صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > تن و روان > نه به خشونت های پنهان علیه زنان

نه به خشونت های پنهان علیه زنان: گفتن و نوشتن از خشونت، آن را کاهش می دهد

گفتن و نوشتن از خشونت، آن را کاهش می‌دهد.
ماندانا آزادمنش   - برگرفته از: زنان و قوانین در جوامع مسلمان /
۱۰ آذر ۱۳۹۴

نشسته بودیم با هم به تماشای برنامه ای، صحبت از این شد که قانون ایران تجاوز زن به شوهر را به رسمیت نمی شناسد. پرسید یعنی چه؟ گفتم یعنی اگر مردی به زنش تجاوز کند، طبق قانون هیچ کاری نمی تواند بکند. گفت: چطور؟ مرد به زن خودش که نمی تواند تجاوز کند! گفتم: اگر بدون رضایت زن به زور با او رابطه جنسی برقرار کند این می شود تجاوز. سکوت کرد. بار دیگر نشسته بودیم به گفت و گو. باز صحبت از تجاوز شد. گفت: والله این چیزی که شما بهش می گویید تجاوز فکر نمی کنم مردی باشد که تجاوز نکرده باشد.

سخت غمگین شدم. نه از اینکه پدرم در رابطه خصوصی اش با مادرم، در میان خیل عظیم مردانی بوده که از قدرت موروثی ای که مردسالاری به گوشت و پوست و استخوانش تزریق کرده بهره میبرده، بلکه به خاطر مادرم، که در خیل عظیم زنانی که خودکم بینی، بی توقعی، از جان گذشتگی اغراق آمیز و قناعت بی حد و مرز موروثی بخشی از وجودشان بوده که باز هم مردسالاری به گوشت و پوست و استخوانشان تزریق کرده، گم شده است.

ویژه-نامه-25-نوامبر...-زنان-فعال-رشت

این ماجرا یک بار دیگر و واضح تر از همیشه به من گوشزد کرد که اولین گام در راه مبارزه با خشونت علیه زنان، افزایش آگاهی است و توانمندسازی در گام بعدی قرار دارد. به بیان واضح تر توانمند سازی بدون آگاه سازی ممکن نخواهد بود. تصور کنید پیش فرض ذهنی من، که دختر مادرم هستم، اما خود را زنی مدرن می دانم، این باشد که وقتی شریک جنسی ام به خاطر من تحریک شده جسمم را در اختیار او قرار دهم حتی اگر نخواهم. و یا پسری که فرزند پدری است به آن شرحی که دادم، تصور کند حق دارد جسم شریک جنسی اش را تصاحب کند، تنها به این خاطر که لباس سکسی تنش کرده و به او اجازه داده کمی لمسش کند، یا مدت طولانی است که با هم هستند و از او انتظار “فداکاری” دارد. فکر کند “اگر میخواهد به او متعهد باشم باید کنار بیاید” و متقابلا دختر هم فکر کند “اگر میخواهم به من وفادار باشد باید کنار بیایم” زنی که فکر می کند حق ندارد نه بگوید، هرگز نه نخواهد گفت.

معتقدم که جنبه های پنهان خشونت علیه زنان، از جنبه های پیدای آن خطرناک ترند. جنبه های پیدا، خشونت های ظاهری است. موش های کثیفی که کم هم نیستند، اما همه در دنیای مدرن برای از بین بردنشان بسیج می شوند. جنبه های ناپیدا، مثل سوسکهایی هستند که در چاه فاضلاب قایم می شوند و زاد و ولد می کنند، و چون وجودشان به چشم نمی آید، کسی با آنها مبارزه نخواهد کرد و اینطور مردسالاری هرگز از بین نخواهد رفت. زخمهای پیدا را پرستاری اگر باشد می شود تیمار کرد، اما زخم پنهان را کسی نمی بیند که به فکر تیمارش بیافتد.

چند سال پیش زمانی که گوگل ریدر خاصیت شبکه اجتماعی داشت، ترجمه ای کوتاه از چک لیستی که وزارت بهداشت آمریکا برای مهاجرین درست کرده بود تا بفهمند آیا تحت خشونت خانگی هستند یا نه منتشر شد. سوالهای ساده ای که جواب بسیاری از زنان تحصیل کرده طبقه متوسط به خیلی از آنها آری بود. مثلا:

  • آیا از بحث های خاصی صرف نظر میکنید چون از شریک زندگی خود می ترسید؟
  • آیا فکر می کنید حقتان است با شما بدرفتاری کند؟
  • آیا احساس میکنید بدون کمک مانده اید؟
  • آیا برایتان این سوال پیش می آید که نکند کسی که دیوانه است شما هستید؟
  • آیا شریک زندگی تان رفتار غیر قابل پیش بینی دارد؟
  • آیا تهدید می کند که فرزندتان را از شما دور خواهد کرد؟
  • آیا تهدید به خودکشی یا ترک شما می کند؟
  • آیا حسودی می کند و رفتار مالکانه دارد؟
  • شما را از دیدن دوستان یا خانواده تان منع می کند؟
  • دسترسی شما به پول، تلفن و اتومبیل را محدود می کند؟
  • شما را مجبور می کند با او سکس کنید؟
  • شما را چک می کند؟
  • وسایل شما را خراب می کند؟

دارم به هزاران نوع خشونتی فکر میکنم که بی اینکه خشونت تلقی شوند علیه زنان اعمال می شوند. به آنهایی که اگر هر کداممان در زندگی مان دقیق شویم، مثالهای زیادی از آنها پیدا خواهیم کرد. چه خشونتهای خانگی، و چه غیر خانگی. آنها که در محل کار و کوچه و خیابان گریبانگیرمان هستند. بعضی هایشان آنقدر تلخ اند که مرور کردنشان به جان آدم نیش می زند. اما بازگو کردنشان وظیفه است، بازگو کردن تجربیات به ما یاد خواهد داد که تنها نیستیم و به قول یکی از دوستانم، خواهیم فهمید که رنج کشیدن عادی نیست. با چشمهای نیمه بسته و دندانهای فشرده می نویسم:

شریک زندگی من، بیشتر زمانی مشتاق رابطه جنسی میشد که من سکس نمی خواستم. زمانی که اعتراض میکردم به سادگی می گفت: طبیعت مرد همین است. وقتی زن نخواهد بیشتر تحریک می شود.

در طول زندگی مشترک بارها شنیدم که تو نمی توانی، تو ضعیفی، تو بدون من هیچ چیز نیستی، زشتی، کوتاهی، دماغت را عمل کن، اگر از من جدا شوی از پس مخارج زندگی بر نمی آیی، به خانه پدرت بر میگردی و بدبخت میشوی.

در محل کارم بارها شنیده ام که این فلان رفتار حاصل مدیریت زنانه است. زنهای مدیر با زنها بدند و با مردها خوب. فلانی عشوه می آید رییس (مرد) باهاش خوب است.

از دوستان بارها شنیده ام، “ولی نه خداییش جدا از شوخی دخترها بلد نیستند پارک دوبل کنند” “تو که میدونی من طرفدار حقوق زنها هستم ولی بعضی از این دخترا گشت ارشاد حقشونه”

فکر می کنم باید هر کداممان، از یک سو این بار را که سنگینی اش روی دوش همه مان است بگیریم. از همه زنان و مردان به خصوص زنان هم دردی که خشونت را در زندگی شخصی و جامعه، با تمام وجودشان لمس کرده اند و مبارزه با خشونت علیه زنان برایشان اهمیت دارد خواهش می کنم تجربیاتشان را پای همین نوشته کوتاه و در همین صفحه با دیگران به اشتراک بگذارند.

بیشتر بخوانید
استعفای عضو کنگره‌ی آمریکا به دلیل اتهام آزار جنسی
استعفای عضو کنگره‌ی آمریکا به دلیل اتهام آزار جنسی
محاکمه‌ی رییس‌جمهوری سابق پرو به اتهام عقیم‌سازی زنان
محاکمه‌ی رییس‌جمهوری سابق پرو به اتهام عقیم‌سازی زنان
بیل کازبی به‌دلیل آزار جنسی متهم شناخته شد
بیل کازبی به‌دلیل آزار جنسی متهم شناخته شد
ولیعهد سوئد هم از آزار جنسی در امان نبوده است
ولیعهد سوئد هم از آزار جنسی در امان نبوده است

 

ثبت دیدگاه