صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > تن و روان > لطفا یک دختر از خواب بیدار شوم

لطفا یک دختر از خواب بیدار شوم

  - برگرفته از: مرکز حمایت از تراجنسی‌های ایرانی: محنا /
۱۹ شهریور ۱۳۹۴

با هر شمع تولدی، با هر ستاره دنباله دار، با هر دندانی که می افتد و هر روزی که می گذرد ماکسین فقط یک آرزو می کند:

«لطفا، لطفا، لطفا من یک دختر از خواب بیدار شوم»

این حرف ها را چری، مادر ماکسین می گوید

بعد از یک مسیر سخت دختر بودن در یک بدن پسرانه سرانجام توانست به آرزویش برسد و حالا در دوازده سالگی خوشحال است.

ماکسین می گوید: «من نمی دانستم ترنس یعنی چه. سال ها تنها چیزی که از خودم می دانستم، سردرگمی بود زیرا به بقیه دختربچه ها نگاه می کردم و به خودم فکر میکردم که من هم میخواهم اونطور باشم، میخواهم دختر باشم. مسلما درک نمیکردم که باید اینطور بگویم که “اوه، من یک ترنس هستم” من خودم را یک دختر می دیدم»

مادر ماکسین می گوید : «من، پدرش، دو فرزند دیگرم و گروه بزرگی از دوستان و اقواممان همگی از اینکه ماکسین توانسته در پوشش مناسبش برود خوشحالیم. قدم بعدی این است که او یک زن باشد»

ماکسین می گوید: «جنسیت یک مساله پیچیده است و واقعا احمقانه است که مردم تصور می کنند شما اگر دختر هستید باید لباس های درخشان و صورتی بپوشید و اگر پسر هستید لباس های کسل کننده و آبی و قهوه ای. من به عنوان یک دختر خیلی خوشحال تر هستم و بیشتر احساس راحتی می کنم زیرا من حالا می توانم خودم باشم»

چری می گوید ماکسین فرزند وسطی اش است و از زمانی که حرف زدن یاد گرفته یک دختر بوده است و مردم فقط یک پسر کوچک قابل ستایش می دیدند
مادر ماکسین می گوید: «زمانی که فرزند آخرمان که دختر بود به دنیا آمد ماکسین خردسال بود. عموی او یک کیسه لباس دخترانه برای فرزند تازه به دنیا آمده مان آورد و ماکسین به خیال اینکه برای خودش است به سراغ آن‌ها رفت. فکر می‌کرد هدیه کریسمس است»
«اولین بار که تازه می توانست صحبت کند میخواستیم موهایش را کوتاه کنیم او اجازه نمی داد. ما برای راضی کردنش به او می گفتیم نمی خواهی شبیه یک تکاور قدرتمند باشی؟ او می گفت “نه! من میخواهم شبیه سیندرلا باشم”
من ناگهان شوکه شدم و دست نگه داشتم و به همسرم خیره شدم. با خودم فکر کردم بسیار خب این قطعا نرمال نیست اما نمی شود از یک پسر خردسال توقع زیادی داشت. فکر می‌کردیم یک مرحله زودگذر است و جای نگرانی نیست»
اما سالها گذشت و رفتارهای متناقض ماکسین بیشتر و بیشتر شد.
زمانی که ماکسین به کلاس اول رفت والدینش به او اجازه دادند تا با لباس دخترانه به مدرسه برود. او می‌توانست لباس های دخترانه بپوشد و موهایش را بلند کند حتی او را با ضمایر دخترانه صدا می کردند.
پدر و مادر ماکسین حتی به مدت یک سال سعی کردند تا مدتی را بنابر مشاوره های پزشکان در برابر خواسته های ماکسین مقاومت کنند و به او اجازه استفاده از وسایل و ابزار زنانه را ندهند و بر اساس هویت پسرانه با او رفتار کنند. اما این کار بی فایده بود. آن‌ها دیدند که ماکسین به خاطر این رفتارها دچار آسیب شده است و نمی تواند هویت پسرانه اش را بپذیرد
ماکسین در سال دوم ابتدایی بیشترین درگیری را با جسم و هویت خود داشت و مداوم به مادرش اصرار می کرد که او یک دختر است نه یک پسر.او مدام می گفت : «من باید یک دختر باشم…. من باید یک دختر باشم…. من باید یک دختر باشم»
حالا که آرزوی اول ماکسین به حقیقت تبدیل شده است، اکنون سعی می کند روی آینده خودش متمرکز شود.

او می‌گوید: «من نمی‌توانم انتخاب کنم که درونم چه باشد، من یک دختر هستم و این بخشی از من است که نمی‌توانم تغییرش دهم»
او می‌خواهد در آینده یک مدفع حقوق ترنس ها باشد و به همنوعان خودش کمک کند

بیشتر بخوانید
هویت جنسیتی شریک جنسی
هویت جنسیتی شریک جنسی
رادیو رنگین‌کمان
برنامه‌ی ۳۳۶ رادیو رنگین‌کمان
نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی در پاکستان کارش را آغاز کرد
آغاز به کار نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی پاکستان
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟

 

ثبت دیدگاه