فلسفه سکسوالیته

بخش نخست
نوشته‌ی آلن سوبل – برگردان از زهیر باقری نوع‌پرست   - برگرفته از: پروژه‌ی آموزشی گام قرمز /
۳ آبان ۱۳۹۴

از جمله موضوع‌های زیادی که در فلسفه‌‌ی سکسوالیته بررسی می‌شوند تولید مثل، جلوگیری از بارداری، امنتاع از ازدواج، ازدواج، زنای محصنه، رابطه جنسی اتفاقی، لاس زدن، کار جنسی (در متن: روسپیگری)، همجنس‌گرایی، خودارضایی، اغواگری، تجاوز جنسی، آزار جنسی، سادومازوخیسم، پورنوگرافی، رابطه جنسی با حیوانات، و بچه‌بازی هستند. این موارد چه اشتراکی با هم دارند؟ همه آن‌ها به شکل‌هایی متفاوت به دامنه وسیع سکسوالیته انسان‌ها مرتبط می‌شوند. به عبارت دیگر آن‌ها از یک طرف به امیال و فعالیت‌های انسان‌ها که شامل تلاش برای رسیدن به لذت و رضایت جنسی است مربوطند و از طرف دیگر با امیال و نیازهای انسان که باعث به‌وجود آمدن انسان‌های جدید می‌شود. یکی از خصوصیات طبیعی انسان‌‌ها این است که برخی از رفتارها و اعضای بدنش می‌توانند برای لذت جنسی یا تولید مثل یا هر دو به کار گرفته شوند.

sexualitehph01

فلسفه‌ی سکسوالیته این موضوع‌ها را هم به شکل مفهومی و هم به شکل هنجاری بررسی می‌کند. تحلیل مفهومی در فلسفه سکسوالیته به کار می‌رود تا مفاهیم اصلی مانند میل و فعالیت جنسی تبیین شوند. همچنین تحلیل مفهومی برای به دست آوردن تعریف‌هایی رضایت‌بخش از زنای محصنه، روسپیگری، تجاوز، پورنوگرافی و غیره به کار گرفته می‌شود. تحلیل مفهومی (به عنوان مثال: مشخصه‌‌های به خصوص یک میل چیست که آن را به میل جنسی تبدیل می‌کند و نه میل دیگری؟ اغواگری چه تفاوت‌هایی با تجاوز بدون خشونت دارد؟) اغلب دشوار و به ظاهر ملانقطی است، ولی به شکل پیش‌بینی ناپذیر و شگفت‌آوری مفید واقع می‌شود.

فلسفه‌ی هنجاری سکسوالیته به بررسی ارزش گونه‌های متفاوتی که فعالیت و لذت جنسی در آن رخ می‌دهد می‌پردازد. بنابراین فلسفه‌ی سکسوالیته با پرسش‌های همیشگیِ اخلاق جنسی سر و کار دارد و بخش‌های زیادی از اخلاق کاربردی را تشکیل می‌دهد. فلسفه‌ی هنجاری سکسوالیته به بررسی نقشی که سکسوالیته در زندگی خوب یا فضیلت‌مندانه بازی می‌کند می‌پردازد و سعی دارد وظایف اخلاقی‌ای که باید در انجام عمل جنسی از آن‌ها پرهیز کنیم و تعهدات اخلاقی‌ای را که باید در رابطه با دیگران به آن‌ها پایبند باشیم مشخص کند.

برخی از فیلسوف‌های سکسوالیته تحلیل مفهومی و مطالعه اخلاق جنسی را به‌صورت جداگانه انجام می‌دهند. از نظر آن‌ها تعریف پدیده‌های جنسی (مانند زنای محصنه و تجاوز) یک چیز است و ارزیابی پدیده های جنسی چیزی دیگر. برخی دیگر از فیلسوف‌ها بر این باورند که تمایز شدید بین تعریف پدیده‌های جنسی و ارزیابی اخلاقی آن‌ها میسر نیست، چرا که تحلیل مفاهیم جنسی و ارزیابی اخلاقی اعمال جنسی بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. اینکه آیا تمایز مشخصی بین ارزش‌ها و اخلاقیات از یک سو و واقعیت‌های مفهومی، اجتماعی و طبیعی از سوی دیگر برقرار است از جمله بحث‌های جذابی است که درباره آن بسیار صحبت شده و به فلسفه سکسوالیته محدود نمی‌شود.

متافیزیک سکسوالیته

ارزش‌یابی اخلاقی ما از فعالیت جنسی تحت تاثیر نگرش ما به ماهیت تکانه‌‌ی جنسی یا میل جنسی در انسان‌ها است. از این حیث تمایز عمیقی بین فیلسوف‌هایی که شاید بتوان آن‌ها را خوش‌بین‌های جنسی متافیزیکی نامید و آن‌هایی که شاید بتوان بدبین‌‌های جنسی متافیزیکی نامید وجود دارد.

بدبین‌ها در فلسفه‌ی سکسوالیته، مانند سنت آگوستین، امانوئل کانت، و زیگموند فروید– در برخی از مواقع-، تکانه‌ی جنسی و عمل کردن بر اساس آن را تقریبا همیشه، اگر نه ضرورتا، نامناسب شان انسان می‌دانند. آن‌ها ماهیت و نتایج غرایز را با اهداف و آرمان‌های مهم‌تر و بزرگ‌تر وجود انسان غیرقابل جمع می‌دانند. آنها نگرانند که قدرت و خواسته‌های تکانه جنسی هماهنگی زندگی متمدن‌شان را به خطر بیندازد. و آن‌ها سکسوالیته را تهدیدی قوی نه تنها برای روابط مناسب و برخورد اخلاقی با دیگران بلکه تهدیدی به همان اندازه قوی برای انسانیت خود هر شخص می‌بینند.

در طرف دیگر خوش‌بین‌های جنسی متافیزیکی قرار دارند. مانند افلاطون در برخی از نوشته هایش، زیگموند فرویددر برخی مواقع، برتراند راسل، و بسیاری از فیلسوف‌های معاصر که ضرر و زیان به خصوصی در تکانه جنسی نمی‌بینند. از نظر آن‌ها سکسوالیته انسان یکی دیگر از ابعاد بی‌ضرر وجود ما انسان‌ها به عنوان موجوداتی دارای بدن یا شبیه به حیوانات است. قضاوت آن‌ها این است که سکسوالیته که تا حدود زیادی توسط فرگشت به ما اعطا شده است. تنها می‌تواند در بهزیستی ما موثر باشد بدون اینکه از گرایش‌های عقلانی‌مان بکاهد. این گروه از قدرت تکانه‌ی جنسی که می‌تواند ما را به گونه‌های متفاوت خوشبختی برساند هراسان نیستند بلکه آن را تمجید می‌کنند.

نوع به خصوص متافیزیک جنسی‌ای که هر کس بدان باور دارد قضاوت‌های بعدی او را درباره ارزش و نقش سکسوالیته در زندگی خوب و فضیلت‌مندانه و اینکه کدام اعمال جنسی به لحاظ اخلاقی درست و کدام به لحاظ اخلاقی مجاز هستند تحت تاثیر قرار می‌دهد. بگذارید برخی از این دلالت‌ها را بررسی کنیم.

Sexualite01

بدبینی جنسی متافیزیکی

گونه‌ای بسط یافته از بدبینی متافیزیکی می‌تواند مدعاهایی را که در ادامه می‌آید مطرح کند: ماهیت میل جنسی به شکلی است که هنگامی که شخصی به لحاظ جنسی به شخص دیگری را میل پیدا می‌کند آن شخص را به ابژه تبدیل می‌کند. هم قبل و هم در مدت زمان فعالیت جنسی. کانت می‌گوید: «سکس معشوق را به ابژه‌ی میل تبدیل می کند… که به خودی خود تنزل طبیعت بشر است» (درس هایی در اخلاق، ص ۱۶۳). گونه‌های خاصی از فریب و مهارت قبل از شروع عمل جنسی با شخص دیگر به نظر ضروری می‌آید یا آن‌قدر متداول هستند که به نظر بخشی از ماهیت تجربه جنسی در می‌آید. آن‌طور که برنارد باومریم خاطر نشان می کند «تعامل جنسی ماهیتش فریبکارانه است- از نظر فیزیکی، روانشناختی، هیجانی و حتی فکری» (Sexual Immorality Delineated ص ۳۰۰)

به‌عنوان مثال ما برای اینکه برای شخصی دیگر جذاب‌تر و خواستنی‌تر از آنچه که هستیم به‌نظر بیایم و نواقص خود را پنهان کنیم تلاش زیادی می‌کنیم. هنگامی که شخصی به لحاظ جنسی به شخص دیگری میل پیدا می‌کند، به بدن شخص دیگر، لب‌هایش، ران‌هایش، انگشت‌های پای او، باسن او به عنوان بخش‌هایی تحریک‌کننده جدا از آن شخص میل پیدا می‌‌کند. آلت جنسی شخص دیگر نیز ابژه توجه ما خواهد بود «سکسوالیته میلی نیست که در آن انسانی نسبت به انسان دیگری پیدا می‌کند، بلکه میل به سکس با شخص دیگر است… تنها سکس آن شخص ابژه امیال شخص دیگر است» (کانت، درس ها، ص ۱۶۴).

علاوه بر این، عمل جنسی خود عجیب است. با برانگیختگی غیرقابل کنترل، انقباض ماهیچه‌ها به صورت غیرارادی، و با اشتیاق برای تسلط و مصرف بدن شخص دیگر. در حین عمل جنسی شخص هم کنترل بر خود و هم توجه به انسان بودن دیگری را از دست می‌دهد. سکسوالیته‌ی ما نه تنها تهدیدی برای انسانیت شخص مقابل محسوب می‌شود بلکه حتا شخصی که تحت کنترل میل است خود نیز در معرض از دست دادن انسانیت خود قرار دارد. شخصی که میل جنسی دارد به هوا و هوس شخص دیگر برای به دست آوردن رضایت جنسی وابسته است، و در نتیجه به شخصی ضعیف تبدیل می‌شود که مستعد پذیرش درخواست‌ها و فریب‌های شخص دیگر می‌شود. «در میل جنسی شما خود را در نظر ابژه میل‌تان به خطر انداخته‌اید، چرا که نشان داده‌اید طرح‌هایی دارید که نسبت به مقاصد آن شخص آسیب‌پذیر هستند» (راجر اسکروتن، میل جنسی، ص ۸۲). شخصی که به شخص دیگری پیشنهاد غیرقابل مقاومت جنسی می‌دهد ممکن است در حال سواستفاده از آن شخص که به واسطه میل جنسی‌اش ضعیف شده‌‌ باشد. (ویرجینا هلد، Coercion and Coercive Offers ص ۵۸)

گذشته از این‌ها،شخصی که میل جنسی شخص دیگر را می‌پذیرد خود را به ابزاری برای آن شخص تبدیل می‌کند. «کاربرد طبیعی اندام‌های جنسی شخص دیگر لذت بردن است، که شخص خود را به خاطر آن تسلیم شخص دیگری می‌کند. در این عمل انسان خود را به یک شی تبدیل می‌کند که با حق انسانیت خود در تعارض است (کانت، متافیزیک اخلاق، ص ۶۲). افرادی که فعالیت جنسی انجام می‌دهند با خواست خود، خود را به ابژه‌ای برای شخص دیگر تبدیل می‌کنند، صرفا به خاطر لذت جنسی. بنابراین هر دو شخص به مرحله‌ای حیوانی فروکاسته می‌‌شوند. «اگر مردی بخواهد میل خود را ارضا کند، و زنی بخواهد میل خود را ارضا کند، آنها میل یکدیگر را تحریک می‌کنند. میل آن‌ها با یکدیگر منطبق است، ولی ابژه آن‌ها طبیعت انسان نیست بلکه سکس است. و هریک از آ‌ن‌ها طبیعت انسانی دیگری را ننگین می‌کنند. آن‌ها انسانیت را به ابزاری برای رضایت شهوت و امیال خود تبدیل می‌کنند، و با پایین آوردن آن تا سطح طبیعت حیوانی آن را بی‌حرمت می‌کنند». (کانت، درس‌های اخلاق، ص ۱۶۴).

در آخر، به واسطه‌‌ی طبیعت مصر تکانه‌ی جنسی، وقتی شرایط برقرار باشد اغلب جلوگیری از آن خیلی دشوار است، در نتیجه ما اغلب کارهای جنسی‌ای انجام می‌دهیم که هیچ‌گاه برنامه‌ای برای آن نریخته بودیم یا از قبل آن را نمی‌خواستیم. میل جنسی اغلب غیرقابل انعطاف هم هست. یکی از هوس‌هایی است که به احتمال زیاد عقل را به چالش می‌کشد. ما را به پیدا کردن رضایت وا می‌دارد حتا در مواردی که شامل دست‌مالی‌کردن شخصی در کوچه‌های تاریک، کارهای کثیف به لحاظ میکروبیولوژیک، حرکت‌‌های دزدکی در اطراف کاخ سفید می‌شود، یا به ازدواج به شکلی عجولانه ختم می‌گردد.

با وجود چنین متافیزیک بدبینانه‌ای از سکسوالیته انسان، می‌توان نتیجه گرفت که عمل کردن بر اساس تکانه‌ی جنسی تقریبا همیشه به لحاظ اخلاقی اشتباه است. البته ممکن است این نتیجه‌گیری درستی باشد، حتا اگر به طور ضمنی به معنای انقراض نسل انسان‌ها باشد. البته اغلب اوقات فراگیتاشناس‌های بدبین (دانشمندان متافیزیک) در زمینه سکسوالیته به این نتیجه می رسند که فعالیت جنسی تنها درون ازدواج (ازدواج دائم، تک‌همسری، و با جنس مخالف) و تنها به هدف بچه‌دار شدن مجاز است.

آنچه به فعالیت‌های بدنی‌ای که هم به شکل‌گیری نطفه و هم به لذت جنسی منجر می‌شود ارزش می‌بخشد، پتانسیل شکل‌گیری نطفه است که به خودی خود اهمیت دارد. لذت‌جویی مانعی برای سکسوالیته به لحاظ اخلاقی فضیلت‌مندانه است و نباید به‌عمد لذت را به خاطر لذت جست‌وجو کرد. لذت جنسی در نهایت ارزش ابزاری دارد که ما را به شرکت در عملی که هدف اولیه‌اش تولید مثل است ترغیب می‌کند. این دیدگاه در بین متفکران مسیحی مانند سنت آگوستین رایج است.

خوش‌بینی جنسی متافیزیکی

خوش‌‌بینان جنسی متافیزیکی بر این باور هستند که سکسوالیته مکانیزمی پیوند‌دهنده است که به صورت طبیعی و با مسرت افراد را به لحاظ جنسی و غیرجنسی به یکدیگر مرتبط می‌کند. فعالیت جنسی شامل لذت بخشیدن به خود و دیگری در آن واحد است، و این تبادل لذت منجر به شکل‌گیری محبت و احترام می‌شود که این خصوصیات باعث می‌شوند روابط انسانی عمیق‌تر شوند و به لحاظ عاطفی قوام بیشتری پیدا کنند. علاوه بر این مهم‌ترین نکته این است که لذت جنسی برای یک خوش‌بین متافیزیکی به خودی خود چیز ارزشمندی است که باید به خاطر ارزش درونی‌ای که دارد – نه صرفا ارزش ابزاری – ترویج و گرامی انگاشته شود. بنابراین پیگیری لذت جنسی نیازمند توجیه‌های پیچیده نیست. نیازی نیست فعالیت جنسی به ازدواج محدود شود یا فقط برای بچه‌دار شدن. زندگی خوب و فضیلت‌مندانه در حالی که شامل بسیاری از عوامل می‌شود می‌تواند شامل انواع بسیاری از روابط جنسی باشد.

اروینگ سینگر فیلسوف متاخر سکسوالیته یکی از انواع خوش‌بینی متافیزیکی را به خوبی بیان می‌کند: «با این‌که تمایل جنسی از برخی از جهات شبیه اشتها است، تفاوتش با گرسنگی و تشنگی وجه بین فردی آن است که به ما امکان می‌دهد علاوه بر ذهن و شخصیت، از گوشت و بدن آن‌ها نیز لذت ببریم.»

با اینکه ممکن است گاهی اوقات افراد به عنوان ابژه جنسی مورد استفاده قرار بگیرند و وقتی منفعت شخص مقابل برطرف شد به کناری نهاده شوند، میل جنسی حتما نباید این گونه باشد. سکسوالیته ما را نسبت به حضور شخص دیگری آگاه می‌کند و به ما این امکان را می‌دهد تا با آن شخص دیگر دقیقا همانطور که هست رفتار کنیم. چیزی در طبیعت سکسوالیته وجود ندارد که اشخاص را به اشیا تقلیل دهد. بلکه برعکس، می‌توان به سکس به عنوان عاملیت غریزی نگاه کرد که افراد در آن از طریق بدن‌های خود به یکدیگر واکنش نشان می دهند» (طبیعت عشق، جلد دوم ص ۳۸۲).

پوسانیاس در ضیافت افلاطون ادعا می‌کند که سکسوالیته به خودی خود نه خوب است و نه بد. در نتیجه او تصدیق می‌کند که فعالیت جنسی هم می‌تواند به لحاظ اخلاقی خوب و هم بد باشد و بر این اساس تمایزی بین شهوت مبتذل و شهوت آسمانی پیشنهاد می‌کند. شخصی که شهوت مبتذل دارد شخصی است که میل جنسی را به صورت بی‌قید تجربه می کند، شهوتی دارد که هر شریکی می‌تواند آن را ارضا کند و به صورت خودخواهانه به دنبال لذت از فعالیت‌های جنسی خود است.
در نقطه‌ی مقابل، شخصی که شهوت آسمانی دارد میل جنسی‌ای را تجربه می‌کند که به شخص خاصی مرتبط است. او به همان اندازه که می‌خواهد با او رابطه‌ی جسمانی داشته باشد و رضایت جنسی از او به‌دست بیاورد، به شخصیت و بهزیستی آن شخص نیز توجه می‌کند. تمایزی مشابه بین سکسوالیته به خودی خود و شهوت توسط سی اس لوئیس در کتاب چهار عشق (فصل پنجم) مطرح شده‌ است، و شاید این همان چیزی است که آلن بلوم در ذهن داشته هنگامی که نوشت «حیوان‌ها سکس دارند و انسان‌ها شهوت. و هیچ علم یا فلسفه‌ی دقیقی بدون ایجاد این تمایز ممکن نیست» (عشق و دوستی ص ۱۹).

بنابراین شاید بتوان تمایز بین خوش‌بینان و بدبینان متافیزیکی را بدین شکل مطرح کرد: بدبین‌های متافیزیکی فکر می‌کنند که تنها در صورتی که سکسوالیته را نرم‌‌های اجتماعی به شدت محدود و در شخص درونی کنند می‌توان مطمئن شد که شهوت مبتذل آن‌را کنترل نمی‌کند. و خوش‌بینان متافیزیکی فکر می‌کنند سکسوالیته به خودی خود مبتذل نیست و به ابتذال منجر نمی‌شود، بلکه به خاطر طبیعت‌اش اغلب آسمانی است و می‌تواند به‌راحتی آسمانی شود.

ادامه دارد…

بیشتر بخوانید
چرا زنان بامزه نیستند؟
پیام دبیرکل جدید سازمان ملل در سال ۲۰۱۸
برابر با من و روایت‌های نابرابری
پرچم آلمان
بعد از سرود ملی کانادا نوبت به آلمان رسید

 

ثبت دیدگاه