خاطرات و داستان‌های کودکی

«ای کاش پسر بودم»

شهرزاد کریمی   - برگرفته از: رادیو کوچه /
۱۰ شهریور ۱۳۹۴

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

فایل را از این جا دانلود کنید

: توپ سه پوسته یعنی چی؟

این سوالی بود که «مریم» کوچولو دایم از برادرش می‌پرسید و اون هم با شیطنت بهش جواب می‌داد که

: ربطی به دخترا نداره.

«علی» با چاقوی آشپزخونه افتاده بود به جون توپ‌های رنگی و داشت پاره‌اشون می‌کرد. مامان غر می‌زد که چاقو خراب می‌شه ولی علی کار خودش را می‌کرد و اهمیت نمی‌داد. مریم دوست داشت از بین این چند تا توپ لااقل یکیش مال اون باشه ولی…

تا حرف می‌زد مادر سبد عروسک‌ها را بهش نشون می‌داد و

می‌گفت: تو دختری عزیزم. برو عروسک‌ها تو بردار.

اما مریم عروسک نمی‌خواست. همشون را تیکه‌تیکه می‌کرد و می‌انداخت دور. یا دست نداشتن یا پا سر. از این‌که می‌دید «لیلا» دختر داییش هر شب با یک دونه عروسک مسخره تو بغلش می‌خوابه عصبانی می‌شد. دلش ماشین می‌خواست. تفنگ. از اون‌هایی که علی داشت. حتا یک بار تو بازار جلوی مغازه نشست و این قدر گریه کرد تا آخر مادرش مجبور شد یک ماشین خیلی کوچولو براش بخره که باری بود. ولی دو ساعت بعدش علی ازش گرفت و دیگه بهش نداد. بابا هم ازش حمایت کرد. ولی شب باز با یک عروسک اومد خونه.

گفت: بیا دخترم. این مال تو. تو باید با عروسک بازی کنی.123

مریم نگاهش کرد. تو چشم‌هاش. تو نی‌نی چشم‌های پدرش. نمی‌تونست بهش بگه اینا را نمی‌خواد. نتونست بگه. برش داشت و رفت و انداختش توی همون سبد عروسک‌ها. حتا دیگه رغبت نمی‌کرد خرابش کنه. تمام اسباب‌بازی‌هاش شده بود چند تا در قوطی که جای ماشین را براش می‌گرفت.

از همه بد‌تر این بود که تازگی تا می‌خواست با پسردایی‌هاش بازی کنه مامان صداش می‌زد و بعد دوتا عروسک جلوی اون و دختر داییش می‌انداخت و

می‌گفت: خوب دخترا. شما با پسر‌ها بازی نکنید بهتر هست. می‌ترسم دعواشون بشه شما‌ها کتک بخورین.

این‌ها مهم نبود. چون دفعات کمی اتفاق می‌افتاد. یک چیز دیگه بود که مریم با همه کوچیک بودن نگرانش بود و بهش فکر می‌کرد. این‌که وقتی بزرگ بشه باید شبیه دختر دایی و دختر خاله‌هاش همش تو اتاق و آشپزخونه باشه و پچ‌پچ کنه.

عوضش می‌دید که سیزبدر‌ها پسر‌ها دور هم بازی می‌کنن کوه می‌رن بلندبلند حرف می‌زنن و فوتبال می‌بینن و داد می‌زنن. از حرف زدن درباره پارچه لباس، گل سر و این جور چیز‌ها خوشش نمی‌اومد. ولی الان مطمئن بود که وقتی بزرگ بشه این اتفاق براش می‌افته. حتمن مامان راه به راه صداش می‌زنه و بهش می‌گه

: دخترم با پسرها حرف نزن. بیا از پولک لباس زن‌داییت حرف بزنیم.

بعد یک دفعه مریم از ته دل و بلند طوری که مامان و بابا و علی هم شنیدن گفت:‌

: ای کاش پسر بودم.

  منبع: رادیو کوچه
بیشتر بخوانید
افزایش تولدهای بدون ازدواج در اروپا
هویت جنسیتی شریک جنسی
هویت جنسیتی شریک جنسی
نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی در پاکستان کارش را آغاز کرد
آغاز به کار نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی پاکستان
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟

 

ثبت دیدگاه