صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > علامت سوال تجرد در سی و چند سالگی

۳۴ ساله ای. مجرد و بدون بچه؟

مشکل چیه
کتایون   - برگرفته از: مرد روز /
۲۷ آبان ۱۳۹۵

noell-oszvald13

اوسط پاییز شده و یواش یواش رد بادهای سرد رو میشه روی شونه ام حس کنم. آدم رو یاد زمستون سرد و طولانی می اندازه. قلبم می گیره از اینکه یک زمستون دیگه رو باید تنها بگذرونم. من هیچ نقشه ای از قبل نریختم که زندگی ام اینطوری پیش بره

من روی ابر راه رفتن و عشق رو تجربه کردم. امید به یافتن مردی که می تونم باهاش یه زندگی معمولی رو تشکیل بدهم را همیشه در نظر گرفتم. کوتاهی هم نکردم. اما مدتی هست که سایه سنگین یک تعجب رو با خودم همه جا کشوندم که چرا یک رابطه طولانی و توام با تعهد نصیبم نشد.

چند سالی میشه که شاهد نگاه های متعجب و پرسان افرادی هستم که مستقیم و غیر مستقیم می گویند چرا تنها هستم؟ حالا هم که درون یک قهوه خانه کنار یک مرد نشسته ام که اولین قرار ملاقات با هم گذاشتیم خیلی زود با این کنجکاوی اش مواجه می شوم که « هم جذابی و هم با هوش پس چرا تنهایی هنوز؟»

من چون کم کم عادت کرده ام به این سئوال ها، سعی می کنم واکنش خاصی نشان ندهم و در صورت ممکن موضوع حرف را عوض کنم ولی کاش می توانستم به این مرد دوست داشتنی و با صورتی مهربان که به نظر می رسد صمیمانه نگران من است حرف دلم را بزنم.

اما واقعا چطور می توانم به او بگویم تنها دلیلی که مرا مثل خیلی از همسن و سال هایم به روابط تلخ و طلاق و زندگی سرد زیر یک سقف با فردی که دوستش ندارم نرسانده این است که از نوجوانی فهمیدم سراسیمه و نسنجیده وارد یک رابطه نشوم. چطور به او توضیح دهم با وجود آنکه همه این سالها مشغول رسیدن به هدف های زندگی ام بوده ام ولی همیشه به فکر ازدواج و تشکیل خانواده هم بوده ام.

اصلا چطور به او بگویم که حالم در مجموع خوب است و در مرحله ای از زندگی هستم که به گذشته و یا آینده یا توقعاتی که دیگران از من دارند فکر نمی کنم. که آرام و راحت هستم ولی در عین حال همچنان قلبم برای عشق و تعهد و داشتن همسر و شریک زندگی می تپد.

نمی توانم به او بگویم که همه امور زندگی و مسیرش، دست خودم نیست. من واقعا می خواهم عاشق یکی باشم و یکی هم مرا از میان بقیه انتخاب کند. من می خواهم به او بگویم که شاید قادر به کنترل تصمیمات زندگی خودم هستم. شغل و تحصیلات و رفتارم را تعیین کنم. من حتی می توانم به یک مرد به شکل یکطرفه دل ببندم ولی بقیه اش از عهده من خارج است.

من واقعا نمی دانم چرا اینطور شده است. ولی اگر فرصت و موقعیت صمیمی تر می شد می توانستم  به او بگویم که مرد خوش قلب و صبور و دوست داشتنی به نظر می رسد. کاش حتی می توانستم بگویم که قبلا از این حرف ها را با صداقت تمام به یک نفر دیگر هم گفته ام و فرجام خوبی نداشتم.

کاش می توانستم به او بگویم که خیلی هم طبیعی است که تصور کند من آدم سردی هستم یا زنی هستم که از تعهد فرار می کنم یا بیش از حد درگیر  پول درآوردن و زندگی شغلی ام هستم. شاید حتی فکر کند که من آدم وسواسی هستم یا مغرور و دنبال یک آدم صد در صد کامل می گردم.

من دوست داشتم فرصتی پیش بیاید تا در حالتی صمیمی و بدون اینکه حالت دفاعی برای خودم بگیرم به او  آرام توضیح دهم که واقعا آدم ساده و عاشق پیشه ایی هستم. که برای من محبت و مهربانی خیلی اساسی است. ولی …

من این مرد که کنارم نشسته است را می توانم دوست داشته باشم ولی دنیا خیلی عوض شده است. آدم ها عجول شده اند. حس می کنم انگار همه می فهمند در دنیا شتابی ایجاد شده است که هر چه بیشتر بتوانند از هر باغی گلی بچینند و بروند. این مختص مردان یا زنان نیست. این یک موج عمومی است. برای همین واقعا نمی دانم. برای همین در باره رفتارشان قضاوت نمی کنم. فقط می دانم که من یک زن معمولی هستم و در بهترین حالت شعور و احساس و تعهد برای یک عشق.

منبع تصویر
http://marde-rooz.com/52942/

  منبع: مرد روز
بیشتر بخوانید
چرا مجردها منزوی می‌شوند؟
چرا مجردها منزوی می‌شوند؟
هشت حالت عشق‌ورزی به توصیه مجله زنانه
تفاوت جنس و جنسیت به زبان ساده
نسل‌های قربانی ازدواج زودهنگام
کتا کودکی‌اش را چگونه گذراند

 

ثبت دیدگاه