صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > کوییر > از همجنسگرایی فرزندم نمی‌ترسم
«همجنسگرایی و پرسش‌های کودکان»

از همجنسگرایی فرزندم نمی‌ترسم

نیمه‌شب
  - برگرفته از: آرامگاه زنان رقصنده /
۱۵ شهریور ۱۳۹۵

arte92c

چهارده ساله بودم که دوست نازنینی کتابی به من هدیه کرد. کتاب‌خوان بودم و سلیقه خاصی در انتخاب داشتم. به نظرم آمد کتاب باید رمانی عامه‌پسند باشد، با این وصف خواندمش. قصه خانواده شلوغی بود با پدر و مادری که از هم جدا شده بودند و چند فرزند داشتند. از این میان سوگلی مادر خانواده یکی از پسرها بود و ارتباط عاطفی عمیقی با او داشت. پسر از قضا همجنسگرا بود و این اولین مواجهه من با شخصیتی متفاوت محسوب می‌شد. از پایان تلخ داستان که بگذریم رابطه مادر و فرزند قصه باعث شد همواره از خودم بپرسم اگر من مادر یک کودک همجنسگرا بشوم باید چکار کنم؟

آدم‌های اطرافم اگر چه افراد روشنفکر و تحصیلکرده‌ای بودند اما می‌دانستم صحبت کردن با آنها در اینباره ممکن نیست. متاسفانه در نظر اکثریت قریب به اتفاقشان همجنسگرایی تصویر خوشایندی نداشت و ورود من در آن سن و سال به این ماجرا ممکن بود باعث شود دچار مشکلات و دردسرهایی شوم.

درست نمی‌فهمیدم که چرا در نظر بسیاری از بزرگترها همجنسگراها از موفقیت‌های مشابه افراد معمولی در زمینه‌های اجتماعی، علمی و فردی برخوردار نبودند؟ چرا  گمان می‌کردند همه آنها انسان‌هایی هستند که در مسیری نادرست قدم بر می‌دارند و معاشرت با آنها مشکل‌آفرین است؟ چرا آنها را در زمره بیماران بر می‌شمرند و از حرف زدن در اینباره پرهیز می‌کنند؟

این سوال‌ها و هزار سوال بی‌پاسخ دیگر در ذهن من بود تا روزی که با آریو آشنا شدم. یکی از ده نفر اول کنکور پزشکی دانشگاه تهران، فردی به غایت موفق با شغل و درآمدی مناسب و ظاهری آراسته که البته به دلیل ترنس بودنش امکان اشتغال در بیمارستان‌ها یا تاسیس مطب را از سوی نظام پزشکی نیافته بود اما بعنوان مسئول کنترل و کیفیت تولیدات پزشکی در یک شرکت خصوصی مشغول کار بود.

او را در ۲۸ سالگی دیدم، در جلسه نقد و بررسی یک فیلم. از سطح آگاهی و اطلاعاتش در زمینه سینما در شگفت بودم و تصمیم گرفتم به واسطه علاقمندی مشترکمان بیشتر با او آشنا شوم. به خاطر سوال‌های بی‌جواب از نوجوانی تا آن روز کمی برای مراوده گارد داشتم اما چشم‌های مهربان و کلام پر مهر آریو باعث می‌شد روز به روز با هم صمیمی‌تر شویم. او خانواده مهربان و تحصیلکرده‌ای داشت اما مستقل زندگی می‌کرد. پدر و مادرش استاد دانشگاه بودند، اما او را آن‌ گونه که بود نمی‌خواستند. برایم تعریف کرد که در درونش زن قدرتمندی زندگی می‌کند اما به خاطر شرایط خانوادگی و آنچه مادر و پدرش «ترس از آبرو» می‌خواندند ناچار است او را پنهان کند. مادرش را بسیار دوست داشت و به خاطر او از عمل تغییر جنسیت در ۱۹ سالگی صرف‌ نظر کرده بود. مهاجرت به آمریکا هم باعث شده بود مادرش افسرده شود و همین او را به سرزمین مادری بازگردانده بود.

به واسطه آشنایی با آریو بخش زیادی از سوالاتم به پاسخ رسید. ساعت‌ها با هم حرف می‌زدیم و من هر بار روشن‌تر و شفاف‌تر جهان او را می‌شناختم. حالا هر بار صدای درونم می‌پرسید اگر جای مادر قصه‌ای که خوانده بودم بودی و فرزندی همجنسگرا یا در اصطلاح دگرباش داشتی چه می‌کردی قوی‌تر پاسخ می‌دادم. حالا یقین داشتم اگر روزی مادر شدم، اگر روزی فرزندی با گرایش جنسی یا هویت جنسیتی متفاوت داشته باشم، به جای هر واکنش عجیب و غریب و خلاف منطقی، با حقیقت روبه‌رو خواهم شد و هرگز به خاطر آن چه که هست، او را سرزنش نخواهم کرد.

خوشحالم از اینکه در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که در بسیاری نقاط دنیا آن گونه که به نسل ما آموزش داده شده بود، جنس و جنسیت فقط دو گونه زن و مرد نیست. خوشحالم که نوجوانان بسیاری از نقاط دنیا امروز در مدرسه به قدر کفایت در ارتباط با مساله جنسیت‌ها و تنوع و تکثرشان آموزش می‌بینند. خوشحالم که در دورانی زندگی می‌کنم که برای پذیرفتن چنین مساله‌ای می‌شود خواند، آموزش دید، یاد گرفت و نترسید. البته که باید برای این اتفاق سپاسگزار افرادی بود که در طول سال‌های اخیر از خط قرمزها گذشته‌اند و نتیجه‌اش شناخت بهتر مفاهیم جنسی و جنسیتی برای بسیاری هم‌چون من بوده تا هنگام برخورد با آدم‌های هم‌جنس‌خواه، دوجنس‌خواه یا ترنس‌ها، دست و پایم را گم می‌کردم و نمی‌دانستم چه باید بگویم و چه باید بکنم.

بیشتر بخوانید
اطلاعات جدید در مورد قتل سروش محمودی و مجید کیهان در کانادا
اطلاعات جدید در مورد قتل سریالی همجنس‌خواهان در کانادا
مالزی علیه اقلیت‌های جنسی - حق نشر Samsul Said
هدایت دانشجویان کوییر در مالزی
هویت جنسیتی شریک جنسی
هویت جنسیتی شریک جنسی
نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی در پاکستان کارش را آغاز کرد
آغاز به کار نخستین مجری تلویزیونی تراجنسیتی پاکستان

 

ثبت دیدگاه