صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > بعد از 65 سال زندگی مشترک

بعد از 65 سال زندگی مشترک

ثمین چراغی   - برگرفته از: /
۱۲ دی ۱۳۹۴

از پله‌های دفترخانه به سختی بالا می‌آید؛ 75 سال سن دارد و به محض ورود، بعد از یک نفس عمیق عصایش را محکم می‌گیرد و بریده بریده می‌پرسد: «سردفتر را می‌خواهم. می‌شود با ایشان حرف بزنم؟» می‌گوید می‌خواهد با او مشورت خصوصی داشته باشد. «ابراهیم. ن» به دفترخانه آمده است تا «صلح محاباتی» با همسرش را ثبت کند. داستان زندگی ابراهیم و گلی، همسر او از این کار ابراهیم، جذاب‌تر و خواندنی‌تر است.

فقط سردفتر، مسأله خصوصی است!
دفترخانه‌ای که ابراهیم به آن مراجعه کرده‌بود، چند کارمند داشت و همه همکاران و کارمندان دفتر، سعی داشتند او را راهنمایی کنند، اما ابراهیم تنها یک پاسخ داشت: «می‌خواهم راجع به یک مسأله خانوادگی صحبت کنم و می‌خواهم سردفتر را ببینم.»
مریم سیدحاتمی، سردفتر آنجا است. او به «ایران بانو» از زمانی می‌گوید که ابراهیم برای درمیان گذاشتن «مسأله خانوادگی»، نزد او رفت و بعد از اینکه مطمئن شد کسی صدایش را نمی‌شنود، موضوعی را بازگو کرد: آقای ابراهیم.ن، بعد از اینکه وارد اتاق شد، سریع در را بست و قبل از اینکه بنشیند، همان‌طور که عصایش را محکم به دست گرفته بود، تأکید کرد موضوع من محرمانه است. علت این محرمانه بودن را بعد از تعریف داستان می‌گویم. ابراهیم، 2فرزند داشت که پسرش معتاد شده و دخترش در کانادا زندگی می‌کند. نوه‌ای هم ندارد. پسرش مدت‌هاست از همسرش جدا شده است و روز و شب در حال مصرف مواد مخدر است. پدر می‌گفت پسرش از همان‌هایی بود که ابتدا تفننی مواد می‌زد، اما بعد از مدتی تمام فکر و ذهنش شد مخدر و مخدر. حالا صبح‌ها بیدار می‌شود، چای می‌خورد، مصرف می‌کند و تا آخر شب خمار است. فرزند دیگر ابراهیم و همسرش، سارا، 20 سالی می‌شود که در کانادا زندگی می‌کند و در طول این 20 سال، تنها دو بار به ایران آمده است. سارا شاید ماهی یک بار به پدر و مادر پیرش زنگ بزند و احوالی از آنها بپرسد. ابراهیم با حسرت زیادی از دخترش یاد می‌کرد، انگار که ته دلش راضی به این نارضایتی نبود و نیست. اما گله دارد از سارایی که برای به دنیا آمدنش، نذر و نیاز زیادی کرده بودند و حالا در خلال تماس‌های ماهی یک بارش، بارها به پدرش فشار آورده است که وکالت اموالش را بگیرد.

گلی مالی از آن خود ندارد
ابراهیم، نه از دخترش راضی است و نه از پسرش. دوست هم ندارد خیلی از آنها به عنوان «فرزندش» نام ببرد. گودی زیر چشم‌ها، دست‌های لرزیده و کمر خم‌شده، ابراهیم را به این عقیده رسانده است که در آستانه فوت قرار دارد. مریم سید حاتمی می‌گوید: «متأسفانه ایشان به این فکر افتاده بود که در آستانه فوت قرار دارد. او احتمال می‌داد بعد از فوت، اموالش توسط پسرش حیف و میل می‌شود؛ نام همسرش، گلی بود. ابراهیم میان حرف‌هایش مکثی کوتاه‌کرد و انگار از چیزی ناراحت باشد، گفت نزدیک به 65 سال زندگی مشترک با گلی دارد اما او، از این 65 سال هیچ اموال مشترکی به نام خود ندارد. تنها مهریه خیلی کمی دارد که آن هم اگر بخواهند طبق روز حساب‌کنند، هیچ نمی‌شود.»
گلی 10 ساله بود که به عقد ابراهیم درآمد؛ اما مثل زن‌های آن روز، زود بچه‌‌دار نشد. گلی نمی‌توانست باردار شود. این موضوع هیچ‌گاه نتوانست کام زندگی مشترک آنها را تلخ‌کند. گلی سال‌ها در حیاط خانه نقلی‌شان، پای حوض می‌نشست و برای ماهی‌ها، درخت‌ها و گل‌های حیاط، مادری‌می‌کرد. گلی را می‌شود خوب تصور کرد. از آن پیرزن‌ها که لباس‌هایی با گل‌های ارغوانی به تن دارند و موهایشان را حنا می‌‌زنند و سعی می‌کنند تنهایی‌شان را با زنان همسایه پر کنند. سردفتراسناد رسمی بیان می‌کند ابراهیم نگران آینده گلی بود و از این‌رو تصمیم مهمی گرفته‌است: «آقای ابراهیم سری تکان داد و ادامه داد که گلی درآمد و مستمری خاصی نیز ندارد و شنیده بود که گلی بعد از فوتش، فقط یک هشتم از عین و قیمت اموال را به طریق ارث مالک خواهدشد. به همین دلیل ابراهیم تصمیم گرفته بود از آینده مالی همسرش بعد از فوت خود مطمئن شود و با این کار عزت و آبروی همسرش حفظ‌شود، محتاج فرزندان یا سایرین نشود و همچنین اموال خودش را از هدررفتن توسط فرزند معتادش مصون نگه دارد. ابراهیم از دار دنیا، یک منزل مسکونی و یک مغازه دارد که مصمم بود نسبت به تنها دارایی‌هایش، با تنظیم سند در دفترخانه تصمیمی مطمئن، قانونی و دارای آثار الزام آور بگیرد.»

  منبع:
بیشتر بخوانید
همسرم در هنگام خواب هم به انزال می‌رسد
رشد آمار خشونت علیه زنان در ایران
داستان نوجوان نوعروسی که شوهر شکنجه‌گرش را بخشید
داستان نوجوان نوعروسی که شوهر شکنجه‌گرش را بخشید
ازدواج سفید شبه‌قانونی بدیلی در برابر ازدواج سنتی

 

ثبت دیدگاه