صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > اندیشه و فرهنگ > زندگی با پستان‌های بزرگ

زندگی با پستان‌های بزرگ

برگردان: کیوان   - برگرفته از: فمینیسم روزمره /
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶

روآن مارتین

اگر یکی از دوستانتان شک داشت  که با من  در یک مهمانی صحبت کرده یا نه ، می‌توانید به شکل‌های مختلفی  مرا برایش توصیف کنید. مثلاً بگویید: «همان  که همراه  دختران  بلوند جلف بود »، یا «همان  که مدل مویش  پیکسی بود». اما راه خیلی بر ساده‌تری هم هست: . دستانتان را تا گردن بالا بیاورید، بعد با آن‌ها یک نیم‌دایره در هوا بکشید  تا نزدیک نافتان و بگویید «همان  که پستان های بزرگی داشت .»

اینطوری خیلی زود  معلوم می‌شود که مرا در مهمانی زیارت کرده‌ یا نه.

پارسال دوستی به من می‌گفت که برای شوهرش صحبت کردن با من کار راحتی نیست، چون نمی‌تواند راحت  از کنار پستان‌هایم رد شود.من که اندازه‌ی  پستان‌هایم را برانداز کردم  دیدم طوری نیستند که  راه  خروج  شوهرش را ببندند (شاید هم کسی فکر کند نه، راه را می بندند.). البته اصل ماجرا چیز دیگری‌ست. در واقع مشکل از برجستگی‌های جلوی بدن من بوده که از قضا بعد از زایمان از آن‌ها شیر هم ترشح می‌شود. یک مرد بالغ با دیدن آن‌ها احساس وحشت ‌کرده.

اما ماجرا فقط به شوهر دوستم ختم نمی‌شود. به صورت غم‌انگیزی من مدام با آدم‌هایی مواجه می‌شوم که «نمی‌توانند راحت از کنارپستان‌هایم رد شوند». مثلاً مردکی در ماشین کناری فریاد می‌زند: «سینه هایش را ببین». یا مثلاً وقتی در یک مهمانی، لباسی پوشیده‌ام که در آن‌ احساس راحتی می‌کنم، البته درست تا یک ثانیه قبل از این‌که دوستی نگاهی به چاک سینه‌ام بیندازد و با خنده‌ی تمسخرآمیزی بگوید: «انگار دخترها برای  هواخوری بیرون آمدند». در دانشگاه، آقای استاد  من می‌گوید که موقع تدریس حواس او را پرت می‌کنم. چند هفته‌ای به این فکر می‌کنم که ایشان انتظار دارد  پستان‌هایم را چه کار کنم، و بعد کلاً درس را حذف می‌کنم و به جایش درس دیگری می‌گیرم. حتی در دو  روز مشابه، در حالی که در یک  خیابان قدم می‌زده‌ام و یک  لباس را پوشیده بود‌م،هم به من توصیه شده: «خوشگل خانم ، سینه‌هات را بنداز بیرون»، و هم: «هی هرزه، سینه‌هات را  جمع  کن». با این وضع،  جای تعجب دارد که من و سینه‌هایم با هم رابطه‌ای پیچیده و گیج‌کننده‌ داشته باشیم؟

در گذر زمان سایز سوتین من بین ۳۲C در کوچک‌ترین حالت و ۳۸K  در بزرگ‌ترین حالت در نوسان بوده. بزرگ‌ترین حالت آن‌ها مربوط به زمانی است که دختر اولم را باردار بودم. و  حالا هم در سن ۳۴ سالگی نه چندان مفتخر به داشتن یک جفت پستان هستم که زیر سوتین‌های با سایز کاسه‌ی   ۳۲GG و سایز بند ۱۰، مثل مخلفات روی کیکی که به شدت بد تزئین شده، به تنم زار می‌زنند. امسال نوزده کیلو وزن کم کرده‌ام، اما کاسه‌ی سوتینم فقط یک سایز کوچک‌تر شده. به هر حال من به این شکل ساخته شده‌ام. بزرگی پستان‌هایم چیزی نیست که دست من بوده باشد.

پستان‌هایم احساسات مختلفی را به من منتقل می‌کنند، مثلاً: دست‌وپاگیری، حجیم بودن، زن جاافتاده‌ی سنتی، مادر سنتی، گنده، بزرگ، بدهیکل، سنگین، غیرمتناسب، توپر، کارتونی، نامتعادل و خجالت‌آور. و در عین حال باعث می‌شوند، برخی احساسات هرگز به من منتقل نشوند مثلاً:  خوشبخت، زنانه، بااعتمادبه‌نفس، سکسی، جذاب.

همیشه البته اوضاع این چنین نبوده. در روزگاری که پستان‌هایم سرزنده‌تر بودند، من از امتیازی که آن‌ها برایم فراهم می‌کردند بهره‌ی کاملی می‌بردم و دلیلی هم برایم وجود نداشت که این کار را نکنم. مثلاً وقتی وارد بارهای بسیار شلوغ می‌شدم، جوری روی پیشخوان بار به سمت جلو خم می‌شدم و آرنج‌هایم را به هم می‌چسباندم که پستان‌هایم توی چشم بیاید و در نتیجه زودتر از سایرین  مشروبم سرو شود.  یا زمانی که در رستورانی پیشخدمت بودم، هرقدر بلوزهای تنگ‌تری می‌پوشیدم، میزان انعام‌هایم هم رشد بیشتری می‌کرد.

.

با این‌حال کنترل یک جفت پستان‌ سایز بزرگ کار دشواری است. همان‌طور که آدم‌ها شکم یک زن حامله را بدون اجازه لمس می‌کنند، به سینه‌های بزرگ نیز اغلب به چشم اموال عمومی نگاه می‌شود. غریبه‌ها در بار، سر صحبت را با «سایزشون چنده؟» یا «اونا طبیعی‌ان؟» آغاز می‌کنند. توی مهمانی‌ها هم وقتی کسی خوشمزگی‌اش گل می‌کند، از من سئوال می‌کند که آیا تا به حال چیزی را میان چاک سینه‌ام گم کرده‌ام یا نه. وقیح ترهایشان پا را از این هم فراتر می‌گذارند و می‌خواهند در پیدا کردن اشیاء گم شده در میان چاک سینه‌ام به من کمک کنند. و البته می‌توانم با اطمینان بگویم که سینه‌های بزرگ من  خیلی  بیشتر ازسینه‌ی متوسط بقیه زنان  دستمالی شده، فشار داده‌شده، «تصادفاً» لمس شده و آدم‌ها با آن‌ها بوق زده‌اند(همراه با یک صدای مسخره).

برخی از افراد تصور می‌کنند، من با داشتن این پستان‌‌های بزرگ احساس خوشبختی می‌کنم: «تو خیلی خوش‌ شانسی»، در حالی‌که برخی دیگر برای شانس بد من احساس ترحم می‌کنند : « حتماً باید به فکر کوچک کردنشان باشی». این در حالی‌است که شما معمولاً نمی‌بینید که آدم‌ها، از زنان دارای اضافه وزن بخواهند که سایز لباسشان را برای آن‌ها فاش کنند یا کسی اصولاً به یک مرد دماغ‌دراز نمی‌گوید که آیا بالاخره به این فکر نیفتاده تا بینی‌اش را عمل کند. اما به سینه‌های بزرگ که می‌رسیم، گویا آدم‌ها نه می‌توانند نظرات مشعششان را پیش خودشان نگه دارند، نه دستان درازشان را!

در ایام  جوانی که در مورد خودم نامطمئن بودم و ، خیلی راحت در دام نقش «اون ممه گنده‌هه» می‌افتادم، چرا که وقتی با پستان‌هایم تعریف می‌شدم دیگر لزومی نداشت تا خودم را به زحمت بیندازم که حالا چگونه خودم را تعریف کنم. اما حول‌وحوش سی‌سالگی‌ یعنی وقتی‌که اولین دخترم را به دنیا آوردم، به این نتیجه‌ رسیدم که حالا باید جدی‌تر گرفته شوم، درست مثل دیگر مادرانی که در آن زمان ملاقات می‌کردم.

البته شک دارم که این اتفاق افتاده باشد. چرا که یک حس دلشوره‌ای در من ایجاد شده که به من می‌گوید ممکن است پستان‌هایم  شایعات دروغی را در مورد من در زمین بازی مهدکودک دخترانم منتشر کنند، زیر آبم را سر کار بزنند و بدتر از همه به آن‌چه که هستم خیانت کنند-آن‌هم حالا که خودم را کامل شناخته‌ام. آن‌ها می‌خواهند من همان آدمی بشوم که قبل از به دنیا آمدن فرزندانم بودم. می‌دانم که من و سینه‌هایم قبلاً اوقات خوشی را با هم سپری کرده‌ایم، ولی من از آن دوران گذر کرده‌ام و اغلب با عذاب وجدان حتی به این فکر می‌کنم که زندگی‌ بدون آن‌ها چه حس و حالی دارد.

پس از صحبت با دیگر زنان همسن خودم که مثل من سینه‌های بزرگی دارند، متوجه می‌شوم که من در این راه تنها نیستم. «پستان‌های بزرگ موهبت نیستند، نفرین هستند». یکی از آن‌ها ناامیدانه این جمله را می‌گوید، درست قبل از افشای یک سیاهه‌ی بسیار آشنایی از مشکلات جسمانی‌ که از دست آن‌ها عاصی شده: «درد دائمی کمر، گردن و شانه، زخم‌ها و جای زخم‌های همیشگی ناشی از بندها یا فنرهای سوتین‌، جوش‌های دردناک زیر هر پستان، سختی  پیدا کردن یک حالت راحت برای خواب». دوست دیگری می‌گوید: «وقتی دارم می‌دوم که به اتوبوس برسم یا می‌خواهم از پله‌ها بالا بروم باید حتماً هر کدام از سینه‌هایم‌ را در یکی از دستهایم نگه دارم»، من هیجان‌زده حرفش را قطع می‌کنم و می‌گویم: «آن وقت ها من شبیه یکی از شخصیت های خل‌وچل سریال بنی هیل می‌شوم.»

درست مثل من برای آن‌ها هم ورزش کردن کار سختی است، حتی ورزش‌های سبکی نظیر شنا (پستان‌های من در اصل مثل دو شناور کمکی بزرگ عمل می‌کنند) و یوگا (من باید از هر گونه حرکتی که شامل دمرو یا به پهلو خوابیدن، و همچنین خم شدن می‌شود صرف نظر کنم). علی‌رغم پوشیدن دو سوتین اسپرت هنگام دویدن‌های آرام، برایم دشوار است که موقع دویدن سینه‌هایم را با خودم به این طرف ‌و آن طرف بکشم. از آن‌جایی که دویدن با سلامت عقلی من رابطه‌ی مستقیمی دارد، حاضر نیستم این کار را متوقف کنم، حتی اگر روزی مجبور شوم شخصی را استخدام کنم تا با یک اسکیت‌بورد کنارم حرکت کند و در حمل سینه‌هایم به من یاری برساند(عاشق این هستم که زمانی یک آگهی استخدام با این توضیح چاپ کنم).

با این‌حال بزرگ‌ترین منشاء ناامیدی و استیصال من، که تمامی موارد قبل را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد، مصیبت روزانه‌ی لباس پوشیدنم است. این‌که یقه‌یتان تا کجا می‌تواند بالا بیاید یا پایین برود، مسئله‌ایست که می‌تواند برایتان کلی دردسر ایجاد کند: اگر آن را خیلی بالا ببرید شما با اثری مواجه خواهید شد که من اسمش را گذاشته‌ام «دیوار ممه‌ای»، همان حالت کلاسیک سرپرستاران و زنان مجرد میانسال در فیلم‌های قدیمی، این اثر شما را درست شبیه دماغه‌ی یک کشتی می‌کند.  اما اگر بخواهید به چیزی پایین‌تر از یقه هفت فکر کنید آن‌وقت سرزنشنتان می‌کنند که دارید عمداً «زیور» های خود را به نمایش می‌گذارید، یا می‌گویند دارید به بقیه «چراغ سبز نشان می‌دهید»، همان‌ جمله‌ای که پدرم وقتی نوجوان بودم و یک بار می‌خواستم با تاپ و دامن کوتاه از خانه خارج شوم خطاب به من از آن استفاده کرد.

فهرست ممنوعه های پوششی برای بدن‌هایی با پستان‌های بزرگ بی‌پایان است. به هر لباس زیاد از حد گل و گشادی باید نه بگویید، مگر این‌که هوس کرده باشید به یک خیمه‌ی متحرک تبدیل شود. به درخواست بهترین دوستتان برای ساقدوش شدنش باید پاسخ منفی بدهید، چون بدون شک او از شما می‌خواهد شب عروسی یک لباس دکلته بپوشید، چیزی که در نهایت یقه‌‌اش وقتی روی سن در حال رقصیدنید، از دور کمرتان سر در می‌آورد. دور هر گونه لباس چسبان و یا حتی کمی تنگ را باید خط بکشید٬ رجوع شود به قسمت «خودت داری چراغ سبز نشون می‌دی». اگر سایز سینه‌یتان بالاتر از D  باشد،  لباس‌های با نقش‌ونگار پوست حیوانات، پیراهن‌های چهارخانه، موهای بافته‌شده، کرست و بوت‌های بلند تا زانو، شما را شبیه پورن‌استارها می‌کند. زنان با سینه‌های بزرگ٬ گران‌ترین و خوش‌دوخت‌ترین لباس‌ها را زشت و بی‌ریخت نشان می‌دهند. ضمناً فریب آن مقاله‌های مدعی آموزش «چگونه وقتی سینه‌های بزرگی داریم، لباس بپوشیم» را نخورید. مفیدترین توصیه‌ای که از این‌گونه مقالات نصیب من شده این نکته بوده: «یک  کیسه‌ی بسیار بسیار بزرگ با خودتان حمل کنید تا حواس همه به سمت آن کیسه پرت شود».

سوتین‌های من بسیار زشتند، پس از شستنشان آن‌ها را داخل کمدم آویزان می‌کنم تا خشک شوند چون نمی‌خواهم همسرم  آن‌ها را ببیند. این سوتین‌ها این‌قدر بزرگ‌اند که بندهایی به عرض دوونیم سانتیمتر و کاسه‌هایی که تا ترقوه‌ام ادامه پیدا می‌کنند را به نمایش می‌گذارند. با این‌حال علی‌رغم این همه دبدبه و کبکه، آن‌ها تقریباً فقط برای ۱۲ هفته قابل استفاده‌اند، یعنی تا قبل از این‌که پوستم زیر فنر خرابشان کباب شود، یا یکی از کاسه‌هایشان  پس از ناتوانی در نگه داشتن حجم عظیم پستان من، ناگهان جر بخورد. از آن‌جایی که هر سوتین برایم ۶۰ پوند آب می‌خورد، می‌خواهم کمپینی راه بیندازم که دولت به صورت سالانه به من و امثال من مقرری کمک‌هزینه‌ی لباس زیر پرداخت کند.

طی پنج سال گذشته من دو نوزاد را تا مرحله‌ی نوباوگی با پستان‌هایم شیر داده‌ام. و این، تنها زمانی بوده که احساسات من در مورد سینه‌هایم فاقد هرگونه پیچیدگی‌ای بوده. دوران شیردهی جایی است که قدرت واقعی سینه‌ها در آن به نمایش گذاشته می‌شود: آن زمان دختر بزرگ‌ترم همین‌که سوتین مخصوص شیردهی‌ام را باز می‌کردم شروع به دست زدن می‌کرد. وقتی اخیراً فرزند کوچک‌ترم را از شیر گرفتم، حس کردم وقتش رسیده تا سینه‌هایم را به دقت برانداز کنم. حالا سینه‌هایم را خطوط بنفش خشمگینی احاطه کرده و نوکشان به سمت پایین افتاده. پوستی هم که روی آن‌ها قرار دارد پلاسیده و شل‌و‌ول شده. روی آن‌ها جای زخم‌های ناشی از دندانهای کوچک و ناخن‌های فرزندانم باقی مانده. اما به سایزشان که می‌رسیم آن‌ها هنوز هم کاملاً عظیم‌الجثه‌اند-با این تفاوت که چیزی از آن شکوه قبلی دیگر باقی نمانده.

.

من پستان‌هایم را به بهترین شکلی که بتوانم پنهان می‌کنم: از دنیا، از پارتنرم، حتی از خودم. وقتی که توی آینه چشمم به آن‌ها میفتد، که مثل بادکنک‌های کم‌باد غمگینی از قفسه‌ی سینه‌ام آویزان شده‌اند، ناچار  به این فکر می‌کنم که اگر سینه‌هایم روزهای خوشی هم داشته‌اند آن دوران کاملاً به سر آمده.

تحقیقات مخفیانه‌ام در مورد عمل کوچک کردن پستان‌، حاکی از این است که این فرایند، دردناک و تهاجمی است و خطرهایی جدی‌ به همراه دارد. البته  پس از زایمان دیگر از مسئله‌ی درد نمی‌ترسم.  حتی فکر می‌کنم با جای زخم‌های قابل توجهی  که چاقوی جراحی‌ روی سینه‌هایم به جا می‌گذارد هم بتوانم کنار بیایم. اما چیزی که هضمش بیش از هر مورد دیگری برایم دشوار است سلاخی و خیانت به سینه‌هایم به منظور تبعیت از انگاره‌ها و ایده‌آل‌هایی است که اصلاً نباید وجود داشته باشد.

رابطه‌ی من با  پستان‌هایم رابطه‌ی متناقضی است. با اینکه  بخشی از هویت من به شمار می‌روند و فرزندانم را تغذیه کرده‌اند، اما تحمل آن حس انزجار و ازخودبیزاری که در من برمی‌انگیزند بیش از هر زمان دیگری برایم دشوار شده.

آیا این قضیه طبیعی است؟ روانپزشکم٬ هانی لنکستر جیمز٬ این سئوال را به این شکل جواب می‌دهد: «در بلند مدت، بهتر است  با بدنت کنار بیایی  تا این که بخواهی مدام  آن را تغییر بدهی.» او به این نکته اشاره می‌کند که توجه بیش از حد افراد روی یکی از اجزای بدنشان که از آن راضی نیستند، می‌تواند نشانه‌ای از مشکلاتی باشد که آن‌ها در دیگر بخش‌‌های زندگیشان با آن‌ دست‌به‌گریبانند، مشکلاتی که قطعاً عمل جراحی آن‌ها را حل نخواهد کرد.

پستان‌هایم فعلاً جایشان امن است. هر تصمیمی که بگیرم، دلیلش در این سئوال خلاصه می‌شود: اگر من نسبت به خودم و چیزی که هستم احساس خوبی می‌کردم، چرا اصلاً باید به برداشت‌های دیگران نسبت به خودم آن هم بر اساس سایز سوتینم اهمیتی می‌دادم؟ و حالا امیدوارم روزی من واقعاً به این باور برسم که پستان‌های بزرگ من مشکل دیگران است، نه مشکل خودم.

منبع:گاردین 

بیشتر بخوانید
یولیا ساوینوفسکیخ سال گذشته در اعتراض به تصمیم مقامات به طور موقت اعتصاب غذا اعلام کرد
جدال روسیه با مادران
جراحی بینی
مدیریت بدن زنان و رابطه‌ی آن با طلاق
مد شدن پستان‌های کوچکتر
پریود، تابو یا چرخه‌ی طبیعی بدن زنان؟

 

ثبت دیدگاه