صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > کوییر > همجنس‌گرایى ملت و مذهب نمى‌شناسد

همجنس‌گرایى ملت و مذهب نمى‌شناسد

آكسل پريماوسى/ كيميا   - برگرفته از: دویچه‌وله فارسی /
۹ آبان ۱۳۹۴

همجنس‌گرایى دیگر واژه ناآشنایى نیست. مدتهاست که پزشکان و روانشناسان به “همجنس‌گرایى” به چشم یک بیمارى نگاه نمى‌کنند و در پى “درمان” همجنس‌گرایان نیز نیستند. هرچند هنوز براى بسیارى، همجنس‌گرا همچنان یک فرد “غیرعادى” است.

همجنس‌گرایى محدود به یک مذهب یا تنها گروه خاصى از جامعه نیست

همجنس‌گرایى محدود به یک مذهب یا تنها گروه خاصى از جامعه نیست

 

در دانشگاه کلمبیا، هنگامى که محمود احمدىنژاد، رییس جمهورى ایران، در سخنرانى خود اظهار کرد که در ایران همجنس‌گرا وجود ندارد، بسیارى از این سخن رییس جمهور، مبنى بر انکار همجنس‌گرایى در ایران متعجب شدند‌‌‌‌‌‌‌‌، چرا که امروزه همجنس‌گرایى را نمى‌توان محدود به یک کشور، مذهب یا تنها یک گروه خاصى از انسانها دانست، هر چند در این میان شرایط براى همجنس‌گرایانى که در جوامع مسلمان زندگى مى‌کنند دشوارتر است.

کنار آمدن با طرزتفکر اطرافیان که نگاه‌شان به یک همجنس‌گرا، نگاهى است آمیخته با داورى و طرد کردن این انسانها‌ى به اصطلاح “غیر عادى”، کار چندان آسانى نیست، اما گاهى دشوارى این مسئله محدود به جوامع مسلمان نیست.

هلین دختر کرد تبارى است که در برلین زندگى مى‌کند. والدینش سالها پیش از روستاى کوچکى در آناتولى به آلمان آمده‌اند و در شهرى کوچک در حومه کلن مستقر شدند. هلین نیز همانجا متولد شده و به مدرسه رفته است. هر چند که سالهاى کودکى هلین مشابه بیشتر کودکان سپرى شد اما با این حال در همان زمان هلین پى برده بود که زنان براى او معناى دیگرى دارند: « خاله‌هاى من از همان کودکی براى من همیشه جذاب بودند و در کودکستان هم با زنها به خوبى کنار مى‌آمدم. تا اینکه در دوازده سالگى بود که براى نخستین بار عاشق یک زن شدم، دوست صمیمى‌ام. بعد در سیزده سالگى دیگر کم‌کم پى بردم و نشان دادم که یک لزبین هستم. معلم‌هایم از این موضوع آگاه بودند. در مورد من همه چیز خیلى سریع شروع شد و من هم از همان اول خیلى راحت با این موضوع کنار آمدم.»

مامان، من عاشق زنان هستم

چهار سال پیش هلین شهر کوچکش را ترک مى‌کند و به برلین مى‌آید. آمدن به برلین براى او معنایى بیشتر از وارد شدن به یک شهر بزرگ را داشت. پایتخت به هلین این شهامت را مى‌دهد که براى اولین بار براى مادرش آشکار کند که او یک لزبین است.

پرچم رنگین کمان، نشان همجنس‌گرایان پرچم رنگین کمان، نشان همجنس‌گرایان

البته نه رو در رو، که در یک گفتگوى اینترنتى : «‌به هر حال زمانى مى‌بایست این موضوع آشکار مى‌شد. برایش نوشتم: مامان، من لزبین هستم. ده دقیقه گذشت و هیچ. بیست دقیقه، باز هم هیچ. از نیم ساعت گذشته بود که خواهرم برایم نوشت: تو به مامان چه گفتى؟ من هم نوشتم، به او گفتم که لزبین هستم. البته خواهرم از این موضوع آگاه بود. دوباره برایم نوشت: مامان اینجا نشسته و گریه مى‌کند. نمى‌خواهد دیگر با تو صحبت کند. تازه یک سال پیش بود که گفت این موضوع را پذیرفته، هر چند هنوز هم آن را نمى‌فهمد. » البته مادر همچنان رازدار دخترش باقى مانده است. تا به امروز پدر هلین از عشق و گرایش او به زنان چیزى نمى‌داند.

براى هلین این کرد بودن پدر یا عقاید او نیست که باعث شده تا او

در این باره با پدرش حرفى نزند، بلکه دلیل این درمیان نگذاشتن چیزى فراتر از مذهب بوده:« شاید بهانه ساده‌اى باشد که بگوییم، دلیلش این است که پدرم کرد است، اما چیزى که باعث شده تا من با او حرف نزنم، تنها به نوع رابطه‌امان بر مى‌گردد، که به هیچ عنوان از آن نوع روابط پدر و دخترى نیست که من این نیاز یا تمایل را داشته باشم که با او از خودم بگویم. پدرم درباره من خیلى کم مى‌داند و هیچ وقت این گرایش به حرف زدن با او را در خودم احساس نکردم. »

ما هم وجود داریم

هلین از خانواده‌اى مسلمان مى‌آید اما با این حال پدر و مادر سالهاست که مذهبى به شمار نمى‌آیند. شاید همین نقش کم رنگ اعتقادات مذهبى خانواده‌اش موجب شده تا زندگى براى او در مقایسه با مهاجران مسلمان دیگر در آلمان کمى آسان‌تر باشد.

همجنس‌گرایى از دید مسلمانان گناهى است نابخشودنى به همراه پیامدهاى دشوار. خانواده‌ها حاضرند تا هر آنچه مى‌توانند انجام دهند تا فرزندانشان “درمان” شوند. کوراى ییلماز گونه در انجمن «همجنسگرایان ترک» کار مى‌کند، جایى که به هلین در همان روزهاى اول ورودش به برلین کمک کرد؛ انجمنى با قدمتى کمابیش ده ساله که هر چند نام ترکیه را یدک مى‌کشد اما مراجعانش بیشتر از آنکه ترک باشند، از ملیت‌ها و کشورها‌ى مختلفند: « در سال، یک یا دو بار اتفاق مى‌افتد که کسانى پیش ما مى‌آیند که مجبور شده‌اند تا به اجبار ازدواج کنند. در حقیقت خانواده‌هایشان تصور مى‌کرده‌اند که با ازدواجشان، هم‌جنسگرایى از سرشان به در مى‌رود یا اینکه پایانى مى‌شود براى حرفهاى در گوشى و پچ‌پچ همسایه‌ها. بوده‌اند کسانى که خانواده‌هایشان را ترک کرده‌اند یا حتى تهدید شده‌اند. جدا از این، عده‌اى هم فکر مى‌کنند‌‌، این افراد بیمارهستند و مى‌بایست به روان‌پزشک مراجعه کنند.»

همین تصور عمومى بر بیمار بودن همجنس‌گرایان است که هلین را به محله ترک نشین برلین، یعنى کرویتسبرگ، مى‌کشاند، جایى در جلوى جمعیت و در پشت میکروفن. در این محله مراسمى برپاست با حضور بسیارى از لزبین‌هاى مهاجر و سیاهپوست. تصویرى که به گفته هلین به زیبایى بیان می کند که آنها هم وجود دارند، که آنها هم مثل فرزندان دیگران به حساب مى‌آیند. مهم نیست که از کجا مى‌آیند، مهم این است که ذهن دیگران به این تصویر عادت کند، چراکه شاید دختر بچه کوچک امروزشان، فردا زن جوانى شود در آن به همجنسانش بیشتر عشق مى‌ورزد تا به مردان.

بیشتر بخوانید
پارلمان پرتغال قانون جدیدی را برای تغییر جنسیت تصویب می‌کند
پنج دلیلی که سوئد بهترین میزبان جشن غرور اقلیت‌های جنسی اروپاست.
سوئد میزبان جشن افتخار یوروپراید
دو دوست همجنسگرای ادل که توسط او به عقد هم درآمدند
پیوند ازدواج یک زوج همجنسگرا به دست ادل
مالزی علیه اقلیت‌های جنسی - حق نشر Samsul Said
هدایت دانشجویان کوییر در مالزی

 

ثبت دیدگاه