صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > تلاش برای کم‌کردن ازدواج دختربچه‌ها در پاکستان

تلاش‌های یک زن روستایی پاکستانی برای کم شدن ازدواج دختربچه‌ها

ایما راستانی   - برگرفته از: پلاک پنج /
۲۵ دی ۱۳۹۴

ازدواج دختر بچه‌ها هنوز در بسیاری از نقاط جهان رایج است. پاکستان هم یکی از کشورهایی است که ازدواج دختر بچه‌ها در آن رواج دارد. دخترهایی که به دوره راهنمایی می‌رسند احتمال این‌که زود ازدواج کنند و حاملگی در نوجوانی را تجربه کنند بیشتر است.

سمینا در ۱۳ سالگی ازدواج کرده و در ۲۶ سالگی چهار فرزند دارد photo by bedari

سمینا در ۱۳ سالگی ازدواج کرده و در ۲۶ سالگی چهار فرزند دارد photo by bedari

بر اساس آمار سازمان‌هایی که برای برابری حقوق زنان در این کشور فعالیت می‌کنند، از هر سه دختر پاکستانی، یک نفر پیش از سن قانونی ازدواج می‌کند. یعنی یک سوم دختران پاکستان پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند.

به تازگی سمینا یکی از همین دخترانی که به ناچار به دلیل فقر خانواده خیلی زود مدرسه را ترک کرده و راهی خانه شوهر شده در روستای خودشان کارزاری برای جلوگیری از ازدواج دختر بچه‌ها به راه انداخته و بسیاری از اهالی روستا را با خود همراه کرده است.

او که که خود در ۱۳ سالگی ناچار به ازدواج با مردی که ۲۰ سال از خودش بزرگ‌تر بوده شده، داستان خودش را می‌گوید.

«من به همراه خانواده‌ام در روستایی نزدیک شهر مالتان زندگی می‌کردیم. ما ۹ خواهر بودیم و برادری نداشتیم. پدر و مادرم دوست داشتند پسر داشته باشند برای همین مدام بچه‌دار می‌شدند و در نتیجه دختران ناخواسته بیشتری به خانواده اضافه می‌شد.

پدرم کارگر روزمزد بود و درآمدش کفاف نیازهای اولیه خانواده را هم نمی‌داد.

من به مدرسه روستا می‌رفتم و علاقه خیلی زیادی به درس خواندن داشتم و دلم می‌خواست یک روز به ارتش بپیوندم. کاری که برای یک دختر رویای دور از دسترسی بود.

آرزوهای یک دختر خانواده فقیر چندان مهم نبود. آنها سرنوشت خوبی پیدا نمی‌کنند و قرار هم نیست وضع‌شان تغییر چندانی بکند. آنها سربار زندگی‌اند.

آسان‌ترین راه برای خلاص شدن از زیر بار مسئولیت نگه‌داری آنها شوهر دادن‌شان است. در واقع این بار از شانه‌های پدر برداشته می‌شود و بر دوش داماد جوان گذاشته می‌شود. در هر صورت دخترها سربار می‌مانند.

بالاخره یک روز کشتی آرزوهای من هم در هم شکست و کتاب‌ها و رویاهایم را در خانه پدرم جا گذاشتم و به خانه شوهر رفتم. شوهری که ۲۰ سال بیشتر از من سن و سال داشت. او به مسئولیتش عمل نکرد و این طور شد که بار زندگی خودم و او به گردن من افتاد.

من صبح‌های زود از خواب بیدار می‌شدم و برای کار به مزرعه زمین‌داران ثروتمند می‌رفتم و حقوق ناچیزی می‌گرفتم.

عصر با کمی غذا به خانه برمی‌گشتم و تازه کارهای خانه شروع می‌شد. بعد از این که شام شوهرم را می‌دادم نوبت رسیدگی به نیازهای جنسی‌اش می‌شد واین چرخه مدام به همین منوال می‌چرخید.

رابطه جنسی برای من بسیار دردناک بود. درکش نمی‌کردم اما راه فراری هم نداشتم. اصلا نفهمیدم که چطور چهار سال گذشت و صاحب چهار بچه شدم که معنایش تعداد بیشتری نان‌خور و میزان بیشتر مسئولیت بود و زندگی رفته رفته غیرقابل تحمل شد.

در پنجمین سال زندگی زناشویی‌ام اوضاع کم کم عوض شد. نمی‌دانم دقیقا چه اتفاقی افتاد اما شوهرم تغییر کرد. او متوجه شد که من خیلی سخت کار می‌کنم در حالی که خودش هیچ کمکی نمی‌کرد و باری بر دوش  من هم بود. کم کم مسئولیت خانواده را به عهده گرفت، دنبال کار گشت و در درآمد خانواده شریک شد. و به این ترتیب زندگی کمی قابل تحمل شد.

با بهتر شدن اوضاع به آینده فکر کردم. نمی‌خواستم اشتباه والدینم را تکرار کنم. تصمیم گرفتم دیگر بچه‌دار نشوم. به یک مرکز کنترل خانواده رفتم و راه‌های پیشگیری از حاملگی را یاد گرفتم.

کم کم کار و بار شوهرم بهتر شد و درآمد بیشتری هم به دست آورد و بالاخره زمانی آمد که به این نتیجه رسید من نباید در مزرعه کار کنم و می‌توانیم با درآمد او راحت زندگی کنیم.

بعد از ترک کردن کار مزرعه، وقت خالی زیادی پیدا کردم و نمی‌دانستم که چه کنم. سال‌ها بود وقت فراغت نداشتم و هیچ نوع سرگرمی هم نداشتم و به این فکر کردم که باید از وقتم استفاده مفید کنم.

یک روز با خودم فکر کردم دخترهای خیلی زیادی هستند که مثل خود من زود به شوهر داده می‌شوند. همه دور و بر من نمونه‌های زیادی از این دخترها بودند. با خودم که شمردم دیدم همین دور و بر خودم حدود ۱۵ دختر بچه عروس شده وجود دارد و فکر کردم باید برای اینها کاری بکنم.

در همین زمان با موسسه بیداری آشنا شدم که کارش تلاش برای حقوق برابر زنان و مردان بود. آنها به روستای ما هم آمدند.

این روزها با کمک آنها من یک باشگاه بیرون از مدرسه راه انداخته‌ام. خودم تحصیلات چندانی ندارم و نمی‌توانم به آنها چیزی یاد بدهم. برای همین از یکی از زنان تحصیل‌کرده خواستم که به این دختربچه‌ها درس بدهد. ازدواج دختر بچه‌ها یکی از موضوعاتی است که ما خیلی جدی بر روی آن کار می‌کنیم.

من دوستان و آشناهایی پیدا کردم که با ازدواج بچه‌ها و خشونت مخالف بودند و با کمک آنها داریم کاری می‌کنیم که دیگر در روستای‌مان هیچ بچه‌ای مدرسه را رها نکند و به اجبار ازدواج نکند.»

  منبع: پلاک پنج
بیشتر بخوانید
خشم مردم پاکستان از تجاوز به دختر هشت‌ساله و زنده‌سوزاندن او
خشم مردم پاکستان از آزار جنسی و قتل دختر هشت‌ساله
رخشانه، کودکی که قربانی سنگسار شد
اعدام در رشت
قاتل کودک سه ساله در رشت اعدام شد
دستگیری قاتل دختر هفت‌ساله‌ی افغان در مشهد

 

ثبت دیدگاه