صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > ‘چرا حتی پدرم اجازه کشتن من را به داعش می‌دهد؟’

‘چرا حتی پدرم اجازه کشتن من را به داعش می‌دهد؟’

  - برگرفته از: بی‌بی‌سی فارسی /
۵ مرداد ۱۳۹۴

گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) مجازات بخصوصی برای همجنسگرایان در نظر گرفته و آنها را از بالای ساختمان های مرتفع به پایین می اندازد. تعیم، یک پسر ۲۴ ساله که دانشجوی پزشکی است شرح می دهد که چگونه توانست با فرار از عراق به لبنان جان خود را نجات دهد. تعیم داستان زندگی اش را برای کرولاین هولی، خبرنگار بی بی سی تعریف کرده است. البته تعیم اسم واقعی او نیست. عمر هم اسم واقعی همکلاسی او نیست:

در جامعه ما همجنسگرا بودن مترادف با مرگ است. بسیاری از مردم از این که نیروهای داعش همجنسگرایان را به قتل می رسانند خوشحالند چون تصور می کنند همجنسگرایان بیمارند.

موقعی که ۱۳ یا ۱۴ سال داشتم متوجه همجنسگرا بودنم شدم. من هم فکر می کردم همجنسگرایی یک بیماری است و به همین دلیل می خواستم مثل بقیه مردم باشم. به همین دلیل هنگامی که سال اول دانشکده بودم در صدد مداوا برآمدم. پزشک روانکاوم به من توصیه کرد به دوستانم بگویم در حال گذراندن یک “دوره مشکل” هستم و از آنان بخواهم از من حمایت کنند.

من مسلمان هستم ولی چون دوست پسر قبلی من مسیحی بود با یک عده از دوستان مسیحی معاشرت می کردم. در سال ۲۰۱۳ با یک همکلاسی دانشگاهی ام به اسم عمر که از من به دلیل معاشرت با دوستان مسیحی ام انتقاد می کرد، درگیر شدم. عمر بعدا به گروه داعش ملحق شد. یکی از دوستانم به عمر گفت من را راحت بگذارد چون من به دلیل تمایلات همجنسگرایانه در حال مداوا هستم و دوران سختی را می گذرانم. به این ترتیب همه از همجسنگرا بودن من باخبر شدند. فکر می کنم دوستم قصد بدی نداشت و اظهاراتش از روی حسن نیت بود ولی این اتفاق موجب خراب شدن زندگی من شد.

در نوامبر ۲۰۱۳، هنگامی که در حال بازگشت به خانه بودم عمر و دو نفر از دوستانش به من حمله کردند. آنها کتکم زدند و من را روی زمین انداختند و موهای سرم را تراشیدند و گفتند: “چون پدر تو یک شخص متدین است این فقط یک درس برای حالا بود ولی مواظب کارهایت باش!” منظور آنها این بود که تنها به خاطر این که از یک خانواده مذهبی هستم من را نمی کشند.

برای چند روز از شهر خارج شدم و به دانشکده نرفتم. وقتی دوباره به شهر برگشتم در مارس ۲۰۱۴، دوباره عمر را عصبانی کردم چون گفته بودم غیرمسلمانان نباید مجبور باشند “جزیه” بدهند (مالیاتی که شهروندان غیر مسلمان به یک دولت مسلمان پرداخت می کنند). هنگامی که در دستشویی دانشکده بودم عمر و چند نفر دیگر به من حمله کردند. یکی از آنان همان کسی بود که قبلا هم به اتفاق عمر من را کتک زده بود. من به سختی قادر به راه رفتن بودم و برای یک ماه به دانشکده نرفتم.

در ۴ ژوئیه ۲۰۱۴، گروهی از نفرات داعش به در خانه ام آمدند. ظاهرا وقتی پدرم در را باز کرده بود به او گفته بودند: “پسر تو یک کافر و همجنسگراست و ما آمده ایم تا او را به مجازاتی که خداوند معلوم کرده، برسانیم”.

خوشبختانه پدرم که یک فرد مذهبی است توانسته بود آنها را متقاعد کند که به او فرصت بدهند تا بتواند بفهمد آیا این اتهامات درست است یا نه. بعدا پدرم وارد خانه شد و شروع به فریاد کشیدن کرد و به من گفت: “اگر این اتهامات حقیقت داشته باشد، خودم تو را تحویل آنها خواهم داد.” من نمی دانستم باید برای دفاع از خودم چه کار کنم یا چه بگویم.

من شوکه شدم بودم ولی مادرم تصمیم گرفت که باید فورا خانه را ترک کنم و شروع کرد به فراهم آوردن مقدمات خارج شدن من از عراق. نیمی از شب گذشته بود که با مادرم از خانه خارج شدیم و به خانه خاله ام رفتیم. روز بعد مادرم موفق به گرفتن ویزای ترکیه و رزرو بلیت هواپیما شد. ولی من ناچار بودم از طریق اربیل سفرکنم و آنها اجازه عبور از کردستان عراق را به ما نمی دادند. من برای دو هفته در دهکده ای نزدیک اربیل ماندم ولی تلاش هایم برای ورود به اربیل بی نتیجه ماند. بعد سعی کردم از طریق بغداد از عراق خارج شوم ولی به دلیل زد و خوردهایی که در جاده ها رخ می داد راننده ها حاضر به رفتن به بغداد نبودند. چندین بار تلاش کردم ولی موفق نشدم.

اگر در عراق می ماندم، نیروهای داعش به دنبالم می آمدند و من را هم مانند بقیه به قتل می رساندند. حتی اگر از دست داعش جان سالم به در می بردم اعضای خانواده ام من را می کشتند. چند روز پس از ترک خانه، خبردار شدم که عمویم قسم یاد کرده که لکه وارد به شرافت خانواده را پاک کند.

اخیرا از طریق فیسبوک پیامی از یک فرد ناشناس دریافت کردم که نوشته بود: “می دانم در بیروت هستی. حتی تا جهنم دنبالت خواهم آمد.” مادرم معتقد است این پیام از جانب عمویم بوده.

تنها چیزی که الان می خواهم این است که در جای امنی باشم که پدرم یا کس دیگری که اعتقادات افراطی دارد نتواند به من دسترسی داشته باشد. می خواهم احساس امنیت کنم، آزاد باشم، خودم باشم- مدرک تحصیلی ام را بگیرم و زندگی را شروع کنم.

وکلای مدافع حقوق بشر که برای “برنامه کمک به پناهندگان عراقی” کار می کنند، به من برای این که از نظر قانونی یک پناهنده شناخته شوم کمک کرده اند و سرگرم فعالیتند تا بتوانم در کشور دیگری اسکان یابم و تحصیلاتم را ادامه دهم. در حال حاضر در اطاق بسیار کوچکی زندگی می کنم و بلاتکلیف هستم.

فکر می کنم که بالاخره وضعم روشن خواهد شد ولی همیشه خاطره روزهای تاریکی که برای نجات زندگی ام در حال فرار بودم با من خواهد ماند.

من با بیشتر اعضای خانواده ام ارتباطی ندارم. یک ماه پس از فرار من، برادر کوچکم از طریق فیسبوک پیامی به این مضمون برایم فرستاد: “من مجبور شدم از شهر خارج شوم. خانواده مان متلاشی شده و همه اینها به خاطر توست.”

من عصبانی بودم و به این پیام جوابی ندادم ولی شب سال نو دلم برای او تنگ شده بود. به همین جهت برایش نوشتم: “این گناه من نیست که این طور به دنیا آمده ام. این، نفرات داعش هستند که جنایتکارند.”

من با پدرم هنوز حرف نزده ام. کاری که او کرد مرا بسیار ناراحت کرد. او پدر من است و فارغ از این که چه کاری کرده باشم باید از من حمایت کند. وقتی گفت مرا تسلیم داعش خواهد کرد، می دانست چه بلایی به سر من خواهند آورد. شاید در آینده او را ببخشم.

ولی با مادرم هر هفته صحبت می کنم. گر چه به دلیل عدم تسهیلات، تماس تلفنی برای او خیلی دشوار است. او زن با فرهنگ و محترم و بسیار باهوشی است. مرا دوست دارد و هنگامی که سعی می کرد وسایل خروج مخفیانه من را از عراق را فراهم آورد ابدا در باره همجنسگرایی من حرفی نمی زد. فکر می کنم چون مادرم بود همیشه می دانست که من همجنسگرا هستم ولی به من محبت می کرد و دوستم داشت. تنها چیزی که اکنون به آن نیاز دارم آغوش مادرم است.

من هنوز در عراق دوستانی دارم که همجنسگرا هستند ولی به خاطر امنیت جانی خودشان، با آنان تماس نمی گیرم.

اوایل امسال یکی از بهترین دوستانم که در عراق مانده بود به قتل رسید. او را از بالای مرتفع ترین ساختمان دولتی به زمین پرتاب کرده بودند. او یک دانشجوی ۲۲ ساله رشته پزشکی و بسیار باهوش بود و همیشه در باره تازه ترین اکتشافات علمی با من صحبت می کرد.

با او از طریق آنلاین آشنا شده بودم. همجنسگرایان عراقی از طریق آنلاین با هم آشنا می شوند و بعدا همدیگر را ملاقات می کنند. او تمام اسرارش را به من می گفت. چون ما همجنسگرا بودیم طبیعتا چیزهای زیادی را از دیگران مخفی می کردیم.

فکر می کنم از طریق پیام های آنلاین گروه داعش به همجنسگرا بودن او پی بردند. موقعی که نفرات داعش کسی را اسیر می کنند تمام تماس های او را بررسی می کنند.

آخرین باری که او را دیده بودم چند روز پس از اشغال شهرمان توسط نیروهای داعش بود ولی تا موقع فرارم همچنان از طریق آنلاین با هم تماس داشتیم.

حتی قبل از ورود نیروهای داعش به شهر، من تمام مدت در بیم و هراس زندگی می کردم. هیچ قانونی برای محافظت شما وجود ندارد. جنگجویان داعش، مردم را به طور پنهانی به قتل می رسانند و هیچ کس اعتراضی نمی کند. از نظر آنها ما یک گروه جنایتکار کثیف هستیم که چون باعث خشم خداوند می شویم باید از دست ما خلاص شوند- آنها به ما به چشم منبع تمام بدی ها و پلیدی ها نگاه می کنند.

در چند سال اخیر، وضعیت واقعا خیلی وخیم شده. اگرجنگجویان داعش یا ماموران امنیتی این گروه بفهمند که یک نفر همجنسگراست، او را دستگیر کرده، به او تجاوز جنسی میکنند و شکنجه اش می دهند. بسیاری از قتل ها با نظارت ارتش عراق صورت گرفته. ویدیوهایی انتشار یافته که نشان می دهد در حالی که افراد را زنده می سوزانند و به طرفشان سنگ پرتاب می کنند، ، سربازان عراقی نیز حضور دارند.

فکر می کنم قبل از آمدن داعش، قدرت و نفوذ خانواده ام از من محافظت می کرد ولی حتی اگر فرض کنیم که نفرات داعش امروز در ظرف یک ثانیه ناپدید شوند، خطر جانی همچنان مرا تهدید خواهد کرد چون حالا همه از همجنسگرا بودن من باخبر شده اند.

نیروهای داعش برای تعقیب همجنسگرایان خیلی حرفه ای کار می کنند و پس از دستگیری، تلفن آنها را کنترل کرده و تماس ها و دوستان فیسبوک آنها را پیدا کرده و سعی می کنند تمام همجنسگراها را ردیابی کنند. مثل بازی دومینو، وقتی یکی بیافتد بقیه هم خواهند افتاد.

واکنش مردم به کشتارهای داعش نیز نومیدکننده است چون وقتی داعش تصویر قربانیان را در آنلاین قرار می دهد مردم معمولا با قربانیان همدردی می کنند ولی اگر این قربانیان همجنسگرا باشند، چنین همدردی را نشان نمی دهند. شما باید برخی از اظهار نظرها در فیسبوک را ببینید:

“من با داعش مخالفم ولی وقتی همجنسگرایان را می کشند، کاملا با آنها موافقم.”

و هزاران نفر هستند که با این گونه پیام ها که نشان دهنده نفرت کامل آنان از همجنسگرایان است، موافقند. این واقعیت ناراحت کننده ای است. این جامعه ای است که من از آن فرار کردم.

اسلام با همجنسگرایی مخالفت است. پدرم مرا مجبور کرد برای شش سال قوانین اسلامی ( شریعت) را مطالعه کنم چون می خواست منهم مثل خودش یک شخص مذهبی بشوم. بنا بر یک حدیث، همجنسگرایان را باید از بالای صخره به پایین انداخت و پس از آن به عهده قاضی یا خلیفه است که تصمیم بگیرد آیا باید آنها را سوزاند یا یا با پرتاب سنگ به آنها جانشان را گرفت.

————————————————————————————————

دکتر اسامه حسن، مدرس و محقق اسلامی، می گوید در ارتباط با مجازات همجنسگرایی، احادیث و سنت های زیادی به حضرت محمد و پیروانش نسبت داده شده: “ولی تمام آنها موضوع بحث و جدل بوده و هرگز اجماعی در این باره وجود نداشته؛ به خصوص این که بعضی از این احادیث مغایر با متون قرآن تشخیص داده شده”.

دکتر اسامه حسن اضافه می کند که برخی از مدرسین چنین استدلال می کنند که اصولا حضرت محمد نمی توانسته یک چنین مجازاتی تعیین کند چون در جریان هیچ مورد تایید شده همجنسگرایی قرار داده نشده بود.

————————————————————————————————

فکر می کنم پایین انداختن همجنسگراها از بالای ساختمان ها به دلیل نفرت جامعه از ما و وسیله ای برای جلب حمایت باشد.

من سعی می کنم به ویدیوهای داعش نگاه نکنم ولی اعتراف می کنم که به ویدیوهایی که شهید شدن اعضای این گروه را نشان می دهد نگاه می کنم به این امید که در میان آنان عکس عمر، مردی که زندگی ام را تباه کرد، ببینم.

من به خاطر گرامی داشت یاد دوستم که کشته شد و نیز برای مردان همجنسگرایی که می دانم هنوز در عراق هستند علنا صحبت می کنم. می خواهم مقامات عراقی بدانند که ما هم انسان هستیم، ما جانی نیستیم. ما هم روح و احساس داریم. به دلیل همجنسگرا بودن از ما منتفر نباشید.

من خوش شانس بودم که توانستم از عراق خارج شوم و جانم را نجات دهم. ولی تکلیف کسانی که در عراق مانده اند چه می شود؟ و اگر جان سالم به در ببرند آیا ضربه روحی که به دلیل در کمین بودن دایم، به آنها وارد شده التیام خواهد یافت؟

بیشتر بخوانید
پارلمان پرتغال قانون جدیدی را برای تغییر جنسیت تصویب می‌کند
حمله‌ی فیزیکی به یک همجنسگرای ایرانی در آمستردام
حمله به یک همجنسگرای ایرانی در غرب آمستردام
پنج دلیلی که سوئد بهترین میزبان جشن غرور اقلیت‌های جنسی اروپاست.
سوئد میزبان جشن افتخار یوروپراید
طرفداران و مخالفان حجاب در مدارس آلمان

 

ثبت دیدگاه