صفحه نخست > همه‌ی مطلب‌ها > هنر و ادبیات > پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی
گفت‌و‌گو با عرفان عشوریون کارگردان نمایش

پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی

فریده غائب   /
۲۸ شهریور ۱۳۹۶

پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی - عکس از مبینا بیات

از یکم تا پانزدهم شهریور ماه، نمایشی روی صحنه است که به گفته کارگردانش اصلا تئاتر جذابی نیست. از عنوانش هم پیداست درباره جنگ است و خشونت:« پیکر زن، همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» نوشته ی ماتئی ویسنی یک و ترجمه ی تینوش نظم جو . داستان دو زن؛ یکی قربانی تجاوز در جنگ بوسنی  و دیگری که هرچند  در مقام روان شناس به کمک قربانی آمده اما زندگی او  نیز تحت تاثیر جنگی دیگر بوده است. سیاهی زندگی دو زن زیر سایه ی جنگ. گپی کوتاه با کارگردان جوان این نمایش را می خوانید:

“پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی”  درباره ی جنگ است و تاثیرش روی زندگی زنان. چرا چنین موضوعی را برای نمایشت انتخاب کرده ای؟

نمایش در مورد زنی است به نام دورا که در جنگ نژادی بوسنی مورد تجاوز پنج نفر قرار می‌گیرد. جنگ نژادی بین مسیحیان و مسلمانان بوسنی. این جنگ متعلق به دوره ی معاصر است بنابراین نیازی به دراماتولوژی ندارد. داستان با مجموعه اتفاقاتی که این زن با آنها روبروست پیش می رود .زنی دیگر به نام کیت پا به داستان می گذارد . روان شناسی  که جنگ جهانی دوم  او را مجبور می کند همراه با پدربزرگش از ایرلند به امریکا مهاجرت کند.  پیچیدگی‌های استعاری به خوبی، شخصیت کیت را به ما معرفی می کند.مثلا بازی با سنگ ها که بی ربط به شغل سنگ تراشی پدربزرگش نیست. سنگ نماد مدرنیته است و ارمغان مدرنیته – بر اساس زبان نمایشنامه – چیزی جز جنگ نیست. کیت از زبان پدربزرگش می گوید تمام سنگ‌هایی که در ایرلند افقی چیده بودند در امریکا عمودی چیده‌اند. یعنی ما کارگران سرمایه داری بودیم که این سنگ ها را ساختیم و جنگ، نتیجه آن شد.

دو دیدگاه در اینجا مطرح است. یک  دیدگاه سطحی که در جنگ های نژادی پیکر زن، قربانی میدان نبرد می شود. همچنین ما شاهد سلسله  تاثیرات خشنی هم هستیم. عقده های نژادی که اکنون خودش را به صورت عقده جنسی نشان می دهد و زن قربانی این عقده می شود.  کسی که در جنگ تجاوز می کند این کار را  از روی شهوت انجام نمی دهد. از زبان  ویسنی‌یک می‌شنویم که این تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تخریب روحیه ی دشمن است. جمله‌ی ترسناکی که فضای بسیار تیره ی نمایشنامه را به خوبی نشان می دهد؛ شهوت تبدیل می شود به ابزاری جنگی که زنان قربانی اش هستند.

دیدگاه دوم زمانی طرح می‌شود که کیت با هدف جسدیابی برای اولین بار به اروپای شرقی می‌آید و به تیم جسدیابی کمک روحی می دهد. از زبان او می‌شنویم که: “هر جا که خاک را کنار می زدیم خرده تکه های برانکارد وعروسک و… می دیدیم”. این یعنی تعدادی جسد نهفته در دل خاک. اینجاست که من قربانی شدن کیت را نشان داده ام. اول نمایش ما کیت را به عنوان دکتری می شناسیم که در هاروارد درس خوانده و دکترایش درباره مفاهیم نارسیسیم است. اما جلوتر که می روی معلوم می‌شود کیت کاملا افسرده است. هر دو زن جفت شان بازیچه ی جنگ‌اند. نگاهی که من به کار دارم همین است. نمایش دو سطح کاملا متفاوت از قربانی شدن دو زن در جنگ.

ما هر روز پوشش گسترده‌ی خبری جنگ را با تمرکز بر قربانی شدن کودکان و زنان می خوانیم و می بینیم. چه چیز جدیدی در این نمایشنامه دیدی؟

ادبیات سیاه و تئاتر ابزورد را دوست دارم. اینطور  نیست که پررنگ کردن تبعات جنگ روی زندگی زنان اولویتم باشد و به نظرم این روش غلط است. من هیچ وقت نگاه جامعه شناسانه ندارم. من یک هنرمندم. وظیفه من نشان دادن موضوعات دنیای اطراف من است و قضاوت بر عهده قشر روشنفکر جامعه است.

تاکید داری  مسائل زنان جزو دغدغه های تو نیست. با وجود همه محدودیت‌ها و سانسور در این حوزه، چرا سراغ موضوع دیگری نرفتی؟

خب من دغدغه ی همه وحشیگری‌هایی که علیه زن  می شود و اساسا حقوق بشر را دارم ولی عمل من از ناخودآگاهم ناشی می شود. به نظر من فرایند یک اثر هنری این طور نیست که به دغدغه هایت در جامعه نگاه کنی. ناخودآگاه من باعث می شود کارهایی در راستای چنین موضوع هایی بسازم. من فکر می کنم هنری که از خودآگاه می آید هنری تصنعی است و ذات خود هنر نیست. شغل من هنر برای هنر است.

یعنی اثرگذاری یک نمایش برای تو هیچ اهمیتی ندارد؟

بدون شک خیلی مهم است. حرف من این است که  برداشت از نمایش بر عهده روشنفکر است. هنرمند نمی تواند یک سری از مفاهیم را به زور  به مخاطب خود القا کند. من در جایگاهی نیستم که راهکاری برای تمام شدن جنگ داشته باشم. من فقط می توانم تلخی را به خوبی نشان دهم.

ابزار نشان دادن این تلخی جز دیالوگ ها کدامند؟

روش من، تئاتر پساساختارگرایانه است. مثلا لحن را از بازیگر می گیرم و از مدیا استفاده می‌کنم. یا در صحنه هایی از صداگذاری استفاده کرده ام. صحنه هایی که دورا با جنین در رحمش حرف می زند و یا مثلا برای نشان دادن بیماری روانی دورا صدای بازیگر از امپ ها شنیده می شود. صدا در بعضی جاها ریورس دارد و برعکس می شود. صدای جیغ جنین،صدای تکرار کلمه‌ی تجاوز. به طور کلی در تئاتر پساساختارگرایانه چیزهایی پررنگ است که در تئاتر اکسپرسیونیستی سایه است. من خیلی از سایه ها استفاده کرده ام. شما یه سری از صحنه ها را نمی بینید. و مدام مفاهیمی را که از ذهن دوراست می شنوید. در صحنه‌ای جنین، دورا را کنترل می کند. اینها را می توان با مدیا در تئاتر پساساختارگرایانه نشان داد.

در سایه ها می خواستم تجاوز به حقوق زنان را نشان دهم. در نمایش پرده‌هایی می بینید که یک زن و سایه ی یک مرد حضور دارند. این سایه دیوار را هل می دهد تا فضای زن را کوچک تر کند و آخر سر حریم این زن را می بندد و زن را به بیرون پرت می کند.

در نمایشنامه “پیکر زن همچون…” دورا چندین بار کشور جنگ زده اش را به زنان و مادران داغدار تشبیه می کند. و این هم چند نمونه از حرف های دورا:

” می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم؟ کشور من شبیه اون مادریه که می بینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو می دوزه و بعدش پسرش رو خاک می کنه.

کشور من اون مادربزرگیه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلو خونه اش رو می بوسه.

کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند: « پسرت رو کشتیم. اگه می خوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی، برامون سه هزار دلار تهیه کن.

کشور من زنی یه که از شدت ترس و وحشت، لحظه ای که متجاوزش میخواد لباس اش رو در بیاره خونریزی می کنه. متجاوز حالش بهم می خوره بهش دشنام میده و میذاره زنه بره.

اینه کشور من، مادری که نمی تونه برای پسرش که توی سربرنیکا کشته شده و هنوز شناسایی نشده عزاداری کنه. عاقبت تصمیم می گیره یکی از پیرهن هاش رو خاک کنه تا بتونه سر یه قبری گریه کنه.”

بیشتر بخوانید
کارزار شکستن سکوت پیرامون آزار جنسی
Kayden Gray کایدن گری
بازگویی تجربه‌ی ستاره‌ی پورن از تجاوز گروهی
معتاد به رابطه‌های جنسی یا شکارچی درنده؟
بردگان جنسی الشباب
بردگان جنسی الشباب