنجاه‌تایی در مکزیکو منتشر شد، ولی این اثر در طول زنده‌بودنِ لورکا هرگز در اسپانیا منتشر نشد. این شعر، مخالفتِ شعریِ او را با همجنسبازی آشکار میکند. این قصیده بر اساسِ لحنی اخلاقی، تمایزی پررنگ میانِ عشقِ پاک و نابِ همجنسگرایانه و تمایلِ جنسی هرزه‌گونه‌ی همجنسگرایانه ایجاد می‌کند. این اثر بر والت ویتمن، دوستدارِ طبیعت، تمرکز می‌کند، مقامِ امورجنسی را پَست می‌کند، و به “maricas” یا همان همجنسگرایانِ زنانه (اواخواهرها) مربوط می‌شود.
«جمهور» به بررسیِ تمایلِ جنسیِ همجنسگرایانه‌ی سرکوب‌شده می‌پردازد و به همان‌سان به دفاع از حقوقِ فردیِ افراد به آزادیِ شهوانی (آزادیِ تمایلات و خواهش‌های جنسی).
لورکا، «جمهور»، آزمایشی‌ترین نمایش‌نامه‌اش، را متعلق به دسته‌ی «تئاتر ناممکن» می‌دانست. او «ویران‌سازیِ فساد» را نیز به این دسته متعلق می‌دانست. اگرچه امروزه تنها صفحه‌ی نخستِ این نمایش‌نامه باقی مانده است ولی لورکا آن را ظاهرا در قالبِ نمایش‌نامه‌ی تک‌پرده ای نوشته بود. موضوعِ این نمایش‌نامه، همان‌طور که لن گیبسون می‌گوید، «تمایلاتِ جنسیِ انجمنِ برادرانه‌ی همجنسگرایان که همکاری می‌کنند تا فرهنگِ جهان را بسازند» می‌باشد.

بازگشت به اسپانیا و مرگِ شاعر
در 1930، اسپانیا در ناآرامی و کشمکشِ سیاسی بود که لورکا به اسپانیا بازگشت. از 1930 تا 1936 ، او به گونه‌ای شگفت‌برانگیز، برخی از کارهایِ بهترشناخته‌شده‌اش را نوشت: «عروسیِ خون»، «سوگواری برای ایگناسیو سانچز مخیاس»، «یرما»، و «خانه‌ی برناردو آلبا».
در هجدهم ژولایِ 1936، ژنرال فرانسیسکو فرانکو و یولدی اورگاز کنترلِ لاس پالماسِ جزایرِ قناری را به دست گرفتند، و رخدادی که آغازگرِ جنگِ شهریِ خونینی شد که تا 1939 به طول کشید. روزهای پیش از این رخداد، لورکا، که در مادرید زندگی می‌کرد و از خشونتِ روزافزون و از دست دادنِ سرمایه‌اش در هراسِ زیاد بود، تصمیم گرفت به گرانادا بازگردد و با خانواده‌اش باشد.
ولی امنیت، آنجا هم وجود نداشت. در بعدازظهرِ شانزدهمِ آگوست، او به دستِ تندروانِ فاشیست دستگیر شد، و پس از دو یا سه روز، بدون هیچگونه اتهام یا محاکمه‌ای رسمی، با گلوله کشته شد و در گوری بی‌نشان نزدیک دهکده‌ی ویزنار به خاک سپرده شد.
در این روزها، جزئیاتِ دقیقِ مرگِ لورکا ناروشن و مبهم بود. نزدیک به چهل سال، رژیمِ فرانکو، به گونه‌ای موثر، پیرامونِ مرگ نویسنده سکوت کرد. اینکه چرا چنین نویسنده‌ی شگفت‌آور و انسانی که دارایِ افسونی ناب، هوش و لطافت طبع، و قوه‌ی خیالِ سرشاری بود بایستی این‌گونه وحشیانه کشته می‌شد را فقط با ذهنیتِ فاشیستیِ ستیزه‌گری که دشمنِ شهرت و شناسائیِ شاعرِ آزادی خواهِ همجنسگرا است می‌توان توضیح داد، شهرت و شناسائی‌ای که از گرانادا ملی و فراملی شد.
لن گیبسون، در زندگی‌نامه‌ی مستندی که از لورکا نوشته است، می‌نویسد:‌ «در میانِ قاتلین … جان لوئیس ترسکاسترو هم بود … کسی که پس از آن صبحی که در گرانادا او تنها کمک کرده تا لورکا را به آتش ببندند، رجز می‌خواند که با یک محاسبه‌ی دقیق، دو گلوله را به کپل‌های او زده است، چرا که او یک «کونی»(queer) بوده».
اگرچه برای کشتنِ لورکا دلایلِ بسیاری ذکر کرده‌اند (مانندِ آزادی‌خواهی‌اش، سرکشی علیه ارزش‌های سنتی، تمایلاتِ کمونیستی‌اش)، شواهدی که همجنسگرابودنِ او را اثبات می‌کند هم در انگیزشِ کسانی که او را شکنجه دادند و کشتند بی‌تاثیر نبود.

پنهان بودگیِ همجنسگراییِ لورکا
مذهبِ کاتولیکِ سنتیِ تفتیش‌گرانه‌ی حاکم بر اسپانیا، مجازدانستنِ امورجنسیِ ناسازگار با اخلاقیاتِ مسیحیِ غالب را مردود می‌دانست. این محیطِ نامداراگرانه (و متعصب)، به خوبی، ترس و هراسِ لورکا را توضیح می‌دهد و این‌که او را مجبور سازد تا همجنسگرایی‌اش را هم در زندگی شخصی و هم در آثارش پنهان بدارد.
لورکا، حتی، از کاربردِ کلمه‌ی «همجنسگرا» در زندگی مردمی (حوزه‌ی عمومی) اش یا در نوشته‌های‌اش پرهیز می‌کند؛ متن‌ها و نامه‌هایِ او تنها از سکوت‌ها و امور محرمانه نگه‌داشته‌شده سخن می‌گوید. اینک، سکوت‌اش، نیمچه گفته‌های‌اش، و اشاراتِ کنایه‌ای (و تلویحی) اش، از صدایی می‌گوید که خواننده به دقت به آن گوش می‌دهد.
برای نمونه، «قصیده‌ای برای والت ویتمنِ» مشهورش، صدایی شعرگونه است که به سکوت‌کردنِ او درموردِ تمایلاتِ همجنسگرایانه‌اش اشاره دارد: «مردانی با نگاهی سبز/ که انسان را دوست دارند،/ و لب‌هایِ خود را در سکوت آتش می‌زنند،». در زندگیِ عمومی، لورکا مجبور است تا از تمایلِ همجنسگرایانه انتقاد کند و تنها از آن به گونه‌ای غیرمستقیم سخن گوید.

واکنش‌هایِ انتقادی به همجنسگراییِ او
حتی پس از مرگش، همجنسگراییِ لورکا، شدیدا، در اسپانیا پوشیده ماند. اگرچه این سکوتِ او در طولِ حکومتِ رژیمِ محافظه‌کارانه‌ی فرانکو ممکن است قابلِ فهم باشد، ولی حتی پس از مرگِ فرانکو در 1975 هنوز هم بسیاری از منتقدان برای اشاره به همجنسگراییِ لورکا و پیوندهایی که همجنسگراییِ او با آثارش داشته تمایلی نشان نمی‌دهند.
نخستین مطالعات و بررسی‌ها در راستایِ چنین کاری، کتابِ «لورکا: انگاره‌ای همجنسگرایانه» نوشته پل بیندینگ و منتشرشده به سالِ 1985، و همچنین کتابِ “Federico García Lorca y la cultura de la homosexualidad masculina” نوشته‌ی آنجل ساهوکوییلو که رساله‌ای پزشکی است می‌باشد.
در حالی‌که کتابِ بیندینگ در این حوزه‌ی مطالعاتی، اثری مقدماتی است و دچار اشتباهاتِ زیادی شده است، کتابِ ساهوکوییلو دارایِ ‌دقت و سخت‌گیریِ دانشگاهی و علمی است و در بیشترِ بخش‌های آن، به خوبی، از دانش پژوهانِ لورکاشناس استفاده شده است. اینک، همان‌گونه که ساهوکوییلو در این مطالعه تصدیق می‌کند، به مدتِ بیش از پنجاه سال هیچ‌کس تلاش نکرد تا به مطالعه‌ی همجنسگرایی در آثارِ لورکا بپردازد، چرا که با این کار نویسنده را به «نامعتبر، بدجنس، بدچشم (و حسود)، و فاسد (و شرم‌آور) بودن» متهم می‌کردند.
در میانِ بسیاری از بخش‌هایی که او مورد بررسی قرار داد و بینش‌هایی را در این موضوع ایجاد کرد، تحلیلِ پنج قطعه شعر وجود دارد که روشن می‌سازد چگونه این شاعرِ اندلسی زمینه‌ها و موضوعاتِ همجنسگرایانه را در متنِ اشعارش رمزگونه بیان کرده است.
تز (و برنهادِ) ساهوکوییلو این است که شعرسراییِ مبهمِ لورکا، که با ابهام و زیباییِ مکررِ غزل‌گونه‌ای که دارد، از طریقِ کاربردِ اشاره‌ها و ارجاعاتِ افسانه‌شناختی و نمادهای ارجاع‌دهنده (و برگرداننده به چیزی دیگر)، تمایلِ همجنسگرایانه‌ی لورکا را رمزگونه می‌کند.
ساهوکوییلو همچنین نامه‌هایی از بایگانیِ لورکا عرضه می‌کند در این‌که غیرعادی نیست که بشنویم این شاعر دردهایش را به گونه‌ای بیان کرده است که گویی قادر به نشان دادنِ آشکار و بی‌پرده‌ی عواطف و احساساتش نیست: «همه چیز در شاعریِ من همچون امری اسفبار و غم‌انگیز به نظر می‌آید که مجبورم بیانش نکنم یا اینکه نمی‌توانم آنچه را که می‌اندیشم بیانش کنم». چنین عبارات و جملاتی نشان‌دهنده‌ی یک تن‌در‌دادنِ شخصی است، آنچنان‌که پیآمدِ اجبار (و ناچاری) برای زندگی کردن با ارزش‌های جامعه‌ای که از نظر اخلاقی او را نمی پذیرد این است.

غزلِ عشقِ تاریک
«غزلِ عشقِ تاریکِ» لورکا، که در نوامبر 1635 نوشته شده و به دستِ خانوده‌اش توقیف شده (و پنهان شده) بود، برای نخستین بار در چاپی پنهانی به تعداد 250 نسخه و در دسامبر 1983 منتشر شد. در پیِ این انتشارِ مرموز، خانواده‌ی لورکا آشکارا تحت فشار قرار گرفتند تا سرانجام به طور رسمی این یازده غزل را در مارسِ 1984 در روزنامه‌ی اسپانیاییِ ABC منتشر کنند.
خود این شعرها، در اینکه رابطه‌ی جنسی یا جنسیتِ مورد علاقه‌ی لورکا هیچگاه به روشنی مشخص نشده است بیشتر مورد بحث نبودند، حتی بیشتر از عنوان و نامی که بر این مجموعه‌ی اشعار قرار می‌دهد. خانواده‌ی لورکا می‌خواست تا این مجموعه‌ی اشعار را «غزلیات» یا «غزلیات عاشقانه» بنامد، و سرانجام با نام دوم (غزلیات عاشقانه) این مجموعه را در ABC و در نسخه‌ی ویرایشیِ 1986 مجموعه کامل آثار لورکا منتشر کرد.
عنوانِ «غزلیاتِ عشقی تاریک»، آشکارا، مفهومِ فرعیِ همجنسگرایانه‌ای دارد که توقیف شده است. اگرچه درست است که لورکا هیچ سند و مدرکی در تائیدِ این عنوان بجا نگذاشت، ولی افرادی که با این مجموعه شعر به خوبی آشنایند بر این باورند که این عنوان همان عنوانی بود که لورکا از آن برای اشاره به این مجموعه شعر استفاده می‌کرد.

کامیابی و پیروزیِ لورکا
لورکا، به عنوان شاعر و نمایش‌نامه‌نویس، از وسعت نظرِ موضوعی و استعدادِ تکنیکی برخوردار بود. اگرچه هیچ تردیدی وجود ندارد که در دوران کودکی‌اش در اندلس نشانی بر حساسیتِ هنریِ او برجا گذاشته است، شاید بزرگترین کامیابی‌اش، توانایی‌او برای پرهیز از تجملاتِ سبکِ خودمانیِ سطحی بود و به جای آن تلفیقِ استادانه‌ی موضوعاتِ مردمیِ سنتی (همچون کولی‌های اندلسی، موسیقیِ فلامینکو، گاوبازها، شهرِ گواردیا، و…) با حساسیت و پاسخگوییِ درخشانِ مدرنی که سبکِ او شد و این موضوعات را تا سطحِ جهانی بالا برد.
لورکا با شرح‌اش از کولی‌ها در «شهرِ گواردیا» یِ فاسد («آوازهایِ کولی‌ها» و «شعرِ ترانه‌ای عمیق»)، ستمدیدگیِ سیاهان در هارلم (بخشِ دوِ «شاعر در نیویورک»)، و سرکوبیِ جنسیِ زنانِ اندلسی («عروسیِ خون» و «خانه‌ی برناردا آلبا»)، پیکرها (و افرادی) را به تصویر می‌کشد که «حاشیه‌نشین‌شده» (marginalized) هستند و، همچون همجنسگرایان، از دشمنیِ اخلاقیِ غالبی که وجود دارد مورد آزار هستند و نمی‌توانند بیانی آزاد و باز از تفاوت بدهند.

ماها: لورکا هم شاعر بود و هم نمایشنامه نویس اما در ایران بیشتر او را یک شاعر میدانند تا یک نمایشنامه نویس در حالی که در زادگاهش و حتی در کشورهای دیگر هر دو بخش تولیدات هنری لورکا معروفند. دلیلش شاید این باشد که لورکا توسط
یک شاعر ایرانی ( احمد شاملو) و با کیفیت عالی ترجمه به ما معرفی شده است بخصوص شعر ” ساعت پنج عصر بود”.

  منبع: مجله‌ی ماها
بیشتر بخوانید
پاره‌شدن نخ تسبیح چه‌طوری است؟

 

ثبت دیدگاه