صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > کوییر > یک جفت گوش کوچولو
«همجنسگرایی و پرسش‌های کودکان»

یک جفت گوش کوچولو

شامگاه
  - برگرفته از: آرامگاه زنان رقصنده /
۱۲ شهریور ۱۳۹۵

arte92c

ما با سین خارج از ایران آشنا شدیم. نمی‌دونم چی شد که سین به ما اعتماد کرد و خیلی زود بهمون گفت که پسری که باهاش زندگی می‌کنه همخونه‌اش نیست بلکه پارتنرشه. اما برای من تعامل با سین و اعتماد بهش هنوز چالش‌ برانگیزه. من تا قبل از این هیچ ارتباطی با آدمی همجنسگرا نداشتم و برام یه پدیده دور بود، واسه همینم خیلی در گیر و دار ابعاد مختلف زندگی یه آدم همجنسگرا و یا نوع رابطه با اونها نبودم. اما حالا خیلی نزدیک و عینی شده. سین آدمی تحصیل‌کرده و منطقیه. خیلی عاطفی و مهربونه و رو دوستی و کمکش میشه حساب کرد. ما عقاید و باورهای مشترک زیادی داریم. می‌تونیم بشینیم و یه موضوعی رو پیدا کنیم و ساعت‌ها در موردش حرف بزنیم، تفریحات مشترکی داریم و می‌تونیم به راحتی مدتی با هم وقت بگذرونیم. با وجود همه اینها یه حس عجیب و گنگ باعث میشه من هنوز نتونم سین رو مثل سایر دوستامون ببینم. گرچه خیلی از باورها و سوالات من در مورد همجنسگرایی در ارتباط با سین برطرف یا تعدیل شده اما اون حس آزاردهنده هنوز سرجاشه. این حس احتمالا از فرهنگی که ما درش بزرگ شدیم میاد، چون فرهنگ خیلی خیلی موذی‌تر از اونیه که بشه فکرشو کرد و چنان در اعماق باورها و ذهن آدم رسوخ می‌کنه که حتی وقتی خودت منتقدش هستی و مهاجرت می‌کنی تا ازش دور بشی، باز هم می‌بینی تمام قد درت زنده است.

داشتیم با مرد همین‌ها رو می‌گفتیم و من از حس‌هایی حرف می‌زدم که فکر می‌کردم تونسته بودم در ارتباط با سین با مهارت پنهانشون کنم که مرد بهم یه هشدار جدی داد در مورد گوش‌های کوچولویی که تا چند وقت دیگه همه چیزهایی رو که می‌شنوه ضبط خواهد کرد و شروع می‌کنه بر اساس اونها دنیا و پدیده‌های اطرافشو بشناسه. دخترک ما هنوز خیلی کوچیکه اما خیلی زود ما می‌شیم خدایی که باید جواب همه سوالاشو بدونیم و شروع می‌کنه به سوال‌پیچ کردن ما. من از اون مامانای آماده‌ام و از مدت‌ها قبل برای خیلی از سوال‌های دخترک جواب کنار گذاشتم، حتی شاید خیلی چیزها رو قبل از این که بپرسه باهاش در میون بذارم، چیزایی مثل تفاوت زنا و مردا، معرفی بدنش به خودش، ازدواج زنا و مردا، نحوه تولیدمثل و… اما واقعا تا قبل از این اصلا فکر نکرده بودم که روزی دخترک بخواد ازم بپرسه چرا عمو سین با اون یکی عمو زندگی می‌کنه و مثل من و باباش دستای همو می‌گیرن یا همدیگه رو نگاه می‌کنن و… دلم نمی‌خواد غافلگیر بشم با این سوال یا بخوام قضیه رو بپیچونم و به جوابای جفنگی رو بیارم که همونجور که دارم ناشیانه تحویلش میدم، با دیدن نگاه ناباورانه دخترک به خودم بگم گند زدی و اعتماد دخترک رو به اینکه تو مامان راستگویی هستی که جواب همه سوالاشو می‌دونی رو از دست بدم.

فعلا دلم خوشه که یه چند سالی وقت دارم تا جوابای درستی برای اینجور سوالای دخترک پیدا کنم که مبتنی بر واقعیت باشه اما در عین حال برای یه ذهن کوچیک قابل فهم باشه. تا اون موقع می‌دونم که حداقل دو تا کار مهم دارم: اول اینکه سعی کنم آدم‌هایی مثل سین رو بهتر بشناسم و تصویر مغشوشی رو که ازشون در ذهنم هست ویرایش کنم و دوم اینکه حواسم باشه احساسم رو در مورد سین‌ها برای خودم نگه دارم و دستکم جلوی دخترک بروزش ندم. من حق دارم هر احساسی در مورد سین‌ها داشته باشم اما حق ندارم احساسم رو بلند به زبون بیارم و ذهن خنثی دخترک رو طوری تحت تاثیر قرار بدم که نتونه بدون سوگیری و تعصب آدم‌هایی از جنس سین رو بشناسه.

پی­‌نوشت:
موضوع این هفته واقعا ذهنم رو درگیر کرده و نتونستم جواب مناسبی براش پیدا کنم. به سرم زده همین موضوع را با سین در میون بذارم و از خودش کمک بگیرم.

بیشتر بخوانید
ژن‌های کوییر، همجنس‌خواهی و گرایش جنسی
کشف ژن‌های همجنس‌خواه
پارلمان پرتغال قانون جدیدی را برای تغییر جنسیت تصویب می‌کند
پنج دلیلی که سوئد بهترین میزبان جشن غرور اقلیت‌های جنسی اروپاست.
سوئد میزبان جشن افتخار یوروپراید
دو دوست همجنسگرای ادل که توسط او به عقد هم درآمدند
پیوند ازدواج یک زوج همجنسگرا به دست ادل

 

ثبت دیدگاه