واکنش معترضانه یک زوج همجنس‌گرا موجب شد تا موضوع برای پی‌گیری بیشتر به کنگره کلیسای نمرزدورف ارجاع داده شود.

در مقابل، وایگل در گفت‌وگو با نشریه «دی ولت» عنوان کرد که دلیل این همه خشم را نمی‌فهمد و صرفا به پیامدهای بعدی این قانون اندیشیده است. به گفته او، آزادی ازدواج برای همه در واقع بدان معنا خواهد بود که ازدواج محارم یا ازدواج افراد با حیوانات خانگی‌شان هم ممکن شود. وایگل در ادامه سخنانش از مخاطبان خواست که تعجب نکنند اگر او به زودی حرم‌سرایی با حداقل سیصد و شصت و پنج زن تشکیل دهد. او در انتهای گفت‌وگو از «انحطاط و انحراف برخی از نمایندگان سیاست و جامعه» در تصویب چنین قوانینی اظهار تاسف کرد.

ردای منطق

موضع‌گیری وایگل را از جنبه‌های مختلفی می‌توان تحلیل کرد. ابتدا به بررسی زبانی اظهارات او می‌پردازیم و بعد می‌کوشیم تا به پیش‌فرض‌ها و باورهای نهفته در این اظهارات دست یابیم.

چنان که کشیش عنوان می‌کند، شعار «ازدواج برای همه» بیانگر هیچ قیدی در مورد مصادیق مفهوم «همه» نیست. این بدان معناست که از حیث منطقی هر چیزی می‌تواند به جای کلمه «همه» در این ترکیب قرار گیرد. اما آیا به راستی چنین است؟

بر اساس یکی از ابتدایی‌ترین اصول علم تفسیر، معنای کلمات هرگز به شکل مستقل و منفرد فهمیده نمی‌شود و از پیش در بافتار زبانی و معنایی، فرآیند فهم صورت می‌گیرد. این گونه است که در هر جمله‌ای معنای یکایک کلمات به معنای تمامیت جمله بستگی دارد و در نسبتی متقابل، جمله هم معنایش را از تک‌تک کلماتش می‌گیرد. افزون بر این، معنای جمله هم به بافتارهای معنایی و فرهنگی متعددی وابسته است که آن را احاطه کرده‌اند، حتی اگر در خود تک‌جمله بیان نشده باشند. این رفت و آمد معنایی میان جزء و کل را «دور هرمنوتیکی» [۱] می‌نامند. پس در هر گزاره، نشانه‌های معنایی خاصی پنهان است که مرز معنایی گزاره را می‌سازند و مانع از بی‌پایان شدن فرآیند تفسیر معنا می‌شوند. چنین اگر نبود، تک‌جملات در ورطه بی‌پایانی از معنا سرگردان می‌شدند و امکان توافق بر سر معنایشان وجود نداشت.

بر این اساس، وقتی از حق ازدواج برای همگان سخن می‌گوییم روشن است که منظورمان از همگان، میز و صندلی و تیرآهن نیست. تنها چیزهای خاصی هستند که می‌توانند در این گزاره قرار گیرند. در مرحله اول می‌شود همه چیزهایی را درون این گزاره قرار داد که می‌توانند سوژه میل و رفتار جنسی باشند. حلقه را اما باید تنگ‌تر کرد. یکی از بافتارهای تلویحی این گزاره، گفتمان حقوق بشری است. این یعنی «حق ازدواج برای همه» بیان حقوقی مدنی و مدرنی است که اساسا در پارادایم حقوق بشر تعریف شده است.

در اینجا ازدواج به مثابه نهادی قانونی شناخته می‌شود که امتیازاتی حقوقی و اجتماعی به افراد انسانی می‌دهد. پس گرچه در صورت زبانی این شعار هیچ قیدی وجود ندارد، اما به صورت تلویحی بر مخاطبان «روشن» است که نمایندگان این شعار آن را برای دلالت بر صندلی و جلبک دریایی به کار نمی‌گیرند.

تنها مصادیق ممکن حق ازدواج، انسان‌های بالغ و مختاری هستند که با رضایتی آگاهانه تصمیم به ازدواج گرفته‌اند. آگاهانه بودن این رضایت به این معناست که فرد باید به شکلی آزادانه از اطلاعات لازم در فرآیند تصمیم‌گیری برخوردار بوده باشد.

گذشته از التزامات حقوق بشری، گزاره کوتاه «ازدواج برای همه» بر گفتمان پزشکی خاصی هم مبتنی است که همجنس‌گرایی را بیماری نمی‌داند و پایه‌ای علمی برای امکان ازدواج همجنس‌ها فراهم می‌سازد. تمام این‌ها در ترکیب با هم و در کنار بافتارهای معنایی دیگری چون تفسیرهای نوینی از دین که مخالفتی با رابطه همجنس‌ها ندارد، چارچوب معنایی گسترده‌ای برای شعار «ازدواج برای همه» تولید می‌کند و به آن اعتباری معنایی می‌بخشند.

پس نقد ظاهرا منطقی وایگل به دام مغالطه رایجی افتاده است که از نسبت دوسویه جزء و کل غافل است و نقش «بافتار» را در تشخیص معنای جملات نادیده می‌گیرد. عبارت «ازدواج برای همه» تنها عمومیتی صوری و ظاهری دارد که با معانی تلویحی خاصی محاصره و متعین شده است.

زدودن معنای هنجاری

اشاره به سایر گزاره‌های پارادایم حقوق بشری هم می‌تواند روشنگر باشد. برای نمونه، وقتی از حق برابر تحصیل برای «همه» سخن می‌گوییم، ناگفته روشن است که منظورمان حق تحصیل برای خرگوش‌ها نیست، بلکه موجوداتی را در نظر داریم که بنا به تعاریف مشترک، امکان تحصیل در موردشان صدق می‌کند.

در مثالی دیگر و بنا به ماده بیستم بیانیه جهانی حقوق بشر، «هیچ کس» نمی‌بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود. می‌توان از وایگل پرسید که چرا نسبت به این احکام معترض نمی‌شود و در مورد معنای «همه و هیچ» هشدار نمی‌دهد؟ طرح این پرسش ما را به کنکاش در چارچوب معنایی نهفته در موضع‌گیری وایگل وامی‌دارد. نخستین حدس، حاکمیت باورهای مذهبی یا ایدئولوژیک خاصی است که رابطه میان دو همجنس را برنمی‌تابند و خانواده متشکل از زن و مرد را به عنوان تنها الگوی هنجاری رابطه معرفی می‌کنند. اینجاست که مقبولیت یافتن انواع دیگری از رابطه می‌تواند کشیش را نسبت به هنجارزدایی از معنای مسیحی خانواده به هراس اندازد؛ هراسی که البته در قالب جملاتی به ظاهر منطقی و شوخ‌طبعانه بیان می‌شود.

مهم‌ترین اصل معنایی نهفته در موضع وایگل، تقدس رابطه میان زن و مرد است؛ اصلی که معمولا با استناد به مساله تولید مثل و لزوم حفظ بقای نوع انسانی توجیه می‌شود.

مدافعان این رویکرد از یاد می‌برند که شعار «ازدواج برای همه»، نه برای تبدیل ازدواج همجنس‌ها به یک الگوی هنجاری، بلکه برای «هنجارزدایی» از تمام انواع رابطه طراحی شده است. این به معنای پایان بخشیدن به حاکمیت انحصاری رابطه دگرجنس‌گرا و در یک کلام، به معنای مبارزه با هترونورماتیویتی (دگرجنسگراسالاری) خواهد بود.

قرار نیست «همه» همجنس‌گرا شوند و بقای نوع بشر در هیچ سطحی به خطر افتد. تنها قرار است شکل‌های متنوع رابطه انسانی که بسیار متکثر‌تر از دوتایی همجنس‌گرا/دگرجنس‌گرا هستند از حیث اجتماعی و حقوقی پذیرفته شوند و میل جنسی میان آدمیان در تمام اشکال پیچیده خود به رسمیت شناخته شود؛ امری که نه به جماع با حیوانات یا تشکیل حرم‌سرایی از صد‌ها زن، که به تحقق حیاتی آگاهانه‌تر و انسانی‌تر خواهد انجامید.

پانویس:

[1] hermeneutic circle