صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > فدیمه شاهین دال که به دست پدرش کشته شد
سرمقاله‌ی افتون بلادت روزنامه‌ی عصر سوئد ۲۳ ژانویه ۲۰۰۲

آزادی ازدست‌رفته‌ی فدیمه

یادش گرامی باد : فدیمه شاهین دال ٢۶ ساله٬ هنگام دیدن مادرش٬ در یک قتل ناموسی به دست پدرش کشته شد
  - برگرفته از: عصر آنارشیسم /
۶ خرداد ۱۳۹۶

برای فدیمه ۲۶ ساله مرگ بهای آزادی بود. فدیمه دوشنبه شب در آپارتمانی در اوپسالا به ضرب چند گلوله بقتل رسید. پدرش به قتل او اعتراف کرده است.

جهنمی که فدیمه در آن زندگی میکرد از پنج سال پیش شروع شد. فدیمه عاشق مردی سوئدی شد و بارها و بارها خانواده اش او را به مرگ تهدید کردند. گفته بودند که به او تجاوز میکنند، او را میکشند و مثله میکنند. او تسلیم نشد و قبول نکرد که آزاد بودنش ننگی برای خانواده اوست. برادر و پدرش به جرم تهدید غیر قانونی محکوم شدند.

حکم محکومیت مردان ِ خانواده، آنها را نترساند. تابستان ۱٩٩٨ دوست پسر فدیمه در یک تصادف رانندگی کشته شد. یک هفته بعد از این واقعه باز هم فدیمه از برادرش کتک سختی خورد. امروز دیگر فدیمه مرده است.

اما یاد فدیمه یاد ستمی که او در زندگی اش کشید نیست بلکه بیش از هر چیز خاطره عظمت شجاعتی است که این زن با زندگی اش به نمایش گذاشت. او آزادی را به هیچ چیز نفروخت.

فدیمه در مصاحبه ای با افتون بلادت در فوریه سال ۱٩٩٨ گفت: “من میدانم که کاری که میکنم صحیح است. من به ترکیه نمیروم تا مثل گاو و گوسفند شوهرم بدهند. من میخواهم با مردی که عاشقش هستم زندگی کنم، درس بخوانم و در خانه ای زندگی کنم که وارد شدن و خارج شدن از درش به اختیار خودم باشد. آیا این زیاده طلبی است؟”

فدیمه از اوپسالا به اوسترسوند رفت و مشغول به تحصیل در رشته جامعه شناسی شد. در دانشگاه در فعالیت باشگاه دانشجویان سوسیال دمکرات شریک شد. فدیمه با روکردن به مردم و بازگو کردن شجاعانه داستان زندگی خودش و شرح مبارزه اش علیه سنت های مردسالارانه ای که خفه شدن او را میخواستند، الگویی شد برای بسیاری از دختران جوانی که در این کشور زندگی میکنند.

گلوله هایی که به سوی فدیمه شلیک شد گلوله هایی بسوی آزادی طلبی زنهای جوان بیشمار است. اما این گلوله ها بجای اینکه صدای پایان مبارزه برای آزادی باشند باید شیپور اعلام آغاز جنگی دیگر برای آزادی بحساب بیایند. یاد فدیمه باید زنده بماند. یاد او باید برای کسانی که میخواهند حق مسلم زنان خارجی را بر زندگی خودشان تضمین کنند زنده بماند.

جامعه مردسالار و ستم بر زن همه جا هست. اما شکل و درجه اش در هر جا متفاوت است. آن نوع خشونت علیه زنان که با لزوم حفظ شرف خانواده توجیه میشود عمدتا در کشورهای کناره مدیترانه، در شمال آفریقا و خاور میانه رایج است.

خانواده فدیمه زیر فشار اجتماعی طاقت فرسایی قرار داشته است. اطرافیان و محیط پیرامون به طرق مختلف به او حالی کرده اند که راه و روش زندگی او برایشان غیر قابل پذیرش است. فدیمه قربانی این باور شد که گویا آبروی خانواده ها به محبوس بودن دخترانشان وابسته است. پدر او این مسئولیت غیر قابل تخطی را بر عهده داشت که در مقابل این فشار ها مقاومت کند، اما نتوانست.

حال دیگر وقت آنست که این باور و این الگو که قبل از فدیمه هم قربانیان زیادی گرفته است در هم شکسته شود. مونا سالین وزیر انتگراسیون با سازمانهای مهاجران در حال همکاری است تا شاید بشود قوانین مربوط به ازدواج را تغییر داد و خانه های ویژه ای برای پناه دادن و حمایت کردن از زنان مهاجر بوجود آورد. اما کارهایی که خانم وزیر میخواهد بکند کافی نیست. ادارات و مقامات دولتی، اداره سوسیال، پلیس و مدرسه ها باید همه در این کار سهیم شوند و ایمنی زنان را تضمین کنند.

سازمانهای مهاجران در این میان نقش تعیین کننده ای دارند. آنها میتوانند با مقابله کردنشان با ستمی که بر زنان، با اتکا به ناموس پرستی اعمال میشود، به همه اثبات کنند که خشونت نسبت به زنان و به انقیاد کشیدن آنها ربطی به قومیت و زادگاه مردم ندارد. آنها میتوانند با مقابله آشکار با این پدیده ها به همه نشان بدهند که این ارزشهای غیر قابل قبول پدرسالارانه در هر جا که ظهور کند عده ای قد علم میکنند تا به زباله دان بفرستندشان.

آزادی در جامعه ما همان قدر هست که فدیمه از آن برخوردار شد. پس مرگ او باری است بر دوش همه ما. همه ما مسئولیم تا مبارزه فدیمه برای آزادی را ادامه بدهیم. نگذارید فدیمه به عبث مرده باشد.

افتون بلادت (Aftonbladet) روزنامه عصر سوئد ۲۳ر۱ر۲۰۰۲

فدیمه در بیستم نوامبر ۲۰۰۱ در کنفرانسی که در پارلمان سوئد برگزار شد سخنرانی کرد. این متن کوتاه شده سخنرانی اوست.


من اصل و نسب و همه گذشته ام را رها کردم. ولی پشیمان نیستم.

 

خلاصه‌اى از سخنرانى فدیمه شاهین‌دال در کنفرانس پارلمان سوئد


میخواهم برایتان تعریف کنم که چه سخت است وقتی آدم زیر فشار مطالبات و انتظارات خانواده از یک طرف و مطالبات و انتظارات جامعه از طرف دیگر، قرار میگیرد. میخواهم اینرا هم بگویم که این مشکل فقط مشکل زنانی که از خاور میانه میآیند نیست.

من بیست و شش سال دارم و از کردستان ترکیه به اینجا آمده ام. من در خانواده ی خوشبختی متولد شدم که در آن نقش هر کس بوضوح مشخص بود. وقتی هفت سالم بود با خانواده ام به سوئد آمدم. بمن گفتند که نباید با بچه های سوئدی همبازی بشوم. باید بعد از مدرسه مستقیم به خانه برگردم.

پدر و مادر من معتقد بودند که مدرسه تا جایی خوب است که به آدم خواندن و نوشتن یاد میدهد، اما دخترها به آموزش بیشتر احتیاجی ندارند. مهمترین چیز از نظر آنها این بود که من بالاخره به ترکیه برگردم و شوهر کنم.

شروع کردم هر چه میشود فضای محدودی که در آن حبس بودم را بازتر و فراخ تر کنم. با دوستان سوئدی ام رفت و آمد داشته باشم و از آن وقتی که به من دستور میدادند دیرتر به خانه برگردم. برایم مهم بود که بتوانم روی پای خودم بایستم.

اینکه بتوانم درس بخوانم و رشد کنم برایم مهم بود. خانواده ام به دختران سوئدی مثل دختران ول و خراب نگاه میکرد – میگفتند آنها هیچ احترامی برای خانواده شان قائل نیستند. سوئدی ها هر وقت دلشان خواست از شوهرانشان جدا میشوند بی آنکه لحظه ای به آبروی خانواده شان فکر کنند.

تلقی خانواده ام از سوئدی ها پر از پیش داوری بود. این باعث میشد من گیج و سردرگم باشم. مجبور بودم همزمان در دو دنیای مختلف زندگی کنم. بالاخره یک روز پاتریک را دیدم، یک مرد سوئدی. عاشق همدیگر شدیم. اما این حیاتی بود که خانواده ام بویی نبرد. از چیزهایی که میتوانست پیش بیاید وحشت داشتم.

دوست پسر سوئدى فدیمه، پاتریک، در یک تصادف رانندگى کشته شد، در تاریخ سوم ژوئن ١٩٩٨، درست همان روز که قرار بود با فدیمه همخانه شود.زندگى اغلب مردم با مرگ طبیعى به پایان میرسد و زندگى بعضى با مرگ ناموسى طبیعى.

حدود یکسال از رابطه مان گذشته بود و دیگر کمتر احتیاط میکردم. بالاخره آنچه که نمیبایست بشود، شد. بابا به رابطه مان پی برد. اولین عکس العملش این بود که هم پاتریک و هم مرا کتک بزند. نقش پدر آنطور که خودش بارها گفته بود این بود که دخترش را حفظ و مراقبت کند.

فرض پدر این بود که من و پاتریک با هم سکس داریم. این مهم است که دختر باکره باشد. هنوز که هنوز است رسم است شب زفاف ملافه های خونی را بعنوان سند سربلندی نشان مردم بدهند.

برای خانواده ام علت وجودی من و تمام معنای زنده بودن من این بود که یک مرد کُرد مرا به زنی بگیرد. ناگهان من از یک دختر خوب کُرد به یک فاحشه ولگرد تبدیل شده بودم. تصمیم گرفتم از خانواده ام ببُرم و برای زندگی به سوندز وال بروم. اما برادرم به دنبالم بود و تهدیدم میکرد. وضع هر روز بدتر و بدتر میشد۰

اینکه برادرم نقش تعقیب و مجازات مرا عهده دار شده بود به این دلیل بود که هنوز به سن قانونی نرسیده بود و او را مطابق قانون نمیشد باندازه یک آدم بزرگ مجازات کرد. به پلیس شکایت کردم اما کسی مرا جدی نگرفت. نصحیت پلیس این بود که با خانواده ام صحبت کنم تا دست از تهدیدهایشان بردارند.

نا امید از پلیس به رسانه های گروهی رو کردم. ماجرای من توجه وسیعی را بخودش جلب کرد. آنموقع داستان دختران دیگری هم در روزنامه ها منعکس شده بود. من به صدا و صورت این ستمکشی تبدیل شدم.

وقتی برای بار دوم به پلیس مراجعه کردم کسی مامور کار من شد که قبلا موارد دیگری نظیر مرا تجربه کرده بود. او جدی بودن قضیه را فهمید و امکان مخفی کردن نام و نشان را در اختیارم گذاشت.

شکایت به پلیس به دادگاه کشید. پدرم به جرم تهدید غیرقانونی محکوم شد. مادر گناه این را که من خانواده ام را ترک کرده ام به گردن گرفت. بعلاوه خودش خودش را به مقصر بودن متهم کرد.

حالا من در مدرسه عالی اوسترشوند درس میخوانم. در خودم احساس قدرت و ثبات میکنم. اما تا به اینجا برسم راه درازی را پشت سر گذاشته ام. مجبور شدم همه اصل ونسب و تاریخی که هویت مرا میسازد رها کنم. خانواده ام را ترک کنم.

تا اینجا بهای گزافی پرداخته ام. دوستانم امروز جای خانواده ام را گرفته اند. از این که خانواده ام را ترک کرده ام پشیمان نیستم، اما متاسفم که چاره ای جز این برایم نماند. خانواده ام در این میان هم شرفش و هم دخترش را از دست داده است.

اما میشد جلوی همه اینها را گر
فت. اگر جامعه با مسئولیتی که دارد عمل میکرد و خانواده مرا هم در جامعه سوئد جذب میکرد، میشد که هیچکدام از اینها پیش نیاید. اگر مثلا انجمن کردها به خانواده ام کمک میکرد، میشد که هیچکدام از این مسائل پیش نیاید.

کینه ای بدل ندارم، اما فکر میکنم میشود از آنچه بر سر من آمده است درس گرفت. امیدوارم هیچکس دیگر سختی هایی را که من کشیدم نکشد. بنظرم مهم این است که چشممان را بر وضع دختران مهاجر نبندیم.

فدیمه ٢۶ سال عمر کرد. او بدست پدرش کشته شد، در روز ٢١ ژانویه ٢٠٠٢، وقتى که بدیدن مادرش رفته بود.
بیشتر بخوانید
استعفای عضو کنگره‌ی آمریکا به دلیل اتهام آزار جنسی
استعفای عضو کنگره‌ی آمریکا به دلیل اتهام آزار جنسی
محاکمه‌ی رییس‌جمهوری سابق پرو به اتهام عقیم‌سازی زنان
محاکمه‌ی رییس‌جمهوری سابق پرو به اتهام عقیم‌سازی زنان
بیل کازبی به‌دلیل آزار جنسی متهم شناخته شد
بیل کازبی به‌دلیل آزار جنسی متهم شناخته شد
ولیعهد سوئد هم از آزار جنسی در امان نبوده است
ولیعهد سوئد هم از آزار جنسی در امان نبوده است

 

ثبت دیدگاه