صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > بررسی تاریخی-تحلیلی پوششِ زنان

بررسی تاریخی-تحلیلی پوششِ زنان

بخش سوم
  - برگرفته از: جهان زن /
۲۲ اسفند ۱۳۹۴

رنسانس و اروپای جدید

در دیدگاه مسلط قرون وسطی بدن انسان عموماً و بدن زن به ویژه، عنصری منفی و مانع تعالی روح بود، بدن می‌باید زجر بکشد تا پاک شود پس راحتی و آسایش بر آن حرام بود. با رنسانس و شروع مدرنیسم و پاگرفتن دیدگاه های نظری و علمی جدید، به تدریج این ایده در معرض تغییر قرار گرفت. رابطه انسان با خدا و طبیعت تغییر یافت، فردیت انسا ن ها اهمیت پیدا کرد و دستاوردهای علوم این ایده را به وجود آورد که بشر می تواند در آسایش زندگی کند.
اروپای سده های پایانی قرون وسطی با اصلاحات پروتستانی و بازتعریف جایگاه حکومت ها و سرزمین های تحت اختیارشان، با جنگ های طولانی و در برخی مناطق سلطنت مطلقه همراه بود. توسعه سرمایه دارانه اقتصاد اروپا با استثمار شدید نیروی کار داخلی، چپاول طبیعت، جنگ و استعمار دیگر کشورها و بردگی گرفتن مردم بومی در داخل و خارج از اروپا همراه بود. تخصصی شدن کارها، بیرون رفتن کار از کارگاه های خانگی به خارج از خانه، جایگاه اجتماعی زنان را بی ارزش ساخت. کشتار، شکنجه و آزار زنان درمانگر و بی خانمان، زنان نهان بین، که تحت عنوان جادوگرسوزی حدود یک قرن از اواسط قرن ١۶ میلادی تا اواسط قرن ١٧ میلادی در اروپا و در مستعمره ها جریان داشت، زنان را بیش از پیش محدود ساخت. نیروی کار زنان هم به شکل وسیع و با دستمزدهای بسیار پایین مورد بهره کشی قرار می‌گرفت.
در همین حال دولت ها به مسئله ازدواج و خانواده اهمیت خاصی می دادند و سعی داشتند اخلاقی برقرار شود تا فرمانبرداری زیردستان در خانواده آموزش داده شود و تبدیل به جزیی از ارزش های خانواده شود. بر تعداد رساله های زن ستیزانه بسیار افزوده شد که قصد بیشتر آن ها مقابله با زنانی بود که با اعتماد به نفسی نو می نوشتند تا ستم سنتی و جدید بر زنان را نفی کنند.(زنان در روزگارشان ١٢٩-١٢٧)
نادیده گرفته شدن زنان در همه آنچه متفکرین جدید برایش مبارزه می کردند باعث صرف انرژی زیاد زنان روشنفکر برای اثبات خود گردیده بود. اولین خواسته ها برای آموزش بود، در برخی محافل روشنفکری ایده آموزش یکسان مطرح می شد اما زنانی که قصد استفاده از حداقل امکانات آموزشی را داشتند با مشکلات بسیار مواجه می شدند و در نهایت نیز جز برای معدودی از زنان طبقه بالا و مرفه چنین امکانی فراهم نبود، که آن هم در خانه و جلسات خصوصی و با اعضای خانواده یا معلمان بود. اما به هر روی مقابله با آموزش زنان زیاد بود زیرا، زنِ دارای استعداد آموختن جمع اضداد بود از آنجا که روح مردانه در او نفوذ کرده بود. مقرر شده بود که زنان در خانه بمانند پس ورودشان به محافل عمومی، سخنرانی، نوشتن و هر فعالیت خارج از خانه برای زنان خطرناک و غیر شرافتمندانه تلقی می شد.
اما تلاش های زنان برای تعریف در شرایط جدید و امکان استفاده از عرصه های مختلفی که برای مردان به وجود می آمد، پیگیرانه و بسیار سخت ولی کم نتیجه ادامه داشت. یکی از این عرصه ها نیز پوشش بود. انتخاب پوششی که از سویی دست و پا گیر نباشد و به زنان امکان حضور در جامعه را بدهد و از سوی دیگر روسپی قلمداد نشوند، بسیار سخت بود. شروع تغییر در لباس زنان را شاید بتوان از صحنه‌های تئاتر دنبال کرد. نمایشنامه هایی که در آن شخصیت های زن جسور وجود داشت و یا بازیگر زنی که در نمایش با لباس مردانه ظاهر می گشت. در قرن هفدهم یکی از موارد رایج قهرمان زنی بود که لباس مردانه می پوشید.(زنان در روزگارشان، ٣-١۵٢)
در کنار همه تصمیم‌سازی‌ها در مورد بدن زن و تعیین نوع پوشش برای آن، تحرکات خود زنان در مورد پوشش از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار بود. حرکت های زنان، حرکت هایی است که از مسیر آنها زنان می خواهند در عرصه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حضور داشته باشند. آنچه از میان کتاب های تاریخ زنان غرب در مورد پوشش زنان می‌توان دید، نبود پوشش خاصی برای سر و اجبار به رعایت آن بوده است که شاید این موضوع تا حد زیادی به سنت اولیه مسیحیت و دیگر دیدگاه های مسلط غربی برمی‌گردد.
آنچه در قرن های ١۵ تا ١٨ بیشتر به چشم می‌خورد انتخاب پوشش و تغییر ظاهر به گونه‌ایست که زن بیشتر به مرد شبیه گردد تا بتواند در مکان‌هایی که می‌خواهد حضور یابد، موضوعی که چندان مورد قبول جامعه نبود و برخوردهای شدیدی با آن می‌شد. یکی از اتهامات ژاندارک زیر پا گذاشتن معیارهای رفتار زنانه بود. پوشیدن لباس مردانه و زندگی مانند سرباز بر بار سنگین مخالفت ها با او افزود. (زنان در روزگارشان، ٧١)
«لیندا وودبریج» معتقد است که یک «جنبش لباس مردانه پوشی» در لندن وجود داشته که نشان از افزایش تحرک زنان در جامعه شهری داشت، طوری که شاه جیمز اول در ١۶٢٠ به روحانیان دستور داده تا علیه آنچه او بی حیایی زنان نامیده، موعظه کنند.(زنان در روزگارشان، ١۵٣) غیر از انگلستان در هلند قرن های ١۶ و ١٧ نیز شاهد حرکت‌های مردانه‌پوشی می‌توان بود. افزایش تعداد زنان مردانه‌پوش در هلند و انگلستان را شاید بتوان به دلیل گسترش دریانوردی در این کشورها دانست که زنانی که قصد فرار از زندگی جاری و روزانه خود را داشتند به آن روی می‌آوردند.
در دیگر بخش‌های اروپا نیز طی قرن های ١۶ تا ١٨ مردانه‌پوشی نزد زنان به سنتی پر رونق تبدیل شده بود. انگیزه‌های این موضوع، خواست‌های متفاوتی همچون فرار از ازدواج اجباری، بودن در کنار معشوق، فرار از روسپی‌گری، شرکت در جنگ و پیوستن به ارتش، بوده است. «نادژدا الکساندروف دورفا» در جنگ‌های روسیه در مقابل ناپلئون به درجه افسری رسید. «دبورا شامپسون» به دلیل رشادت در صحنه انقلاب امریکا مقرری می‌گرفت. عده‌ای نیز شیوه جاری زندگی زنان را کسالت بار می‌دیدند اما به دلیل نبود صدایی دیگر و ایده‌های نو، شیوه مردانه‌پوشی را که به آنان امکان مشارکت اجتماعی می داد، برمی‌گزیدند. (زنان در روزگارشان، ١۵۶-١۵۴)
صنعتی شدن موجب افزایش ثروت برخی گروه های اجتماعی گشت. دولت ها به تثبیت منافع حاصله برای صاحبان صنایع و طبقه روبه رشد پرداختند تا میدان برای اصلاح گرایان لیبرال بازتر گردد. اصلاحاتی مانند گسترش آموزش عمومی، گسترش شهرنشینی و تعمیم تدریجی حق رای به مردان بیشتری، در حال شکل گیری بود. توسعه صنعت، دولت و اصلاحات فرصت هایی را برای مردان فراهم می کرد. زنان و فمینیست ها نیز در پی آن بودند تا برابری در حال شکل‌گیری به زنان نیز تسری یابد. زنان فعال اگر از خانواده های مرفه بودند امکاناتی بسیار کمتر از مردان خانواده در اختیارشان بود واگر از طبقات پایین و کارگری بودند مجبور به تامین معاش، کار خانگی و نگهداری از فرزندان بودند. زنان در حالی در همه خیزش های اجتماعی حضور داشتند و عواقب ناشی از شکست و سرکوب را تحمل می کردند که در صورت کسب امکاناتی هر چند محدود و یا فضاهایی آزاد، به راحتی و با سرعت رانده می شدند. زنان حق شرکت در احزاب سیاسی یا نشست های عمومی سیاسی و انجمن های سیاسی را نداشتند اما، این فکر که زنان باید اختیار خود و زندگی شان را به دست گیرند هر چه بیشتر بین زنان فعال قوت می گرفت.
در کنار همه اینها پوشش شخصی و اصلاح لباس، تحرکات زنان برای تغییر در لباس های تنگ، زیرپیراهنی های تنگ و ژپون های سنگین، دامن های بلند که روی زمین کشیده می شد، سرشانه های افتاده که حرکت بازو را دشوار میکرد، در حال شکل گیری بود. حرکت های اصلاح لباس با موانع اجتماعی بسیار روبرو بود. مشارکت کنندگان در کنوانسیون حقوق زنان در ١٨۵٢ (سیراکوس، نیویورک) به دلیل وضع ظاهرشان به شدت مورد تمسخر قرار گرفتند و مغرضانه زشت جلوه داده شدند. الیزابت گرِت اندرسن، هنگام تلاش برای ورود به حرفه پزشکی یکی از دغدغه های اصلی اش نوع پوشش اش بود تا به او نگویند شبیه مردان است و هم این که بیانگر آرمانش نیز باشد.(زنان در روزگارشان،٣١۴)
زنان هنرمند در آلمان دهه ١٨۵٠ به تلاش هایی برای اصلاح لباس دست زدند. در امریکا گروهی محدود که «بلومر» خوانده می شدند، تونیک و دامن های کوتاه روی شلوارهای گشاد بلند می پوشیدند اما با مزاحمت های دائمی و آزارهای مردان در خیابان روبرو بودند که راه را بر آنان می بستند تا جایی که پلیس دخالت کند. در انگلستان نیز «انجمن لباس مناسب» ترکیبی از دامن و شلوارهای تا زانو را معرفی کرد که چندان گسترش نیافت. در پایان قرن ١٩ پس از دهه ها مقاومت، به زنان مجوز دوچرخه سواری داده شد که بیش از هر چیز در پیشبرد اصلاح لباس موثر بود به طوری که کدی استانتون در مورد آن گفت «بسیاری از زنان سوار بر دوچرخه به جنبش حق رای پیوستند.»(زنان در روزگارشان، ٣١۵-٣١۴)
طی قرن ١٩ معلمان، شاعران، رمان نویسان، نویسندگان، مترجمان و به تدریج روزنامه نگاران بزرگترین گروه های حرفه ای زنان را تشکیل می دادند که معمولاً زنانی از طبقه متوسط بودند و در کنار اینها مسئولیت های مختلف خانوادگی نیز بر دوش داشتند. نوشتن ابزاری برای تسری امتیازات تعلق گرفته به مردان برای زنان، خواست آموزش، بهداشت، … و حق رای بود. خواست حق رای در کشورهای مختلف در دوره های زمانی متفاوت شکل گرفت و تا پایان قرن ١٩ شبکه‌های پیچیده ای با رهبری های مجرب آنها را به پیش می برد که در کشورهای مختلف و بنا به نیاز، شکل و چگونگی آن تغییر می یافت. زنان در این مسیر تجربیاتی یافتند که گرچه با تاخیر و از نظر زمانی، تا نیمه های قرن بیستم، به حق رای انجامید و نتیجه نیز به برابری مدنی مورد انتظار زنان نیانجامید اما، تجربه سازماندهی در خصوص کسب فرصت‌های تحصیلی و شغلی، اصلاح لباس، قوانین مالکیت برای زنان متاهل، خانه داری اشتراکی، کنترل بر بدن را برایشان درپی داشت. ضمن این که این حرکت ها تنوع بیشتری می گرفت و گروه های مختلف نژادی (در امریکا و کانادا) و زنان کارگر را در بر می گرفت. زنان رنگین پوست نیز به تعریف جایگاه خود درون جنبش و بین فعالین زن می پرداختند.
دوران دو جنگ جهانی زمانِ ورود بیشتر به مشاغل غیرسنتی کار زنانه و کارخانه ها برای زنان بود. اما دیگر حرکت‌های اجتماعی فرو نشست. مقابله ها علیه دمکراسی، آزادی، همکاری های بین المللی فعالین در همه زمینه ها شکل گرفت. بیش از حق، از وظیفه سخن گفته می شد. مقابله های امنیتی و دولتی با جنبش های صلح و ممانعت از برگزاری هرگونه جلسه توسط زنان اعمال شد. واکنش های مخالف افراد و اشخاص نیز کم نبود. اما در جریان دو جنگ جهانی، ۴٠ تا ٨٠ درصد اعضای گروه های مقاومت را زنان را تشکیل می دادند. زنان درگیر در دشواری های اقتصادی به جنگجویان مقاومت تبدیل شدند. جنبش هایی ضعیف برای صلح شکل گرفت.
کار در کارخانه ها و تغییر دیگر شرایط اجتماعی، لزوم تغییر پوشش برای زنان به گونه ای که حضورشان در این فضاها را ممکن سازد، فراهم کرد. به جای کرست و دامن های بلند و موهای آرایش شده، پیراهن¬های کوتاه تر می‌پوشیدند و موهایشان را کوتاه می کردند.(زنان در روزگارشان، ۴۴۴)
رشد فراگیر بورژوازی، تولید انبوه را می طلبید که در کنار آن مصرف نیز باید بیشتر و بیشتر می شد. تبلیغات، مصرف‌گرایی هر چه بیشتر را به میان مردم می برد. بر اهمیت فرد و فردگرایی هر چه بیشتر تاکید و تبلیغ میشد. صنعتی شدن فراگیر علاوه بر تولید محصولات مختلف به تولید فرهنگ و تولید انبوه آن می‌نگرد و آن را به عنوان الزامی تجاری پیش می برد. کالایی شدن همه چیز از جمله فرهنگ، بیشتر و بیشتر می گردد. فرهنگ مسلط در قالب استانداردهایی عرضه می شود و به گونه ای به تعریف انسان‌ها می پردازد که مورد نظر صنایع مختلف است. ارزش مبادله بر تمامی ارزش های دیگر مسلط می شود. هرچه مالکیت انحصاری تر می شود، فرهنگ های یکسان تر و یکنواخت تری برای کل جهان ساخته می شود تا محصولات صنایع بازارهای جدیدتری بیابند. هویت های فردی در رابطه با مالکیت خصوصی و استانداردسازی های فرهنگی ساخته می شود. موفقیت¬های ستارگان سینما و چهره های ورزشی و موفقیت آنها بسیار مهم جلوه داده می شود تا تلاش های جمعی برای برداشتن موانع ساختاری و اجتماعی، جایی برای تبلیغ نداشته باشد. در این میان رسانه های قدرتمندی همچون تلویزیون، سینما و مطبوعات به تبلیغات وسیع در خصوص شکل دهی ذهنی افراد در جهت اهمیت بیش از حد به سکس، پوشش های تحریک آمیز، انتخاب دختر شایسته، که هدف اصلی آنها زنان و مردان جوان هستند، دادن نقش های بیشتر جنسی به زنان و تعریف زنان همچون ابژه جنسی، ایجاد الگوهای واحد برای گنجاندن همه زنان در آنها، تا انسان‌ها هر چه بیشتر و بیشتر در قالب های تعریف شده قرار گیرند، نقش کلیدی داشته اند. با رسانه‌های جمعی فراگیر و درهم آمیختگی فرهنگ و سرگرمی، استانداردهای زندگی بشری هرچه همسوتر با ارزش های بورژوازی مردسالار شکل داده می شود. این تبلیغات که از سنین بسیار پایین روی جوانان آغاز می شود تا شخصیت طول دوره زندگی آنان را شکل دهد برای زنان فهرستی طولانی از سر تا پا را شامل می شود.
ارائه‌ی بی‌وقفه‌ی تصاویر مدل ها و ستارگان، و تبلیغ این که شرایط مطلوب آنان بواسطه‌ی زیبایی‌شان و رعایت چارچوب های تعیین شده می باشد، عطش تقلید و اشتیاق همسانی با آن ستارگان را بی وقفه در معرض دید می گذارد تا آن‌ها را تبدیل به قهرمانان زندگی جوانان کنند. تعاریف برساخته از زن و مرد، دختران جوان را هرچه بیشتر ابژه مدلینگ، سکس، مادری، همسری و انجام کارخانگی قرار می دهند تا زنان از همان سنین پایین به سوی هویت های مورد نظر رسانه های ساخته شده سرمایه داری سوق یابند، در حالی که جای خالی نمونه هایی نظیر زنان دانشمند و فعال بسیار مشهود است.
در دهه‌های اخیر که سرمایه‌داری در حال جذب کشورهای توسعه نیافته بیشتری در پروسه جهانی سازی است، سرنوشت زنان این کشورها نیز با تناقض-هایی بسیار به این فرآیند گره می خورد. از سویی شاهد بیرون آمدن زنان از چرخه سنت‌های دست و پا گیر و آزاردهنده هستیم، مشارکت زنان در حوزه تحصیلات و مشاغل بسیار بیشتر می شود اما، در عین حال همچنان خانه داری کار آنان است، با دستمزدهای بسیار پایین تر از مردان وارد فضای اشتغال می شوند و مورد تبعیض های گوناگون قرار می گیرند. در همین حال، رسانه های فراگیر سرمایه نیز همچنان در پی استانداردسازی فرهنگ و گسترش آن به حوزه کلیه کشورهای جدید نیز می باشد.
اما به هر روی مبارزات و تلاش های زنان آگاه در مورد حق انتخاب پوشش و رهایی آن از حلقه تبلیغات کالایی نیز ادامه داشته است، تا تنها جسم زن نماد و نشانه کل وجود زن نباشد.

نتیجه گیری

بدن انسان در رابطه با محیط اطرافش در حال ساخته شدن مداوم است. در ابتدای سرمایه داری عنصر اصلی نیروی کار بود که وجه درونی شده بدن گردید، تثبیت این امر به نظم و دیسیپلین رفتار اجتماعی نیاز داشت. با حذف بدن به نفع نیروی کار، زنان که در تولید و بازسازی مجدد نیروی کار نقش اصلی را دارند، می باید بیشتر از مردان تحت این نظم جدید قرار بگیرند. بدن تحت مقررات سرمایه بطور مداوم تحت نظر است و باید به ماشین هایی قابل کنترل تبدیل شود.
تحت نگاه سرمایه جهانی دهه های اخیر و تکنولوژی دیجیتالی در اختیار آن بدن براساس کلیشه های تصویری که به صورت دیجیتالی به سرعت در جهان پخش می شود، قرار دارد. تصویرهایی که حضور واقعی بدن تحت تاثیر آن قرار می گیرد و بازشناسی آن برای خود شخص هم براساس تصویرهای رایج شکل می گیرد. در تصویرها غیر از شکل دهی به بدن پوشش نیز تبدیل به وجهی از فرم بدن می شود. از این زاویه و با توجه به آنچه در سیر بررسی آمده است، بدن زن به طور تاریخی همواره و شدیداً تحت تاثیر وجوه مختلف سلطه سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیک قرار داشته و هرچه بیشتر براساس وجه جنسی آن تعریف شده است. لباس و مد بخش اصلی فرم دهی بدن و تصویری شدن آن می باشد، آنچه که به ویژه و عمدتاً در مورد زنان صورت می گیرد. چند وجهی بودن موضوع در مورد زن، بدن زن و پوشش اوست که پیچیدگی بیشتری را موجب می شود و به همین دلیل است که دستاوردها در این خصوص، با وجود تلاش مداوم، بسیار اندک است.
بدن زن به بهانه گناه نخستین می تواند تنبیه و تحقیر شود و الم بر او جایز می گردد؛
بدن زن به واسطه نگاه اقتصادی بورژوازی، می تواند منبع کسب سود شود؛
بدن زن به واسطه نگاه سلطه، می تواند وسیله نمایش ایدئولوژی خاص و بیان برتری آن نسبت به دیگر ایدئولوژی ها قرار گیرد؛
بدن زن به واسطه نگاه سیاسی مسلط، در جایی که ارزش مبادله جای هر ارزش دیگری را گرفته، می تواند جنس دوم تلقی شود؛
فرود و نزول سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زنان از عصر قدرت های نظامی مردان اشراف قبیله و تبار قهرمانی های مذکر آغاز شد. مردانی که در راس قدرت قرار گرفتند بخشی از سلطه و قدرت خود را با دیگر مردان به اشتراک گذاشتند. این بخش عمدتاً همان کنترل بر زنان در هر دو عرصه عمومی و خصوصی و عمدتاً عرصه خصوصی بود. تصمیم گیری ها و اعمال محدودیت ها به وسیله قانونگذاری ها، دین، عرف و سنت صورت می گرفته و بر همه زنان اعمال می شده است. قوانین حمورابی، کنوانسیون آتن، ادیان مختلف شرق و غرب، دیدگاه های مسلط فلسفی و اجتماعی همه ابزارهایی برای اعمال این کنترل ها و محدودیت‌ها بود. زن، بدن زن، نتیجه تولید مثل زن، پوشش زن نه تنها از سوی طبقات بالای جوامع بلکه با سلسله مراتب قدرت از سوی مردان خویشاوند و خانواده نیز تحت کنترل قرار گرفته است. پوشش هم وسیله ای شد برای کنترل بدن و حذف اجتماعی زن.
در دوره معاصر در بخشی از جهان پوشاندن بدن زن و در بخشی دیگر، فرهنگ برهنگی زن غالب است و هر یک نیز خود را در جایگاه آزادسازی زنان می دانند. در جایی پوشیده بودن زن نماد تبلیغ ایدئولوژی هایی خاص است و در جایی دیگر زنان عمدتاً ابژه مدلینگ، سکس و پورنوگرافی هستند. هر دو ایدئولوژی نیز زن را به ابژه تصویری ومرد را به سوژه بیننده تبدیل می کند. نگاه کنترل گر که در جایگاه سلطه سیاسی و اقتصادی قرار دارد به تعیین/تبلیغ/اجبار برای پوشش زن می پردازد. در نقاطی از جهان با زور و اعمال انواع فشارها و نقاطی دیگر با ابزارهای تکنولوژیک پیشرفته، انتخاب-ها بی سروصدا به زندگی و افکار همگان جریان می یابد. ابزارها متفاوت اند و از تبلیغ، تهییج، نمایش تا تحقیر، کتک، دستگیری، اسیدپاشی، کشتن، سوزاندن و قاچاق را شامل می شود. مد، سکس، قاچاق زنان و کودکان، قاچاق اعضای بدن همگی نام صنعت به خود گرفته اند تا مبادا سرمایه داری مردسالار از سرمایه گذاری در این بخش ها احساس ناخوشایند داشته باشد. زن هر چه بیشتر جسم می شود و جسم کالا. کالایی شدن جسم انسان به ویژه زنان و کودکان، هر روز ابعاد گسترده تری می گیرد. فریب های تبلیغاتی در مورد ستاره های هالیوودی و سالن های مد اروپا و امریکا در کشورهای به اصطلاح تازه آزاد شده به دست سرمایه داری مردسالار به گونه ایست که در کشوری مثل افغانستان که هنوز در گوشه گوشه آن طالبان در حال فعالیت است و زنان از ترس نمی توانند برقع بردارند؛ نهادهای آموزشی، بهداشتی، اجتماعی مناسب نه برای کل جامعه و نه برای زنان شکل گرفته است؛ ابتدا سالن مد و فرش قرمز برای مانکن ها پهن می‌شود. در کشوری که فرخنده زنی آگاه و معترض در خیابان و با حمایت پلیس به دست تعصب کور کشته و سوزانده می شود.
با تکنولوژی دیجیتالی گسترده نه تنها بدن، بلکه ذهن و فکر انسان ها آماج حمله صنعت فرهنگ سرمایه قرار می گیرند. اما همه اینها به معنی عدم کنشگری و مقاومت نیست، دستاوردهای زنان گرچه که بسیار اندک است و تلاش بسیار می طلبد اما، به هر روی مقابله با تبعیض از عادی‌سازی آن جلوگیری می کند، الگوها را زیر سوال می برد، موجب می شود زنان حول خواسته ها و مطالبه حقوق مختلف با هم پیوند می یابند و پیگیرانه در پی کسب آگاهی جنسیتی باشند تا جایگاه خود را در تاریخ سلطه و نظام سرمایه جهانی بررسی کنند و مسیر تغییر آن را بشناسند. انتخاب پوشش نیز یک حق است که زنان فعال می کوشند آن را با آگاهی جنسیتی و آگاهی از نقش نظام های سلطه در پیدایی شرایط کنونی زندگی زنان، پیوند دهند تا مقابله با آن ممکن گردد. آنچه مشخص است این که موانع پیش روی زنان ناچیز و کوچک نیستند و پوشش نیز از آن جمله است، موضوع بر سر ادامه روند مبارزه و کسب اعتماد به نفس زنان در زندگی شخصی و اجتماعی خود است که قطعاً نتیجه اش تثبیت جایگاه آنان در مبارزه مشترک علیه هرگونه سلطه خواهد بود، زیرا زنان در تجربیات خود به راه‌هایی دمکراتیک دست یافته اند که قابلیت کاربرد آن در این مسیر قطعی است.

  منبع: جهان زن
بیشتر بخوانید
واکنش‌ها به خشونت ماموران گشت ارشاد
دستور وزارت کشور برای برخورد با کشف حجاب زنان در خودروها
دستور وزارت کشور برای برخورد با کشف حجاب زنان در خودروها
تصویب قانون جنجالی برگزاری مراسم عروسی در افغانستان
تصویب قانونی جنجالی برای عروسی در افغانستان
زنان عربستان در راه وداع با حجاب اجباری
زنان عربستان در راه وداع با حجاب اجباری

 

ثبت دیدگاه