فلسفه سکسوالیته، بخش چهارم

بخش چهارم
نوشته‌ی آلن سوبل – برگردان از زهیر باقری نوع‌پرست   - برگرفته از: پروژه‌ی آموزشی گام قرمز /
۲۳ دی ۱۳۹۴

ماه گذشته قسمت نخست، دوم و سوم فلسفه سکسوالیته را به قلم آلن سوبل و برگردان زهیر باقری نوع‌پرست منتشر کردیم. آن‌چه می‌خوانید بخش چهارم از سلسله مطالب فلسفه سکسوالیته است که به مرور منتشر می‌کنیم.

LTVs-ornellacuratolo-06

یادگارپرستی (فتیشیسم)

مقایسه دلالت‌​های دیدگاه‌های نیگل و آکویناس در رابطه با یادگارپرستی برای روشن کردن بحث مفید است. منظور از یادگارپرستی عادتی مردانه است که در حال ور رفتن با کفش یا لباس زیر زنانه خودارضایی می‌کنند. نیگل و آکویناس بر سر اینکه چنین فعالیت‌هایی غیرطبیعی و انحرافی است موافق هستند، ولی بر سر زمینه‌ی این ارزیابی‌ها با  هم مخالف هستند. برای آکویناس، خودارضایی در حالی که کفش یا لباس زیر را نوازش می‌کنید غیرطبیعی است چرا که اسپرم در جایی که باید، ریخته نمی‌شود و بنابراین این عمل هیچ پتانسیلی برای تولید مثل ندارد.

برای نیگل، خودارضایی یادگارپرستانه بنا به دلیلی کاملا متفاوت انحرافی است. در این فعالیت، هیچ امکانی برای آگاه شدن از برانگیختگی شخصی دیگر و برانگیخته‌شدن به وسیله برانگیختگی او وجود ندارد. برانگیختگی یادگارپرست از منظر روانشناسی انسان طبیعی معیوب است.

در این مثال به یک تفاوت دیگر بین نیگل و آکویناس توجه کنید: از نظر آکویناس فعالیت جنسی یک یادگارپرست غیراخلاقی است دقیقا به این دلیل که انحراف است. یعنی از قالبی طبیعی که خداوند بنا نهاده تخطی می‌کند، ولی نیگل به این نتیجه نمی‌رسد که باید از نظر اخلاقی اشتباه باشد. هرچه باشد عمل جنسی یادگارپرستانه ممکن است کاملا بدون آزار رساندن به دیگران انجام شود، حتا اگر مشخص کند که امری مشکوک درباره روانشناسی یادگارپرست وجود دارد. تغییر تاریخی و اجتماعی از تبیین اخلاقی تومائی نسبت به انحراف جنسی به سمت تبیین روانشناختی غیراخلاقی (منظور ضداخلاقی نیست) مانند تبیین نیگل نمایان‌گر گرایش بسیار گسترده‌تری است: جایگزینی قضاوت‌های دینی و اخلاقی در مورد انواع رفتارهای منحرف با قضاوت‌ها و مداخله‌های پزشکی و روانپزشکی (Alan Soble, Sexual Investigations, chapter 4).

سکسوالیته زنانه و قانون طبیعی

نوع دیگری از اختلاف نظر را کریستین گودرف، الهیات‌دان مسیحی، که با آکویناس اشتراکات زیادی دارد ثبت کرده است. گودرف با اینکه مطالعه آناتومی و فیزیولوژی، ما را به برنامه و طراحی خدا آگاه می‌کند موافق است، و اینکه رفتار جنسی انسان باید با هدف خدا از خلقت همخوانی داشته باشد. به عبارتی فلسفه گودرف درون سنت قانون طبیعی تومیستی قرار می‌گیرد.

ولی گودرف خاطرنشان می کند که اگر به آناتومی و فیزیولوژی اعضای جنسی زنانه دقیق‌تر نگاه کنیم، به خصوص به کلیتروس، به جای آنکه به طور انحصاری روی آلت جنسی مرد (همانطور که آکویناس این کار را کرد) متمرکز شویم، نتایج کاملا متفاوتی درباره نقشه و طراحی خدا به دست خواهد آمد و بنابراین اخلاق جنسی مسیحی محدودیت‌های کمتری ایجاد خواهد کرد. گودرف عنوان می‌کند که به طور خاص کلیتروس عضوی از بدن است که تنها هدفش ایجاد لذت جنسی است و برخلاف آلت جنسی مردان که کارکردی دوگانه یا ترکیبی دارد، هیچ ارتباطی با تولید مثل ندارد.

گودرف به این نتیجه می رسد که وجود کلیتوریس در بدن زن یعنی قصد خدا این بوده‌ که هدف فعالیت جسمانی همانقدر که به خاطر تولید مثل بوده، به خاطر لذت جنسی نیز است. بنابراین، از منظر گودرف، فعالیت جنسی لذت‌بخش که به هدف تولید مثل انجام نشود از طراحی خداوند تخطی نمی‌کند، غیرطبیعی نیست و بنابراین ضرورتا از نظر اخلاقی اشتباه نیست، مادامی که در زمینه ازدواج تک همسری انجام شود (Sex, Body, and Pleasure, p. 65).

امروزه مانند آکویناس نمی‌توانیم مطمئن باشیم که با بررسی بدن انسان و حیوان‌ها می‌توانیم نقشه خداوند را کشف کنیم. ولی چنین شک‌گرایی در مورد توانایی ما برای تشخیص قصد خداوند از واقعیت‌های دنیای طبیعی شامل نظرات گودرف نیز می‌شود.

بحث‌هایی درباره اخلاق جنسی

اخلاق رفتار جنسی به عنوان شاخه‌ای از اخلاق کاربردی به اندازه اخلاق هر پدیده‌ای دیگری که در اخلاق کاربردی بررسی می‌شود مناقشه‌برانگیز است. به عنوان مثال به بحث‌های پرسر و صدا درباره اتونازی، اعدام، سقط جنین، و استفاده از حیوانات برای غذا، لباس، تفریح و تحقیق پزشکی فکر کنید.

بنابراین جای تعجب نیست که هرچند بحث اخلاق جنسی ممکن است به از بین بردن یک سری سوتفاهم‌ها و شفاف‌سازی‌ها در مسائل بیانجامد، بعید است پاسخی نهایی به پرسش در مورد اخلاق فعالیت جنسی از فلسفه سکسوالیته به دست بیاید. تا جایی که من با بررسی بحث های موجود در رابطه با اخلاق جنسی می توانم بگویم، حداقل سه موضوع عمده وجود دارد که بحث‌های زیادی توسط فیلسوف‌های سکسوالیته در موردشان انجام شده‌ است و هر یک عرصه‌ای برای ادامه بحث‌ها فراهم می‌کنند.

قانون طبیعی در مقابل اخلاق لیبرال

تا  اینجا با یک بحث آشنا شده‌ایم: منازعه‌ای وجود دارد بین رویکرد قانون طبیعی تومیستی به اخلاق جنسی و رویکردی لیبرال و سکولارتر که رابطه تنگاتنگ را بین آنچه در سکسوالیته انسان غیرطبیعی و غیراخلاقی است نفی می‌کند. فیلسوف‌های لیبرال سکولار بر ارزش‌هایی مانند انتخاب مستقل، خودمختاری، و لذت برای رسیدن به قضاوت اخلاقی درباره رفتار جنسی تاکید می‌کنند، در مقابل سنت تومیستی اخلاق جنسی محدودکننده‌تری را با استفاده از طرحی وضع شده الهی که عمل انسان باید از آن تبعیت کند توجیه می‌کند.

برای یک فیلسوف لیبرال سکسوالیته، نمونه بارز عمل جنسی اشتباه به لحاظ اخلاقی، تجاوز است که در آن شخصی خود را به شخص دیگر تحمیل می‌کند یا از تهدید و ارعاب برای انجام فعالیت جنسی استفاده می‌کند. در مقابل، برای لیبرال‌ها هرآنچه که به صورت داوطلبانه بین دو یا چند نفر انجام شود به طور کلی به لحاظ اخلاقی مجاز است.

بنابراین، برای لیبرال سکولار، عمل جنسی اگر غیرصادقانه، با ارعاب، یافریبکارانه باشد به لحاظ اخلاقی اشتباه است، و نظریه قانون طبیعی با این موارد موافق است، ولی اضافه می‌کند که صرف غیرطبیعی بودن عملی دلیلی مستقل برای محکوم کردن آن عمل به لحاظ اخلاقی است. به عنوان مثال، کانت بر این باور بود که «خودارضایی سواستفاده از توانایی جنسی است، به وسیله آن، فرد شخصیت خود را پس می‌زند و خود را به پایین‌تر از سطح حیوانات تنزل می‌دهد. رابطه جنسی بین دو فرد همجنس نیز خلاف غایت‌های بشری است». (Lectures, p. 170)

اما، لیبرال‌ها معمولا هیچ اشکال یا اشتباه اخلاقی‌ای در خودارضایی یا فعالیت جنسی همجنس‌گرایانه نمی‌بینند. این فعالیت‌ها ممکن است غیرطبیعی باشد، و شاید به نوعی از حیث احتیاط انجام آن‌ها عاقلانه نباشد، ولی در بسیاری از موارد اگر نه در اکثریت موارد می‌توان این اعمال را بدون اینکه به دیگری آسیبی وارد شود انجام داد. قانون طبیعی حتا اگر جزییات آن امروزه با رویکرد اصلی آکویناس همخوانی نداشته باشد، همچنان بین فیلسوف‌های سکسوالیته مطرح است. به عنوان مثال، فیلسوف معاصر جان فینیس استدلال می‌کند که اعمال جنسی بی‌ارزش به لحاظ اخلاقی وجود دارند که در آن‌ها «بدن شخص به عنوان ابزاری برای تضمین رضایت تجربی خویشتن هشیار به کار گرفته می شود» (به مقاله ?Is Homosexual Conduct Wrong مراجعه کنید).

به عنوان مثال، در خودارضایی یا ورود آلت تناسلی به مقعد در سکس، بدن صرفا ابزاری برای رضایت جنسی است و در نتیجه خویشتن شخص چندپاره می‌شود. خویشتن انتخاب‌گر به شبه‌برده‌ای برای خویشتن تجربه‌گر تبدیل می‌شود که به دنبال کامروایی است. از نظر جان فینیس چندپاره شدن و بی‌ارزشی مرتبط به خودارضایی و سکس مقعدی به تمام انواع لذت جنسی خارج از ازدواج تسری پیدا می‌کند. این به‌این دلیل است که تنها در سکس بین دو همجنس که ازدواج کرده‌اند، «اندام تولید مثل» افراد «آن‌ها را به یک واحد بیولوژیک تبدیل می‌کند». فینیس استدلال خود را با این شهود بدبینانه متافیزیکی شروع می‌کند که فعالیت جنسی بدن انسان‌ها به صورت ابزار در نظر می‌گیرد، و با این اندیشه نتیجه‌گیری می‌کند که فعالیت جنسی در ازدواج (به طور خاص رابطه جنسی آلتی) مانع گسیختگی می‌شود چرا که تنها در این مورد است که طبق نقشه مورد نظر خداوند، زوج به وحدت اصیل دست می یابند: «اتحاد ارگاسمی آلت‌های جنسی شوهر و زن واقعا آن‌ها را به لحاظ بیولوژیک متحد می‌کند» (به مقاله Law, Morality, and Sexual Orientation فینیس مراجعه کنید).

توافق کافی نیست

بحث دیگر این است که وقتی به شخص ثالثی آسیبی نمی‌رسد، توافق دو نفر در عمل جنسی داوطلبانه به‌طور آزادانه و آگاهانه، برای برآورده کردن الزامات اخلاق جنسی کافی است. البته افرادی که در سنت قانون طبیعی هستند کفایت توافق را نفی می‌کنند، چرا که از نظر آن‌ها انجام داوطلبانه عمل جنسی غیرطبیعی از نظر اخلاقی اشتباه است، ولی آن‌ها در کاهش اهمیت اخلاقی توافق تنها نیستند.

فعالیت جنسی بین دو نفر ممکن است برای یک یا هردوی آن‌ها آسیب‌زا باشد، و یک کمال‌گرا ادعا خواهد کرد که آسیب رساندن یک شخص به دیگری اشتباه است، یا اینکه شخصی به دیگری اجازه دهد به او آسیب بزند، حتا هنگامی که هر دو توافقی آزادانه و آگاهانه برای عمل مشترکشان داشته باشند. توافق در این مورد کافی نیست و در نتیجه برخی از گونه‌های سادومازوخیسم به لحاظ اخلاقی اشتباه هستند.

همچنین انکار کفایت توافق، مکرر توسط فیلسوف‌هایی که ادعا می‌کنند تنها در رابطه متعهدانه است که فعالیت جنسی بین دو نفر به لحاظ اخلاقی مجاز است مورد تاکید قرار گرفته است. توافق آزادانه و آگاهانه دو نفر ممکن است شرط لازم برای اخلاقی بودن فعالیت جنسی باشد، ولی بدون حضور عاملی دیگر (مانند عشق، ازدواج، صمیمیت و غیره) فعالیت جنسی آن‌ها صرفا استفاده و ابژه‌سازی دو طرفه باقی می‌ماند و بنابراین، به لحاظ اخلاقی مشکل دارد.

به عنوان مثال، در سکس اتفاقی دو نفر صرفاً از یکدیگر برای لذت جنسی خود استفاده می‌کنند. حتا وقتی که واقعا با توافق باشد، این استفاده‌های‌ جنسی دوطرفه منجر به عمل جنسی فضیلت‌مندانه نمی‌شود. کانت و پاپ ژان پل دوم این دیدگاه را دارند: اگر با اراده خود اجازه بدهید شخص دیگری از شما به لحاظ جنسی استفاده  کند خود را به شی تبدیل کرده‌اید. برای کانت، فعالیت جنسی تنها در ازدواج است که که مانع می‌شود از شخص دیگر به عنوان وسیله استفاده شود، چرا که در ازدواج هر دو شخص بدن و روح خود را به یکدیگر تسلیم کرده‌اند و وحدت متافیزیکی ظریفی به دست آورده‌اند. (Lectures, p. 167)

از نظر پاپ ژان پل دوم «تنها عشق می‌تواند مانع از استفاده از یک شخص توسط دیگری شود» (Love and Responsibility, p. 30). چرا که عشق وحدت اشخاص ناشی از اهدا کردن خود به دیگری به طور دوجانبه است. با این حال، در نظر داشته باشید که عشق وحدت‌بخش به عنوان عاملی که فعالیت جنسی را (فراتر از توافق صرف) توجیه می‌کند دلالت‌های جالب و نقیضه‌آمیزی دارد: روابط جنسی لزبین‌ها و گی‌ها در صورتی که ازدواج مبتنی بر عشق و تک‌همسری و همجنس‌گرایانه انجام شود مجاز است (رویکردی که توسط دو الهیات‌دان یعنی پاتریشیا یونگ و رالف اسمیت درHeterosexism از آن دفاع شده است). در این قسمت از استدلال، پیروان این دیدگاه که فعالیت جنسی تنها در ازدواج قابل توجیه است معمولا به قانون طبیعی روی می‌آورند تا ازدواج همجنس‌گرایانه را ممنوع کنند.

ادامه دارد…

بیشتر بخوانید
قمی‌ها می‌گویند بی‌حجابی مانع تحریک مردان در خانه می‌شود
قمی‌ها می‌گویند بی‌حجابی مانع تحریک مردان در خانه می‌شود
روانشناسیِ عشق و سکسوالیته
فتیش پا
صحبت از سکس با پسران نوجوان‎

 

ثبت دیدگاه