صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > کوییر > آیا پناهندگی راه‌حل مناسب است؟

آیا پناهندگی راه‌حل مناسب است؟

ساقی قهرمان   - برگرفته از: سازمان دگرباشان جنسی ایران: ایرکو /
۳۰ شهریور ۱۳۹۴

اقلیت‌های جنسی در داخل ایران امنیت حال و آینده ندارند و بیرون از ایران، وطن، زبان، فرهنگ، تعلق، پیوند و امید، (امید به معنی شور و اشتیاق برای بهبود) به حال و آینده ندارند.

تفاوت جنبش اقلیت‌های جنسی با دیگر جنبش های اجتماعی ایران در این است که اقلیت‌های جنسی از امکان فعالیت اجتماعی در راستای جنبش خود محروم‌اند.

یا، محروم نیستند و توهم محروم بودن دارند.

در طول ده سال گذشته‌ای که امکانات فضای مجازی جایگزین بی-امکانی‌های فضای واقعی جامعه‌ی ایران شد، به این معضل پرداخته نشده که آیا ناامنی، و خطر، در صورت فعالیت اجتماعی و روشنگری در باره حقوق اقلیت‌های جنسی واقعن خطرناک است، یا ترسی که از بچگی با جان ما عجین شده این خطر را خطر می‌کند. تمایز ترس واقعی از ترس موهوم به این خاطر اهمیت دارد که در سرنوشت فرد دگرباش و تصمیم وی برای ماندن یا رفتن از ایران تاثیر عمیق دارد.

تفاوت اقلیت‌های جنسی پناهنده با دیگر پناهنده‌های ایرانی این است که پناهنده‌ی دگرباش وقتی به کشور سوم می‌رسد، تنهاست. بسیار تنهاتر از زمانی که در داخل خانواده و شهر خود بوده است. زیرا پناهنده‌های ایرانی وقتی به کشور سوم می‌رسند به یک جامعه‌ی ایرانی شکل-گرفته و موفق در کشورهای سوم وارد می شوند و بلافاصله جای خود را در بافت جامعه‌ی کوچیده‌ی ایرانی پیدا می‌کنند. اما پناهنده‌ی دگرباش به این جامعه‌ی ایرانی مهاجر موفق وارد نمی‌شود. منزوی از این جامعه، تک‌تک و جزیره‌ای زندگی می کند. به همین خاطر، یک دگرباش وقتی تصمیم به خروج از ایران و زندگی در غرب می‌گیرد باید آماده باشد با این انزوای آینده مقابله کند.

اما آیا یک دگرباش، برای خروج از ایران، تصمیم می‌گیرد؟ یا در شرایطی که خطرناک و مرگ‌بارست وادار به فرار از ایران می‌شود؟

اگر بیاد بیاوریم که همجنسگراها در ایران همیشه در خطر افشای هویت، اهانت، خشونت فیزیکی و کلامی، دستگیری، تهدید، اخراج، ازدواج اجباری هستند، بیاد خواهیم آورد که در این شرایط، یک همجنسگرا، اگر برنامه ریزی کند و تصمیم به سفر بگیرد نیز در واقع فرار کرده است.

با وجود این می‌شود این خطرها را یکی‌یکی بررسی کرد.

خطر افشای هویت یعنی چه؟

خطر اهانت یعنی چه؟

خطر خشونت فیزیکی و کلامی یعنی چه؟

خطر دستگیری یعنی چه؟

خطر تهدید یعنی چه؟

خطر اخراج یعنی چه؟

خطر ازدواج اجباری یعنی چه؟

سوال این است: معمولن هویت یک همجنسگرا در ایران کجا و چطور افشا می شود؟ ۱- در خانه و میان اعضای خانواده. ۲- در محل کار و میان همکاران. ۳-از سوی ماموران انتظامی، بسیجی، سپاه

در وضعیت اول، افشای هویت در خانه و میان اعضای خانواده، خطری که متوجه فرد همجنسگرا می‌شود چیست؟

در وضعیت دوم، افشای هویت در محل کار و میان همکاران، خطری که متوجه فرد همجنسگرا می‌شود چیست؟

در وضعیت سوم، افشای هویت از سوی ماموران انتظامی، بسیجی، سپاه، خطری که متوجه فرد همجنسگرا می‌شود چیست؟

آیا می توان گفت در وضعیت اول و دوم، خطر، در محدوده ی طرد از خانواده، یا خشونت فیزیکی می‌ماند و تبدیل به قتل و یا تبدیل به زندان و اعدام نمی‌‌شود؟

آیا می‌توان گفت در وضعیت سوم، دستگیری، و بازداشت، تبدیل به زندان طولانی‌مدت و اعدام نمی‌شود؟

بنابرین چه چیزی خطر طرد و خشونت فیزیکی و بازداشت‌های کوتاه مدت را به چنان خطر عظیمی تبدیل می‌کند که باعث فرار وی و پناهندگی در کشور دیگر می شود؟ آیا طرد و خشونت فیزیکی از سوی خانواده و همکاران و ماموران انتظامی خطری نیست که متوجه همه است؟ چرا این خطر وقتی متوجه یک دگرباش می‌شود، ابعاد مرگبار و غیر قابل تصور و تحمل می‌گیرد؟

آیا درست است اگر بگویم خطر، در واقع، بیش از آن که به جان مربوط شود به آبرو مربوط می‌شود؟ یعنی یک دگرباش جنسی وقتی از کشور فرار می‌کند، در واقع از وضعیتی که کرامت انسانی و حریم شهروندی اش را تهدید کرده، فرار می‌کند؟

و در یک چنین وضعیتی، اگر، یک دگرباش جنسی تصمیم گرفته باشد به سطحی از استقامت روحی برسد تا بتواند آنچه در ایران به عنوان آبرو و احترام شناخته شده را از کرامت انسانی خود متمایز کند، قادر خواهد بود سلامت روانی خود را حفظ کند و همچنان در همین کشور زندگی کند؟

و یا، اگر برای فرار از ماده ۳۰۲ -که دست افراد خانواده را در قتل وی باز می‌گذارد- و سنت نهی از منکر -که دست مردم را در قتل او باز می‌گذارد-، پناهنده شود و به یک کشور امن وارد شود، می‌تواند با اعتماد به نفس و حق به جانب وارد جامعه‌ی ایرانیان مهاجر کشور تازه‌ی خود بشود و جای خود را در میان این جامعه با افتخار بگیرد و تمام حقوق شهروندی خود را از کشور میزبان که حالا کشور خود اوست مطالبه کند؟

آنچه در بالا نوشته شد، یک متن غیرواقع‌بینانه و غیر‌میدانی است. این متن بدون توجه به شرایط واقعی زندگی کودکان و نوجوانانی نوشته شده که از سنین کودکی زیر فشار روانی سنت و مذهب و فرهنگ واخلاقیات و سیاست، شکنجه‌های روحی و جسمی، و ایجاد ترس و اضطراب و غریبگی و گناه قرار داشته اند.

تفاوت جنبش دگرباشی جنسی با دیگر جنبش‌های اجتماعی ایران در این است که اعضای جنبش دگرباشی جنسی از کودکی دچار اضطراب دایم و ترس از خود شده‌اند و این جنبش بیش از آن که رو به بیرون، قانون و جامعه‌ی مادر داشته باشد رو به درون، شخص دگرباش و جامعه‌ی دگرباش دارد. او در وهله‌ی اول، برای بهبود، با خود و آنچه خودی اوست می‌جنگد، نه با قوانین. قوانین در مرحله‌ی بعد می‌آیند، همان‌جایی که جنبش‌های دیگر اجتماعی شروع می‌شوند.

و اما اعضای دیگر جنبش‌ها، زنان، کارگران، دیگران، در یک محیط خانوادگی معمول و مرسوم بزرگ شده‌اند و زمانی که به سن قانونی رسیده‌اند نظرشان به قوانین ناعادلانه اجتماعی جلب شده و تصمیم به مبارزه گرفته‌اند.

تفاوت در واقع در فضای امن و فضای ناامن در فاصله‌ی سال‌های کودکی تا جوانی است که موقعیت یک فرد را برای تمام بقیه عمرش رقم می‌زند.

جمهوری اسلامی گی‌ها را اعدام نمی‌کند. اما آسیبی که قوانین اجتماعی و مذهبی و جزایی به همجنسگراها، تراجنسی‌ها، دوجنسگونه‌ها، و دوجنسگراها وارد می‌کند ضرورت اعدام را از میان برداشته است.

بنابراین، آیا می‌توان برای ایجاد شرایطی که یک همجنسگرا، تراجنسی، دوجنسگونه، دوجنسگرا را برای بازنگری در شرایط روحی خود، و ترمیم آسیب‌های روحی خود آماده کند، کوشید؟ آیا چنین کوششی در تقابل با پناهندگی دگرباشان جنسی است، یا همسو و هم‌راستای پناهندگی و فعالیت اجتماعی در یک محیط امن برای تغییر شرایط در ایران است؟ آیا می‌توان به پناهندگی به عنوان ابزاری برای ساختن یک جامعه‌ی نمونه‌ی دگرباشی در خارج از ایران نگاه کرد و سکوی پرتابی برای ایجاد تحول اجتماعی در راستای حقوق بشری دگرباشان جنسی در داخل؟ و آیا پناهنده‌ی دگرباش در طول مدتی که از کشور خارج می‌شود، تا به کشور سوم برسد، سلامت جسمی و روانی‌اش حفظ می‌شود؟‌ نمی‌شود؟

پناهندگی دگرباشان جنسی ایران با پناهندگی دیگر ایرانیان، تفاوت دارد. به تفاوت‌ها و به نیازهای مضاعف توجه کنیم.

آیا می‌توان از آن بخشی از جامعه‌ی دگرباش که در مقایسه با دیگر اعضای این جامعه، توانسته‌اند به موقعیت سنی، تحصیلی، شغلی، و کسب‌ درجه‌ای از قدرت کنترل در محیط نزدیک خود، مثل خانواده، دست پیدا کرده‌اند، انتظار داشت که با مقاومت و حوصله و بردباری و هدفمندی بیشتری به امکان ماندن در ایران، و ایجاد امکانات ماندن در ایران بیندیشد، و یک میدان مبارزه‌ی کوچک، و محدود، در میان افراد خانواده و دوستان خود بوجود بیاورد، و با تابو و هیولای بی‌آبرویی در همین میدان محدود و کوچک بجنگد و بگوید: “من مرد هستم اما رستم نیستم؟” [i]

بخش بزرگی از جنگ گی‌های ایران، به عنوان شاخه‌ی پیشاهنگ و پرسر وصدای جامعه‌ی دگرباش، در خانه، و با مادر، پدر، برادر و خواهر استریت جنگیده می‌شود. با فراموش نکردن تفاوت میان لایه‌های مختلف جامعه، آیا می‌شود از فرزندان خانواده‌های سکولار، روشنفکر، آشنا به حقوق اجتماعی، انتظار داشت با این خانواده وارد گفتگو و تعامل بشوند؟ آیا می‌شود انتظار داشت که در شرایطی که با قوانین مجازات و اعدام نمی‌شود جنگید، با آبرو و معنای آبرو و اهمیت آبرو، و حساسیت آبرو بجنگد؟

ساقی قهرمان

شهریور ۱۳۹۴- سپتامبر ۲۰۱۵

[i] فریدون فرخزاد در مصاحبه‌ای با مجله بانوان در اوایل دهه‌ی پنجاه در جواب خبرنگار که به او گفته بود: می‌گویند تو مرد نیستی. درسته؟ گفت: “من مرد هستم اما رستم نیستم.”

بیشتر بخوانید
بهره‌کشی جنسی از کودکان مهاجر در یونان
ممنوعیت پوشش حجاب در مدرسه‌های اتریش
یکی از ما – قسمت شانزدهم: کوله پشتی
یکی از ما – قسمت شانزدهم: کوله‌پشتی
ناقص‌سازی جنسی زنان
ناقص‌سازی جنسی زنان و پناهندگی

 

ثبت دیدگاه