فلسفه سکسوالیته

بخش سوم
  - برگرفته از: پروژهی آموزشی گام قرمز /
۲۶ آبان ۱۳۹۴

در هفته‌های گذشته قسمت نخست و دوم فلسفه سکسوالیته را به قلم آلن سوبل و برگردان زهیر باقری نوع‌پرست منتشر کردیم. آن‌چه می‌خوانید سومین بخش از سلسله مطالب فلسفه سکسوالیته است که به مرور منتشر می‌کنیم.

نقاشی اثر ویلیام ترنر | William Turner

نقاشی اثر ویلیام ترنر | William Turner

انحراف جنسی

علاوه بر پرسش درباره‌ی کیفیت از منظر اخلاقی و دیگر منظرها در رابطه با یک عمل جنسی یا گونه‌ای از فعالیت جنسی، می‌توانیم بپرسیم آیا این عمل جنسی طبیعی است یا غیرطبیعی (یا به عبارتی انحرافی) است. صرفا برای اینکه یک تعریف کلی ارائه کرده باشیم، اعمال جنسی طبیعی اعمالی هستند که یا از طبیعت جنسی انسان به صورت طبیعی بر می‌خیزند، یا حداقل تمایلات جنسی را که به صورت طبیعی از میل جنسی ما انسان‌ها ناشی می‌شود از بین نمی‌برند. اینکه طبیعی بودن تمایل‌ها و فعالیت‌های جنسی انسان شامل چه مواردی می‌‌شود بخشی از سوال کلی‌تر ما از طبیعت بشر است که می‌توان آن را انسان‌شناسی فلسفی نامید، که حیطه وسیعی است.

توجه داشته باشید که قضاوت در مورد این‌که عملی به خصوص جنسی یا گونه‌ای خاص از فعالیت جنسی طبیعی یا غیرطبیعی است می‌تواند از ارزش‌گذاری آن عمل یا نوع عمل به عنوان خوب یا بد به لحاظ اخلاقی یا دیگر معیارها متمایز باشد. در اینجا صرفا به خاطر اینکه باید مثالی بیاوریم فرض کنید که عمل جنسی واژنی بین یک زن و مرد فعالیت جنسی طبیعی و سکس دهانی همجنس گراها غیر طبیعی یا انحراف جنسی است.

حتا اگر چنین باشد نمی توان از این قضاوت‌ها به این نتیجه رسید که سکس واژنی بین زن و مرد به لحاظ اخلاقی خوب است (ممکن است محصنه یا تجاوز باشد) یا اینکه سکس دهانی همجنس‌گرایان به لحاظ اخلاقی اشتباه است (ممکن است با توافق دو شخص بالغ و در خلوت خودشان باشد). علاوه بر این، از این واقعیت که رابطه جنسی آلتی بین یک مرد و زن طبیعی است، نمی‌توان نتیجه گرفت از جهاتی غیر از اخلاق خوب هستند، مثلا لذت‌بخش هستند. همچنین نمی‌توان از اینکه سکس دهانی دو مرد همجنس‌گرا انحرافی است به این نتیجه رسید که نمی‌تواند لذت جنسی برای اشخاصی که انجامش می‌دهند به ارمغان آورد.

اعمال جنسی طبیعی و غیرطبیعی می‌توانند به لحاظ پزشکی یا روانشناختی ریسکی یا خطرناک باشند. هیچ دلیلی ندارد که فرض کنیم اعمال جنسی طبیعی در کل از اعمال جنسی غیرطبیعی امن‌تر هستند. به عنوان مثال، عمل جنسی بین زن و مرد بدون وسایل پیشگیری از چندین جهت از اینکه دو شخص همجنس باهم خودارضایی کنند خطرناک‌تر است.

از آنجایی که رابطه‌ای ضروری بین ارزش‌گذاری یک عمل به خصوص جنسی یا گونه‌ای خاص از عمل جنسی به عنوان طبیعی یا غیرطبیعی از یک سو و ارزش‌‌گذاری بین کیفیت‌ها از منظر اخلاقی یا دیگر منظرها از سوی دیگر وجود ندارد، چرا باید به این فکر کنیم که یک عمل جنسی یا گونه‌ای از عمل جنسی طبیعی است و گونه‌ای دیگر انحرافی؟ یک دلیل است؛ فهمیدن اینکه چه چیزی در سکسوالیته انسان‌ها طبیعی و چه چیزی غیرطبیعی است به ما کمک می‌کند تصویر خود از طبیعت بشر را به طور کلی‌تر کامل کنیم، و  کمک می‌کند ما انسان‌ها نوع خود را بهتر بشناسیم.

با چنین تاملاتی، درون‌اندیشی در مورد بشر و شرایط انسانی که در قلب فلسفه است کامل‌تر می‌شود. دلیل دوم این است که تمایز بین طبیعی و انحرافی در سکسوالیته انسان می‌تواند برای روانشناسی مفید باشد، به خصوص اگر فرض را بر این بگذاریم که تمایل یا میل به انجام فعالیت‌های جنسی انحرافی نشانه یا علایم بیماری روانشناختی یا ذهنی است.

انحراف جنسی و اخلاق

در نهایت با توجه به اینکه فعالیت جنسی طبیعی صرفا از نظر اخلاقی خوب نیست و فعالیت سکشوال غیرطبیعی ضرورتا به لحاظ اخلاقی اشتباه نیست، می‌توانیم بحث کنیم که آیا طبیعی یا غیرطبیعی بودن عمل جنسی به خصوصی یا گونه‌ی خاصی از سکسوالیته می‌تواند کم و بیش خوب یا بد بودن آن عمل را به لحاظ اخلاقی تحت‌تاثیر قرار دهد. همانطور که خوب یا بد بودن عمل جنسی از جهتی غیر از اخلاق مثلا اینکه آیا برای افرادی که آن را انجام می دهند لذت بخش است یا خیر ممکن است گاهی عامل مهمی در ارزش‌گذاری اخلاقی یک عمل باشد. اینکه آیا یک عمل یا گونه، یک ابراز جنسی طبیعی یا غیرطبیعی است می‌تواند گاهی نقش بزرگی در تصمیم بر سر اینکه عملی به لحاظ اخلاقی  خوب یا بد است داشته باشد.

مقایسه‌ای بین فلسفه جنسی الهیات دان کاتولیک سده‌های میانی توماس آکویناس و فیلسوف سکولار معاصر تامس نیگل در این راستا بسیار آموزنده است. آکویناس و نیگل، هر دو را می‌توان این‌گونه فهمید که امور غیرطبیعی در سکسوالیته انسان را انحراف شمرده می‌شوند، و منظور از آنچه از منظر سکسوالیته انسان‌ها انحرافی یا غیرطبیعی است صرفا کارهایی است که از سکسوالیته طبیعی انسان پیروی نمی‌کنند یا با آن در تعارض هستند. ولی به غیر از این توافق‌های کلی، تفاوت‌های عمیقی بین آکویناس و نیگل وجود دارد.

قانون طبیعی آکویناس

براساس مقایسه‌ی سکسوالیته انسان‌ها و حیوانات (پستانداران به طور خاص)، آکویناس به این نتیجه می رسد که سکسوالیته طبیعی برای انسان‌ها میل داشتن به رابطه‌ی جنسی با غیرهمجنس است.

سکس با غیرهمجنس مکانیسمی است که خدای مسیحیت برای تضمین بقای گونه‌های حیوانات، که شامل انسان‌ها هم می‌شود طراحی کرده‌ و بنابراین انجام این عمل ابراز طبیعی طبیعت جنسی انسان است. علاوه بر این خدا هر یک از اعضای بدن را برای انجام اعمال به خصوصی طراحی کرده و از نظر آکویناس خداوند آلت جنسی مردان را برای کاشت اسپرم درون مهبل زنان به هدف انجام تولید مثل آفریده‌ است.

آکویناس از این نتیجه می‌گیرد که ریختن اسپرم در جایی به جز درون مهبل زنان غیرطبیعی است: تخطی از طراحی خداوند است و برخلاف طبیعت چیزها به شکلی که خدا آن‌ها را دایر کرده. از نظر آکویناس، فقط به این دلیل، چنین فعالیت‌هایی غیراخلاقی و توهینی بزرگ به نقشه‌ی هوشمندانه قادر متعال هستند.

عمل جنسی با حیوانات، با افراد همجنس و خودارضایی برای آکویناس اعمال جنسی غیرطبیعی هستند و دقیقا به همین دلیل غیراخلاقی هستند. اگر این اعمال با نیت و اراده شخص انجام شوند، موجب برهم زدن نظم جهان به آن شکل که خدا آفریده و دستور داده  به آن احترام بگذاریم می‌شوند. (Summa Theologiae, vol. 43, 2a2ae, qq. 153-154)

در هیچ یک از این اعمال امکان تولید مثل وجود ندارد، و از اجزای جنسی و غیرجنسی بدن برای اهدافی به غیر از آنچه برای آن‌ها طراحی شده‌اند استفاده‌ یا سواستفاده شده ‌است. هرچند آکویناس به‌صورت مشخص عنوان نمی‌کند ولی می‌توان از جهت‌گیری او در فلسفه‌ی سکسوالیته برداشت کرد که سکس دهانی حتا هنگامی که افراد غیرهمجنس آن‌را انجام می‌دهند نیز انحراف جنسی و به لحاظ اخلاقی اشتباه است.

دست‌کم در مواردی که سکس دهانی به ارگاسم ختم می‌شود اسپرم در جایی که باید قرار نمی‌گیرد و بنابراین تولید مثل ممکن نیست. اگر ورود آلت تناسلی مرد به واژن الگوی عمل طبیعی است، پس هر گونه ترکیب آناتومیک دیگر غیرطبیعی و بنابراین غیراخلاقی خواهد بود. به عنوان مثال آلت تناسلی مرد، دهان یا انگشتان وارد مقعد شوند. در نظر داشته باشید که معیار آکویناس برای طبیعی بودن یعنی اینکه عمل جنسی باید ماهیت تولید مثلی داشته باشد و بنابراین باید شامل یک آلت جنسی مردانه که وارد یک مهبل می‌شود باشد و هیچ اشاره‌ای به روانشانسی انسان نمی‌کند. خط فکری آکویناس معیاری آناتومیک از سکس طبیعی و انحرافی می‌دهد که تنها به اندام بدن و آنچه که این اندام‌ها می‌توانند به لحاظ فیزیولوژیک انجام بدهند و رابطه این اندام‌‌ها با یکدیگر ارجاع دارد.

فلسفه‌ی سکولار نیگل

توماس نیگل پیش فرض اصلی آکویناس برای کشف این که چه چیزی در سکسوالیته انسان‌ها طبیعی است باید به اشتراک انسان‌ها با دیگر حیوانات تاکید کنیم رد می‌کند. با به کارگیری این فرمول، آکویناس به این نتیجه رسید که هدف فعالیت جنسی و اندام جنسی در انسان‌ها تولید مثل است. همانطور که در دیگر حیوانات این‌گونه است. تقریبا همه‌چیز دیگر در فلسفه سکسوالیته آکویناس به لحاظ منطقی از این نتیجه می‌شود.

در مقابل، استدلال نیگل این است که برای کشف مشخص سکسوالیته طبیعی انسان و پس از آن اعمال جنسی غیرطبیعی و انحرافی باید بر اشتراک نداشتن انسان‌ها و حیوان‌های دیگر تمرکز کنیم. باید بر انواع تفاوت بین انسان‌ها و دیگر حیوانات و بر دلایلی که طبق آن‌ها انسان‌ها و سکسوالیته‌ی آن‌ها به خصوص است تاکید کنیم. بنابراین، نیگل استدلال می‌کند که انحراف جنسی در انسان می‌تواند به عنوان یک پدیده روانشناختی فهمیده شود، برخلاف رویکرد آکویناس که رویکردی آناتومیک و فیزیولوژیک داشت. چرا که روانشناسی انسان است که ما را از دیگر حیوانات تمایز کامل می‌بخشد، و بنابراین تبیین سکسوالیته طبیعت بشر باید یگانگی روانشناسی انسان را تصدیق کند.

نیگل پیشنهاد می‌کند که تعاملی جنسی که در آن هر شخص با متوجه شدن برانگیختگی جنسی شخص دیگر یا برانگیختگی جنسی پاسخ می‌گوید، نمایانگری روانشناختی است که برای سکسوالیته‌ی انسان طبیعی است. در چنین مواجهه‌ای، هر شخصی از خود و دیگری به عنوان سوژه و ابژه‌ی تجربه جنسی مشترک‌شان آگاه می‌شود. مواجهه یا رویدادهای انحراف جنسی مواردی هستند که در آن‌ها این تشخیص دوجانبه برانگیختگی غایب است، و شخص در آن صرفا کاملا یا سوژه است یا ابژه‌‌ی تجربه جنسی باقی می‌ماند.

بنابراین انحراف جنسی جدایی یا نقصان الگوی کامل روانشناختی برانگیختگی و هشیاری است (See Nagel’s “Sexual Perversion,” pp. 15-17) در تبیین روانشناختی نیگل از طبیعی و انحراف در سکسوالیته هیچ ارجاعی به اندام بدن یا فرآیندهای فیزیولوژیک داده نمی‌شود. به عبارتی برای اینکه یک مواجهه جنسی طبیعی باشد لازم نیست فرم تولید مثل داشته باشد، مادامی که شرط لازم روانشناسی به رسمیت شناختن دوطرفه حاضر باشد.

از نظر نیگل، اینکه فعالیت جنسی طبیعی یا انحرافی است وابسته به اندام به کار گرفته شده در این فعالیت یا اینکه هر یک از اندام کجا قرار می‌گیرد نیست، و تنها به ماهیت روانشناختی مواجهه‌ی جنسی وابسته است. بنابراین نیگل با آکویناس بر سر این‌که همجنس‌گرایی به عنوان یک گونه‌ی به خصوص عمل جنسی غیرطبیعی و انحرافی است مخالف است. چرا که عمل جنسی دهانی آمیزش همجنس‌گرایان ممکن است با به رسمیت شناختن برانگیختگی جنسی طرف مقابل و واکنشی به آن باشد.

ادامه دارد…

بیشتر بخوانید
ما فمینیست کوییر هستیم
ما فمینیست کوییر هستیم
ماجرای مربیان جنسی روسی در تایلند
انتقاد رییس‌جمهور کره‌ی جنوبی از ژاپن پیرامون زنان آسایشگر
از جراحی‌ ترمیمی و قرص‌ باکرگی در ایران

 

ثبت دیدگاه