صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > کوییر > همه‌چیزم را خودم می‌سازم
گفتگو با هستی

همه‌چیزم را خودم می‌سازم

  - برگرفته از: مرکز حمایت از تراجنسی‌های ایرانی: محنا /
۱۸ آبان ۱۳۹۴

همیشه زمانی که صحبت از گفتگو با تراجنسی ها پیش می آید ذهن ما به سمت گفتگو و افرادی می رود که در اوج ناراحتی و سختی هستند و از تمام دنیا بریده اند و در سخت ترین شرایط زندگی می کنند.
کسانی که با تمام دنیا فرق دارند و زندگی روی خوشی به آن ها نشان نداده است.
اما ما در محتا می خواهیم واقعیت تراجنسی را نشان دهیم و نشان دهیم تراجنسی ها نیز مانند همه مردم عادی و معمولی هستند و زندگی برای آن ها نه سیاه، نه سفید، بلکه خاکستری است.

hasti-mahmoodvand-1024x668

این بار به سراغ یک ترنس زن هنرمند رفتیم، کسی که از ترنس بودنش فرار نمیکند و البته یک هنرمند خوب و شاعر با ذوق است.
در ادامه با محتا باشید

محتا: لطفا خودتان را معرفی کنید

هستی محمودوند هستم
متولد۱۳۶۸
لیسانس گرافیک
شاعر و ترانه سرا
یک تراجنسی

محتا: از چند سالگی متوجه شدید که تفاوتی در شما هست؟
هستی: از همان زمان کودکی، شاید حدود پنج سالگی.
از آن زمان چیزهای زیادی خاطرم نیست مگر بازی های دوران کودکی و ارتباطم با هم سن و سال ها و مادرم.
اما به گفته اقوام و خانواده از همان دوران اولین نشانه های این مساله در من مشهود بوده است.
من آن زمان ها خردسال بودم و حتی تفاوت بین جنسیت ها و مسئولیت های هرکدام را کاملا نمی شناختم اما به طور ناخودآگاه یک سری مسائل موجب آزارم می شد.
مثلا خانواده برایم اسباب بازی های پسرانه می گرفتند در حالیکه من به بازی های دخترانه گرایش داشتم و دوست داشتم با دخترهای همسن و سال خودم بازی کنم و بودن و بازی در جمع پسر بچه ها برایم جذابیتی نداشت!

محتا: اولین نفری که درباره تراجنسی بودنتان با او صحبت کردید چه کسی بود؟
هستی‌: خب ببینید! چون من از همان کودکی آدم درون گرایی بودم از همه مخفی می کردم اما باز اطرافیان از رفتارهای من متوجه این مساله می شدند.
من کاملا متوجه تفاوت خودم با انسان های اطرافم بودم اما نمی دانستم واژه ای به نام تراجنسی وجود دارد و اصولا از دسته بندی های جنسیتی اطلاعی نداشتم، تصور می کردم تنها شخصی هستم که اینطوری هستم.
اولین بار حدود هجده سالگی مساله را با دخترخاله ام که دوست صمیمی ام بود مطرح کردم.

محتا: واکنش دخترخاله شما چه بود؟
هستی: دختر خاله ام کاملا از رفتارهای من متوجه این تفاوت بود و وقتی هم مستقیما مطرح کردم به من توصیه کرد مساله را از خانواده و اطرافیان مخفی کنم و به من گفت در اولین فرصت از ایران برو! چون خانواده متعصبی داشتیم.

محتا: یعنی درواقع گفت قبول دارم ولی ساکت باش؟
هستی: دقیقا!

محتا: در خانواده اولین بار چه زمانی در این باره صحبت کردید؟
هستی: حدودا بیست و یک سالم بود که مجوز تغییر جنس را گرفتم و مادرم همان موقع مجوز مرا دید. پیشتر از آن از همان کودکی به خصوص دوران نوجوانی مشکلاتی با خانواده ام داشتم؛ مشکلاتی نظیر مدل راه رفتنم، لباس پوشیدنم، آرایش و…

محتا: یعنی مخفیانه مجوز گرفتید؟
هستی: بله مخفیانه گرفتم

محتا: خب واکنش مادر شما چه بود؟
هستی: مادرم ابتدا به روی خودش نیاورد اما کم کم گیر دادن ها روی رفتارهای من و محدودیت ها بیشتر شد. پدر مادرم هرروز مرا محدود تر می کردند.
البته چون رفتارهای گذشته ی و کودکی مرا دیده بودند چندان برایشان شوکه کننده نبود اما سعی می کردند خودشان را متقاعد کنند که من فقط دچار یک توهم شده ام.

محتا: خب پس محدودیت ها شروع شد و شما کنترل می شدید، بعد از آن چه اتفاقاتی افتاد؟ محدودیت ها شدیدتر شد؟ یا سعی کردند با این تناقض ها کنار بیایند؟
هستی: نه هرچقدر جلوتر می رفتم تناقض ها و همچنین رفتار های جنس مونث در من بیشتر می شد و به این ترتیب گیر دادن ها و تهدیدها و دعواها و چک کردن ها هم بیشتر می شد.
خاطرم هست آن روزها انجمن ادبی و همایش های شعر می رفتم، دانشگاه می رفتم. گاهی خیلی سخت بود که در نقش یک مرد شخصیت اجتماعی خودم را حفظ کنم و همزمان انسان موفقی هم باشم. داشتم از درون متلاشی می شدم اما با سیلی صورتم را سرخ نگه می داشتم. متاسفانه در آن زمان خانواده به دلایل مختلف از جمله حفظ آبرو و… فقط استخوان لای زخمم می گذاشتند.

محتا: خب پس خانواده چطوری هویت شما را قبول کردند؟
هستی: من بعد از آن اتقاقات چندسالی در خوابگاه پسرانه زندگی کردم، همزمان دانشگاه می رفتم و کار هم می کردم.
خیلی زمان برد تا خانواده مرا بعنوان یک دختر قبول کنند اما حالا خوشحالم که خانواده ام را در کنارم دارم، با تلاش و پشتکارم به پدر مادرم اثبات کردم که مساله من از لحاظ پزشکی و علمی یک مساله پذیرفته شده است و من به عنوان یک تراجنسی قادرم انسان موفق و مفیدی برای جامعه باشم.

محتا: چه زمانی متوجه شدید در ایران هم می توانید جراحی کنید؟
هستی: حدودا نوزده سالگی متوجه قضیه تراجنسی و دسته بندی های جنسی شدم و حدود بیست و یک سالگی مجوز تغییر جنس گرفتم اما به دلایل شخصی که برای خودم دارم عمل های داخل ایران را نمی پسندم و به لطف خداوند سال آینده عمل جراحی تغییر جنس را در خارج از ایران انجام خواهم داد.

محتا: در مسیرتان برای شناخت خودتان، کسی شما را به سمت جراحی سوق می داد؟ مثلا پزشکان یا کسانی که شما به جراحی اجبار کنند؟
هستی: خیر. خانواده، مشاوران بهزیستی، روانپزشک ها، پزشکی قانونی، دوستان، همه و همه مرا از جراحی و عوارضش منع می کردند…

محتا: با این همه منع از عمل، برای جراحی سست نشدید؟
هستی: خیر. به هیچ وجه! چون با مطالعه و تحقیق زیاد از جنسیت و هویتم کاملا شناخت پیدا کردم و خودم را به عنوان یک تراجنسی دریافتم، ضمن اینکه برای تمام جنسیت ها و اعتقادات احترام قائلم و عموما نظر دیگران هم درباره این مساله برایم اهمیت چندانی نداشته.

محتا: شما را به عنوان یک شاعر خوش ذوق می شناسیم که اشعار مفهومی زیبایی می سرایید، به نظر شما تراجنسی بودنتان تاثیری بر این احساسات گذاشته است؟
هستی: خب ببینید! من معتقدم که هر انسانی استعدادهای نهفته ای در وجود خودش دارد که با تلاش می تواند آن استعدادها را پرورش دهد.
نمی توانم بگویم تراجنسی بودنم دلیل شاعر بودن من بوده اما قطعا تاثیر زیادی بر انگیزه من برای نوشتن و ابراز وجودم داشته است.

نمونه ای از شعرهای هستی

 

محتا: از تراجنسی بودنتان فرار می کنید؟
هستی: هرگز! چه آن زمانی که با لباس پسرانه در حضور صدها شاعر به عنوان یک شاعر تراجنسی شعرخوانی می کردم، چه امروز که با لباس دخترانه خودم را به عنوان یک انسان لایق بهترین ها می دانم هرگز از جنسیتم فراری نبوده ام.
خب! درست است که از جسمم به عنوان یک مرد همیشه ناراضی بوده ام اما هرگز عزت نفسم را به عنوان یک انسان از دست نداده ام.

محتا: بزرگ ترین ترس شما در زندگی چیست؟
هستی: از دست دادن و دوری از عزیزانم، خانواده و دوستانم، وگرنه همه چیز را در زندگی ام با فکرم و دست هایم می سازم.

محتا: سایت محتا را می شناسید، به نظرتان فایده ای دارد؟
هستی: بله محتا را می شناسم. محتا یکی از اولین سایت های موفق مربوط به تراجنسی به زبان فارسی است.
ببینید! شاید یک سایت رسانه ای به قدرتمندی تلویزیون نباشد و مخاطبان کمتری داشته باشد اما در اطلاع رسانی به افراد تراجنسی به خصوص در شهرستان ها و بالا بردن آگاهی افراد و معرفی مساله تراجنسی قطعا موثر خواهد بود.

محتا: هدفتان برای آینده چیست؟ تراجنسی بودنتان در گذشته را مخفی می کنید؟
هستی: هدف های زیادی در سر دارم. یک هدف بزرگم نوشتن است، ادبیات و شعر قسمتی از شخصیت و وجود هستی محمودوند بوده و خواهد بود.
خیر! هیچوقت قصد ندارم تراجنسی بودنم را مخفی کنم و همیشه دوستان ترنسم را و همه جنسیت ها را دوست خواهم داشت و در حد توانم به بچه های ترنس کمک خواهم کرد. چرا که از نظر من هر ترنس موفق نماینده ی قشر خودش است و این از هر تبلیغات و اطلاع رسانی ای برای جامعه قوی تر و کاربردی تر است.

محتا: و حرف آخر؟
هستی: در بسیاری از مستندهای مربوط به افراد تراجنسی سیاه نمایی زیادی شده که من با این مساله موافق نیستم چون اصولا مخالف آه و ناله کردن و مظلوم نمایی هستم.
تراجنسی ها هم مثل باقی افراد اجتماع انسان هایی هستند که روی این کره ی خاکی در حال زندگی هستند، انسان هایی با همه ی تجربه های تلخ و شیرین یک انسان. قبول دارم که برای این قشر مشکلاتی وجود دارد و نیاز به حمایت دارند اما من اعتقاد دارم اگر به این قشر بها داده شود حتی خیلی بهتر و بیشتر از دیگر قشرهای جامعه می توانند مفید و موفق باشند. امیدوارم افرادی که قصد کمک کردن به جامعه تراجنسی را دارند این مساله را مدنظر قرار بدهند.
خاطرم هست پیش ترها که در فیسبوک خیلی فعال بودم گاهی بچه های ترنس به فیسبوک من می آمدند و ضمن ابراز ناراحتی از شرایط و مشکلاتشان از اینکه من به عنوان یک ترنس آزادانه و بدون مخفی کردن جنسیتم درحال فعالیت ادبی و اجتماعی خود هستم احساس غرور می کردند و من به همه ی آن ها این جمله را می گفتم: «اگر تو هم بخوای! هزار بار بهتر و موفق تر از من خواهی شد»
به امید روزی که همه ی اقشار در کنار هم، بدون هیچگونه نابرابری و با احترام به یکدیگر دنیای زیباتری را برای نسل های آینده بسازند…

بیشتر بخوانید
پارلمان پرتغال قانون جدیدی را برای تغییر جنسیت تصویب می‌کند
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟
آیا دوستتان به‌تازگی به شما گفته است که تراجنسیتی است؟
یازده‌ نکته‌ی مهم در سکس با تراجنسیتی‌ها
یازده‌ نکته‌ی مهم در سکس با تراجنسیتی‌ها
اولین زن تراجنسیتی برنده‌ی جایزه‌ی اسکار

 

ثبت دیدگاه